باهوش باشید .


می‌دانم که بیش از حد برای پست امروز منتظرتان گذاشته‌ام . این‌ روزها زیاد حس و حال نوشتن ندارم و از طرفی درگیر کارهای مدرسه پسرم هستم . عذرم را بپذیرید رفقا .

در مورد اینکه چرا در موقعیتی که در پست قبلی شرح دادم ، صبوری پیشه کردم باید بگویم که اسم کار خودم را صبر نمی‌گذارم . صبر کردن یک موضع انفعالی است و من مطلقا منفعل نبودم . با آرامش اوضاع را کنترل می‌کردم . که البته وضعیت سختی هم بود . یک زن که بی‌شک از من جوانتر و زیباتر بود ، علنا داشت از همسرم دلبری می‌کرد و فی‌الواقع کار زیادی هم از دستم برنمی‌آمد .

در نهایت این بود که دست همسرم را می‌گرفتم و چیزکی هم به دخترک می‌گفتم و از فروشگاه می‌زدم بیرون . چه نتیجه‌ای داشت ؟ غیر از اینکه اعصاب خودم و همسرم و پسرم به هم می‌ریخت و احتمالا در ناخودآگاه همسرم به حسادت محکوم می‌شدم و اینکه شاید فکرم خراب است و به هر چیزی شک دارم و ......

اما من با سکوتم به او فهماندم که کارهای تو برایم هیچ اهمیتی ندارد . و اصلا تو در جایگاهی نیستی که بخواهم به خاطر تو عصبانی شوم یا با همسرم تندخویی کنم یا حتی برنجم و ناراحت شوم . من با سکوتم جایگاه خودم و او را و تفاوت این دو را فهماندم و البته وضعیت بغرنج پیش آمده را مدیریت کردم .

اعتقاد دارم وقتی یک زن سعی در کنترل و مراقبت از همسرش می‌کند در واقع دارد این پیغام را به ناخودآگاه مرد مخابره می‌کند که من ضعیفم . در مقابل همجنسانم احساس ضعف می‌کنم و می‌ترسم یک زن زیباتر یا باهوشتر یا لوندتر بیاید و جای مرا بگیرد .

هرگز این کار را نکنید . خودتان را بشناسید و دوست داشته باشید بدون اینکه به دام خودپسندی بیفتید . و دوست داشتنی بودن خودتان را به باور همسرتان برسانید . قبول کنید که هیچوقت نمی‌توانید همسرتان را به طور تمام و کمال تحت نظر داشته باشید و اصولا این کار بیهوده‌ای است که در دراز مدت شما را خسته و عصبی و فرسوده خواهد کرد .

دروغ است اگر بگویم خودم هیچوقت روی همسرم حساس نبوده‌ام . حجره آقای همسر ( این واژه حجره را از لاله جان یاد گرفته‌ام و چقدر هم دوستش دارم ! ) در یک پاساژ واقع است و حجره‌های اطرافش تا دلتان بخواهد حسابدار و منشی خانم دارند . با اینکه شغل ایشان یک شغل کاملا مردانه است و هیچ ارتباطی به خانمها ندارد ، اما به خاطر بعضی مسائل ، این روزها پای خانمها به همه جا باز شده است .

بنده تا بحال به حجره ایشان سر نزده‌ام . هیچوقت این حس را به همسرم نداده‌ام که به او و رابطه‌اش با اطرافیانش شک دارم و می‌خواهم مثلا مچش را بگیرم . صد البته که رفتار خود او هم موثر بوده اما مردی که حس کند به طور دائم زیر ذره‌بین قرار دارد و همسرش به او مشکوک است در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حداقل شیطنتی انجام بدهد که مصداق آش نخورده و دهان سوخته نشود !

اگر شما به همسرتان اعتماد داشته باشید به طور دائم این پیغام را به مغز او مخابره خواهید کرد که او مرد خوب و پاکی است و هیچ رابطه کثیفی در حد و شان او نیست .

خواسته‌ها و انتظاراتتان از همسر و زندگی مشترکتان را به طور واضح و قاطع بیان کنید و روی همانها حساس باشید . من از اول زندگی مشترکم این حد را برای همسرم مشخص کردم که هرگز در هیچ حالت و هیچ موقعیتی اجازه نمی‌دهم ایشان منشی یا حسابدار خانم استخدام کنند . که البته شرط غیر قابل قبولی هم نبود . اگر همسرم پزشک بود شاید این خواسته غیر عقلانی یا خارج از عرفی محسوب می‌شد . ولی با توجه به نوع کارشان و اینکه محیط کاری‌شان کاملا مردانه است ، این مسئله را برای همسرم روشن کرده‌ام و البته او هم هرگز چنین چیزی نخواسته است .

وقتی این خواسته را بیان کرده‌ام و همسرم هم قبول کرده است دیگر ضرورتی ندارد بخواهم جستجو و کندوکاو کنم که حجره روبرویی چند منشی خانم دارد یا منشی حجره بغلی چرا می‌‌‌آید از یخچال تو آب خنک برمی‌دارد ( باردار است ) و غیره . چیزی که من خواسته‌‌ام را رعایت می‌کند و بیشتر از این ، خودم و همسرم را اذیت می‌کند .

خانه ما هم حریمی دارد . من دوستان زیادی دارم اما محدوده این دوستی‌ها خارج از خانه‌ام است . همانطور که از همسرم انتظار دارم همه دوستانش را به خانه‌مان نیاورد ، خودم هم این را رعایت می‌کنم . با دوستانم قرار رستوران و استخر و کافی‌شاپ می‌گذارم و می‌بینمشان و خوش هم می‌گذرانیم . اما کمتر کسی از دوستانم را به خانه‌ام دعوت می‌کنم . دوستی‌های من مال من است و نه همسرم .

و این نکته بسیار مهمی است ..... بسیار مهم . امروزه و در شرایط فعلی این جامعه ، کم نیستند خانمهایی که سعی می‌کنند از طریق دوستی با یک خانم متاهل وارد زندگی او شوند . کمبودها و نقطه ضعفها را بشناسند و روی آنها مانور بدهند و در نهایت آن زندگی را نابود کرده و روی ویرانه‌هایش آشیانه خودشان را بسازند ..... خیلی ساده و با رعایت کردن این اصل که دلیلی ندارد همه دوستی‌های ما خانوادگی باشد از این آسیب محتمل پیشگیری کنید .

در کنار همه اینها باید این را هم بگویم که من و همسرم خیلی رفیقیم . ما مثل دو دوست با همدیگر رفتار می‌کنیم . دو دوستی که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند و این رابطه خیلی ظریف و زیبایی است . او تقریبا همه حرفهایش را به من می‌گوید و البته سعی‌ام را می‌کنم که از این کرده پشیمانش نکنم .

من هم به او همه چیزهایی که یک مرد نیاز دارد را می‌دهم . سعی می‌کنم همیشه برای او آراسته و مرتب و زیبا باشم ... یک همسر خوب باشم و یک مادر خوب برای فرزندمان ....

از همسرم تعریف هم زیاد می‌کنم .... تحسینش می‌کنم . زیبایی چشمهایش را .... قدرت و هوشش در حل مسائل بغرنج را ..... پدری کردنش را .... هر چیزی که ممکن است او به شنیدنش نیاز داشته باشد و روزی به خاطر این کمبود ، پایش بلغزد .... این رفتار شاید در ابتدا یک‌طرفه به نظر می‌رسید ، اما مرور زمان باعث شد او هم بفهمد نحوه رفتار صحیح با همسرش را ... در واقع با ممارست در انجام دادن رفتارهایی که دوست داشتم برای خودم انجام شود ، رفتار او را هم درست کردم .

من در زندگی همسرم جایگاه خودم را دارم . من همسر او هستم ... مالک دلش و فرمانروای ملک قلبش .... هرگز نباید خودم را در مقام قیاس با خانم لوند فروشنده یا حسابدار عشوه‌گر حجره همسایه‌ قرار بدهم و به رفتار آنها حسادت کنم .... شما هم نکنید .


پی‌نوشت مهم :
یک کامنت خصوصی به دستم رسید که حاوی آدرس این وبلاگ بود - کلیک -
در دو پستی که خواندم چیزی جز حقیقت و دردمندی و آبروداری ندیدم .... شما هم بخوانید و اگر می‌توانید معرفی‌اش کنید ...

/ 69 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانومی

سلام عزیزم یک بار دیگه پست را خوندم [لبخند]

آفروديت

خیلی خوب و کاربردی موضوع رو بیان کردی,به خاطر این پست و پست قبلی بسیار ممنونم.[قلب]

زن متاهل

بانو از این دو پستت و زیرکی زنانه ات بسیار لذت بردم. بسیار زیاد با افتخار لینکتان کردم.

لاله

سلام نازنین جان کاش این پست رو چند ماه پیش نوشته بودی، تا من این گندی که الان به زندگی مون رو زدم، نمی زدم. اون موقع این ظرافت هایی را که شما گفتید رو نمی دونستم یا شاید هم می دونستم ولی نتونستم رفتار درستی انجام بدم چند بار اون موقع ازت خواستم کمک بگیرم ولی نمی دونم چرا این کارو نکردم....

ندا

همیشه نگاهت به زندگی برام قابل تقدیر بوده . دوست دارم در اینده مثل تو زندگی کنم ... امیدوارم این اطمنیان دو طرفه و این آرامش در سایه درایتت همیشه برات ماندگار باشه .

دانشجوی دکتری

بسیار عکس العمل هوشمندانه ای بود. از درایت شما بسیار لذت بردم بانو. کاش این اساتید جوان ما در دانشگاه هم متوجه چنین حرکتهایی باشند و آشیانه گرمشان را بر هم نزنند. متاسفانه طی دو سه سال گذشته چهار استاد جوانمان زندگیشان را بهم زدند به دلیل همین عشوه گریها و دلبریهای دانشجویان که وقتی خرشان از پل گذشت دیگر به هیچ حسابشان نمی کردند. این وسط فقط غرورهای له شده همسرانشان ماند و زندگی بر باد رفته و بچه های طلاق و آقایانی که هر روز مجبورند به بچه ها برسند و درگیری های دیگر. ای کاش ما زنها یاد بگیریم کمی به هم رحم کنیم. چند وقتی است که وبلاگهای همسران دوم(هووها) را می خوانم و گاه به یک تفکرهای مشمئز کننده ای بر می خورم که دنیا برایم به عنوان یک زن تیره و تار می شود. درضمن فراموش نکنید عزیزم که همسر شما هم آدم محترمی است با یک تربیت درست و همسری با درایت. همه زنها انقدر درایت ندارند و دقیقا مشکل از همینجا شروع می شود. متشکرم از متن زیبایتان. لینکتان کردم با افتخار تا همیشه بخوانمتان.

فریبا

اعتقاد دارم وقتی یک زن سعی در کنترل و مراقبت از همسرش می‌کند در واقع دارد این پیغام را به ناخودآگاه مرد مخابره می‌کند که من ضعیفم . در مقابل همجنسانم احساس ضعف می‌کنم و می‌ترسم یک زن زیباتر یا باهوشتر یا لوندتر بیاید و جای مرا بگیرد 1000 تا لایک گنده برای این پاراگراف از نوشته ات که صد در صد باهاش موافقم ..

زي زي

شايد براي اولين باره كه اومدم اينجا خيلي خوب نباشه اينو بگم ولي از لابلاي كلماتت ميشه فهميد كه اونقدر كه بايد اعتماد به نفس نداري كه هي اعلام مي كني يك زن باهوش تر زيباتر .. اين به ذهن من اين رو مخابره مي كنه كه تو توي وجود خودتاينها رو كممي بيني و .. اصلا ببيني سول من اينه كه .. وقتي اين كمبود ها رو توي خودت حس كني به شوهرت همين مي رسه . و من متاسفم براي جامعه ي ما كه يك زن زيبايي و باهوش بودنش رو جوري توي وبلاگش عنوان مي كنه كه انگار بايد براي شوهرش اين ويژگي ها رو داشته باشه ... تو اگه خودت براي خودت كامل و دست نيافتنيباشي .. ديگه چه كار به شوهرت داري كه اون ترو مي پسنده يا نه و ايا زيبايي و هوش هست كه دوام يك زندگي رو ميسازه .. يا ابعادي مثل فداكاري .. محبت .. صداقت ... تروخدا بياين خودمون رو بشناسيم ... تروخدا دوست خوبم لحنم رو ببخش ولي واقا دلم سوخت دوست خوبم