نوشتن زیر یک سایه


بالاخره عنوان این وبلاگ عوض شد . بیش از این نمی‌توانستم این دروغ را بر سردر جایی که قرار است محل آرامش و سکنای من باشد تحمل کنم .

خیلی قبل‌تر گفته بودم بهتان که مدتهاست احساس خوشبختی نمی‌کنم . این حس زیاد ربطی به فوت مرحوم مادرم ندارد ... از مدتها پیش شروع شده و در ماههای اخیر به اوج خودش رسیده است .

وقتی برمی‌گردم و پستهای پارسال همین موقع را می‌خوانم دلم برای خودم می‌سوزد... سالهای طولانی سختی را گذرانده بودم و اندک ارامشی که به دست آورده بودم برایم بسیار غنیمت بود ..... خواستم تا گنجم را با شما شریک شوم و شکر نعمت به جای آورده باشم .

اما این شکر ، نعمت مرا زایل کرد . امروز می‌بینم که عملا چیز زیادی در زندگی من تغییر نکرده .... این من هستم که عوض شده‌ام و انقدر سطح توقعم را از زندگی پایین آورده‌ام که هر کار خوب کوچکی برای من دلخوشی بزرگی محسوب می‌شود .... اما حقیقت غیر از این است .

حقیقت این است که همسر من همان مرد بهانه‌گیر و لجباز و مغرور سالهای قبل است .... حقیقت این است که سالهاست خواسته‌ها و آرزوهایم را در قلبم پنهان کرده و به زبان نمی‌آورم .... حقیقت این است که در این زندگی به مرگ گرفته‌ شده‌ام تا به تب راضی شوم .....

من نازنین رنجدیده امروز را دوست دارم . از خودم و تمام تلاش‌ها و فداکاری‌هایی که برای حفظ زندگی‌ام کرده‌ام راضی‌ام و دوستشان دارم .... در زندگی‌ام سعی‌ کرده‌ام جای " ای کاش فلان کار را کرده بودم" باقی نگذارم . و خدا را شکر غیر از یک مورد تا به حال موفق بوده‌ام .

امروز زندگی من همان است که دیروز بود ..... همان است که یک هفته پیش و یک سال پیش بود ..... اما من همان نازنین نیستم . یک سال بزرگتر شده‌ام و می‌بینم چیزی که من آن را خوشبختی می‌دانستم جز سایه‌ای کمرنگ و محو نبوده است ... نخواستم بیش از این نوشته‌هایم را در زیر یک سایه بخوانید .

باز هم می‌نویسم .... اما بدون این نقاب خوشبخت بودن ..... که سعی می‌کردم به چهره‌ام بزنم و ناامیدتان نکنم ..... و اگر امروز ناامید شده‌اید تنها می‌توانم بگویم که متاسفم . اما لطفا نخواهید این دروغ را ادامه بدهم ...

که این بدترین خیانتی‌ است که می‌‌توانم در حق خودم انجام دهم .

پ.ن - با شرمندگی بسیار ، رمز تمام دوستان را از دست داده‌ام . لپ‌تاپم را عوض کرده‌ام و متاسفانه قبل از انتقال همه اطلاعات ، سیستم عامل لپ تاپ قدیمی را ریست کرده‌ام . اگر دوباره محبت کنید بسیار ممنونتان خواهم شد ....

/ 202 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افسون

نازنین عزیزم یه مدتی میخونمت از نوشته هات لذت بردم و با دلتنگیهات دلتنگ تر شدم و برای آرامشت دعا کردم طبیعتا این انتخابت هم درست بوده خیلی خوب میتونم بفهمت اما واقعیت این که وقتی ما برای آرامش بقیه خانواده از خیلی از خواسته هامون میگذریم و خودمون رو نادیده میگیریم دیگران آیا مارو میبینن ؟ عزیزم امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی [گل]

آزی

نازنین مهربانم چند بار برات کامنت گذاشتم نمی دونم چرا نمیاد. و البته این مشکلو برای دو تا وبلاگ دیگه که پرشین بلاگ هستن هم دارم. خوب باش خواهر عزیز من. دلتنگ نوشته های نابت هستم. و چیزهای زیادی دارم ازت یاد می گیرم.

سهیلا

خوشبختی میتونه یه انتخاب باشه

ساناز

نازنین دوست داشتی. خیلی راست گو هستی که این مطلب رو عنوان کردی. خیلی ها این نقاب رو زدن و به خودشون هم دروغ میگن. اما عزیزم توی این روزگار همین که بد بخت نباشیم خودش خیلیه. خوشبخت بودن به کنار...[گل]

هدیه

نازنین جون باور کن خوشبختی نسبیه فقط باید خودت حشس کنی ولی میدونم که خود میتونی به بهترینها برسی مطمئن باش

نارنجی خانوم

انسانهای قانع معمولا بیشتر احساس خوشبختی می کنن نازنین جان. ولی متاسفانه زندگی به همین انسانهای خوب و قانع سخت تر می گیره !

سمانه

سلام نازنین جان شما همیشه برای من الگو بودی و وبلاگت بهم این امید و می داد که می شه برای خوشبختی جنگید.... امیدوارم همیشه خوشبختی زیر پوستت جریان داشته باشه ... موفق باشی عزیزم در پناه حق

خاموش تنها

نازنین جان منظور من این نبود که به چیزهای کوچک دل خوش کنیم و شاد باشیم منظورم رو اشتباه متوجه شدید! [گل]

فرزانه

سلام و آفرین! شهامت روبه روشدن با حقیقت زندگی کار شیردلان است . چه دل شیری داری ! و گفتن حقیقت شهامتی بالاتر می خواهد و خوش به حالت که تو آن را نیز داری . دوستت دارم!

فرزانه

سلام و آفرین! شهامت روبه روشدن با حقیقت زندگی کار شیردلان است . چه دل شیری داری ! و گفتن حقیقت شهامتی بالاتر می خواهد و خوش به حالت که تو آن را نیز داری . دوستت دارم!