معنی یتیمی ......


جای مادرم خوب است . دیگر اطمینان دارم .... چند دقیقه پیش دوست عزیزی که هفته قبل در بیمارستان به عیادت مادرم آمده بود تماس گرفت .....

گفت دیروز با زبان روزه خواب مادرم را دیده است ..... از زبان خودش می‌نویسم :

انگار آمده بودم تا با هم برویم عیادت مادرت ....... ولی بیمارستان لاله نبود . یک ساختمان خیلی بلند و بزرگ و زیبایی بود ... پایین ساختمان هم یک دریای بسیار آرام و زیبایی بود ..... آبی پررنگ .... انگار ساختمان را پای دریا ساخته بودند .... تو سرت روی شانه من بود و داشتی زار زار گریه می‌کردی .... بعد سرت را بالا کردی و با دستت مادرت را به من نشان دادی .... گفتی ببین مهرین ..... مامانمه ها ......

سرم را بلند کردم و دیدم مادرت روی لبه یکی از پنجره‌ها لم داده است ... با موهای کوتاه پرپشت ..... با لبخندی روی لب ..... خیلی آرام داشت به دریا نگاه می‌کرد ..... ما را که دید دستش را به آرامی برایمان تکان داد ....... من گفتم ببین مادرت چقدر راحته .... چقدر جاش خوبه .....

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ مامان جانم ...... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ .......... موهایت دوباره در آمده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پرپشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان خوشحالی ؟؟؟؟؟؟؟ چقدر غصه موهایت را خوردی ............. مامان دیگه کمرت درد نمی‌کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه کسی ازت رگ نمی‌گیره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه دستات درد نمی‌کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

ببینید من چه سخت جانی هستم ......روز خاکسپاری خودم رفتم خلعتی مادرم را تحویل دادم و به نظاره غسلش ایستادم ...... انقدر سینه‌ام را به لبه آن پنجره غسالخانه کوبیده‌ام که کبود شده است ..... دستهای مادرم را بالا می‌بردند و مادرم دیگر درد نداشت ........

مامان جانم ...... مامان عزیزتر از جانم ....... به آخرین وصیتت عمل کردم ..... دوست نداشتی کسی در حال غسل آخر ببیندت ..... نگذاشتم مامان ....... دیدی که همه را بیرون کردم و خودم به تنهایی ایستادم ...... دیدی مامان ؟ می‌دانم که دیدی ...... راضی هستی از من ؟؟؟؟؟؟؟

مادرم را برادرم به آغوش زمین سپرد ....... روی خاک خوابیده بودم و خاک را به اشکهایم قسم می‌دادم ...... که با مادرم مهربان باشد ...... با مادر عزیزتر از جانم ......

دل سنگ برای ما سه بچه کباب شد دیروز ........ پیرمردها هم گریه می‌کردند ...... به پهنای صورت اشک می‌ریختند همه ....... مادر دلت نسوخت برای ما ؟ دلت برای بی‌کسی و غریبی‌مان نسوخت ؟؟؟؟؟ چه داغی به دل ما گذاشتی مادر ......

دلم برای مادرم تنگ است ...... وقتی از پله‌های منزل مادرم بالا می‌روم منتظرم همانطور روی تختش خوابیده باشد ...... روبروی تلویزیون که این اواخر حتی حوصله‌ آنرا هم نداشت .......

دیروز مجلس افطار داشتیم ..... با خواهرم که وارد سالن شدیم مثل گربه گیج دور خودمان می‌چرخیدیم .... نمی‌دانستیم کجا بنشینیم ........ سر کدام میز برویم ...... مادرم نبود که راهنمایی‌مان کند ..... که بگوید برویم آنجا بنشینیم ..... با فلانی سلام و علیک کنید .... سر میز آن دیگری بروید ........

معنای یتیمی را دیشب به تمامی فهمیدم ....

___________________________________________________________________

گیسوی عزیزم برای مادرم ختم قرآن گذاشته است ..... پیشنهاد داد خودم هم اینجا لینک بدهم تا دوستان دیگرم هم اگر مایل بودند شرکت کنند ..... از مهر و محبتتان سپاسگزارم ....

این هم لینک ختم قرآن :
http://azshomachepenhun.blogfa.com/post/269/%d8%ae%d8%aa%d9%85-%d9%82%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d8%b2%d9%86%db%8c%d9%86-(%d9%be%d8%b3%d8%aa-%d8%ab%d8%a7%d8%a8%d8%aa)

/ 166 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
arezoo

خداوند صبرتون بدهد خانومی[گل]

سودا

نازنین جون من اولین باره که به وبلاگت اومدم از بس دیدم دوستان دیگر در صفحاتشان برایت پیام تسلیت گذاشته اند. حسابی هم بابت این پستت گریه کردم چون همه مادران مثل هم هستند و مطمئنم هر کاری از دستت برآمده برای مادرت کردی. امیدوارم از درد راحت شده باشد و خداوند به تو هم صبر دهد و عزیزانت را برایت نگهدارد.

MISS SAYTA

نازنین عزیز، غمت عظیمه و صبر براش واژه حقیریه، آغوش مهر مادر بدون جانشینه، اما به حرمت روح بزرگ و مهربانش که نظاره‌گرت هست آرام باش، مادر همیشه نگران است، چه در زمین و چه در جایگاه همیشه آسمانیش... برایت صبر طلب دارم و آرامش! اشک بیش از این امانم نمیدهد [ناراحت][گل]

صفا

تسلیت میگم داغ بزرگیه خیلی بزرگ . خیلی خدا بهتون صبر بده

مسی

نازنین جون آتیشم زدیییییییی منم این مراحل روطی کردم .وایییییییییی چقدر سخته[گل]

هاله بانو

بی مادری خیلی درده نازنین هیچ جوری دلت آرروم نمی گیره ...

ماه

نازنين عزيز مانده ام چه بگويم ميداني چرا در عظمت مادر در عظمت خداييش ......... دوست عزيز ، من از وبلاگ دوستاي خوبت آمدم كه همه به ياد مادرت پست گذاشتند گلم جايگاه مادر فرشته ات پيش خدا جاي آراميه

مژگان

ای وای که الان فهمیدم مادر نازنینتان را از دست داده اید. واقعا متاسفم.خدا به شما صبر بدهد/.واقعا درد بزرگی است عزیزم.

کاترین

هرچند که یک سال و اندی دیرشده اما تسلیت میگم خیللللللللللللی سخته خیلی من پارسال خانم جونم را از دست دادم و هنوز هر روز چند بار به یادشون هستم مادر که جای خود داره خداوند صبری از جنس خودش بهت عطا کنه امین