دلیل غیبت ...

چند روزی است که می خواهم بیایم اینجا و از این روزها بنویسم . تعریف کنم که جمعه صبح پایم در اتاق پسرک رفته روی یک تکه پلاستیک تیز و کف پایم به معنی واقعی کلمه قلوه کن شده . یعنی گوشت و پوستم به عمق 1 سانتی متر کنده شده و بعد کمی هم چاشنی خنده و شوخی قاطی اش کنم و بخندانمتان که راست گفته اند هر چی سنگه مال پای لنگه و ....

بعد فردایش خواستم بیایم بنویسم که آنقدر روی پنجه پایم مثل گربه چلاق راه رفته ام دیگر پایم از مفصل ران حرکت نمی کند و همین روزهاست که عصا لازم شوم  و به قول همسرجانمان دیگر کارم از تعمیر گذشته و به تعویض رسیده ام ...

اما راستش را بخواهید حالم خوش نیست ... جدا از سنگینی که ماه محرم و تیر سه شعبه و گلوی علی اصغر دارد و بغض و دردی که در هوایش جاری است این روزها خیلی دلیل دارم برای خوب نبودن ... از کارگر جوان سالم 35 ساله ای که یک شب بردنش و یک هفته بعد خبر مرگ طبیعی اش را برای مادر و خواهرش آوردند تا غزه و فلسطین و آذربایجان ...

اصلا از دیشب که در بی/بی/سی شنیده ام ساعتی 8 موشک در نوار غزه در مساحتی به اندازه نصف شهر تهران منفجر می شود حالم خراب است .... در سرم یک پاندول بزرگ اویخته شده و در هر بار رفت و برگشتش صدا می کند : هر ساعت ... دلنگ .... 8 موشک ... دلنگ ... نصف تهران ... نصف تهران ... نصف تهران ...

از دیروز هر وقت خواستم بیایم بنویسم که شنبه ای پسرک 6 ساله ام در نبود راننده سرویسش جلوی در مدرسه از یک مرتیکه نره خر کتک خورده یادم به آن مرد 40-30 ساله ای می افتد که تا بلدوزر آوار را از روی ویرانه خانه اش برداشت مثل تیر پرید و پیکر بیجان فرزندش را از لای خاک بیرون کشید و به خودش چسباند ...

بعد می گویم این که یک از خدا بی خبری در جواب خواهش پسرک من که آقاجان میشه یک کمی ماشینتونو ببرین جلوتر ما بتونیم در سرویسمون رو باز کنیم ؛ آمده و همچین زده پس کله بچه من که پیشانی اش خورده به شیشه ماشین .... چه اهمیتی دارد ؟ دانستنش چه دردی از شما دوا می کند و چه فایده ای دارد .....

اصلا گور بابای دل من که می لرزید وقتی بچه ام با بغض و اشک و فریاد اینها را برایم تعریف کرد .... دلم را بگذارم پیش دل آن مادر فلسطینی که به طرفه العینی 4 بچه اش را از دست داد ...

دلم را بگذارم پیش دل آن مادرهایی که در همین قره داغ آذربایجان خودمان میان برف در چادر زندگی می کنند ... بچه هایشان سردشان است و انگار همه دنیا فراموششان کرده اند ...

که همانطوری که قبلا نوشته بودم ما ملت شوریم نه شعور .... که همان روزهای اول بعد از زلزله چطور شور حسینی برمان داشته بود و کامیون کامیون خوراکی و نان و اب معدنی می فرستادیم به مقصد تبریز و حالا انگار صد سال از زلزله گذشته ...

یادم به کامنت شیرین عزیزم می افتد که همان روزها برایم نوشت که ترسش از روزهای فراموشی مردم است ... که الان خروار خروار مواد خوراکی فاسدشدنی می فرستند منطقه و 3 ماه بعد که زمهریر سرما آنجا خانه کرد همه یادشان می رود ...

می بینید که این روزها دلایل خوبی دارم برای غمگین بودن ... و به این فکر می کنم که عربها و اصلا ما مسلمانها چقدر بی غیرتیم ... من کاری به دعوای تاریخی اسرائیل و فلسطین ندارم . کاری ندارم که شصت هفتاد سال پیش پدربزرگهای این بچه ها طمع کردند و دانه دانه زمینهایشان را به یهودیان پولدار فروختند و این بلا را به سر نسل بعد از خودشان آوردند ... ارض موعود برای من معنی ندارد ... عملیات انتحاری هیچوقت برای من عادی نمی شود و نمی پسندمش ... 

من صبرا و شتیلا را می شناسم و غزه را ... من نسل کشی را خوانده ام و دیده ام و می بینم ... تصویر پیکر دفرمه شده آن کودک بیجان در آغوش پدرش هرگز از ذهن من پاک نخواهد شد ... تا زمانی که به آغوش مادر زمین بازگردم از یاد نخواهم برد ...

/ 108 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیدوار

نازنین جان چون شما در پستت نوشته بودی که "....چه اهمیتی دارد؟دانستنش چه دردی از شما دوا میکند وچه فایده ای دارد....." من اون کامنتو نوشتم که بگم اتفاقا برای من یکی بعنوان یه خواننده ی وبلاگت این موضوع خیلی هم مهمه. راستش بچه ی من سرویسی نیست ولی وقتی میرم دنبالش میبینم که بچه های سرویسی توی پارکینگ مدرسه سوار سرویس ها میشن و کسی از خارج مدرسه به بچه های مردم دسترسی نداره.این وظیفه ی مدرسه (اونم وقتی آنچنانیه و اسم و رسم دار) و راننده ی سرویسه که از بچه های سرویسی محافظت کنه.بچه خودش نباید سوار ماشین بشه که برای سوار شدن گیر کنه به ماشین دیگه.و نباید بچه خودش از در مدرسه بیاد بیرون که سوار سرویس بشه.تو اون فاصله راننده ی سرویس کجا بوده؟ من باشم به مدرسه و مسوول سرویس ها و راننده ی سرویس اعتراض میکنم.شاید شمام همین کارو کرده باشی. با چه خون دلی باید این بچه ها رو بزرگشون کنیم...

آفاق

سلام نازنینم دلم برات تنگ شده بود انشاالله یه روزی برسه هیچ جا جنگ و جنایت نباشه تو این شبا منو هم دعا کن

مهتاب

نازنین عزیز . در این روزها فقط می توان غمگین بود ....

مهتاب

نازنین عزیز . در این روزها فقط می توان غمگین بود ....

نجمه

يه بانوي محترم و كار درستي هست كه استاد فيزيك(گمانم دانشگاه تهرانه) خانم دكتر ياسمن فرزان ودر وبلاگش به نام منجيق لينكي براي كمك ايمن و قابل اعتماد به زلزله زدگان هستhttp://yasamanfarzan.blogfa.com/

زینب

نازنین عزیز من نگفتم انگلیسی ها با اسلحه این 10 میلیون نفر رو کشتند گفتم که با ایجاد قحطی. این اسم کامل کتاب دکتر مجد هست.من متاسفانه لب تابم فورمت شده و متن انگلیسیش رو ندارم.لینکش رو از آمازون برات میذارم.امیدوارم خودت پیداش کنی و بخونیش سرچ کنی میتونی متن فارسیش رو هم پیدا کنی. http://www.amazon.com/Great-Famine-Genocide-Persia-1917-1919/dp/0761826335 بی بی سی به هیچ عنوان مستقل از دولت انگلیس نیست.بی بی سی مثل صدا وسیمای خودمونه(از نظر وابستگی به دولتش) حالا ممکنه پنهانش کنن اما کاملا واضحه

ماریا

خداوند روحشون رو قرین رحمت و آرمش فرمایند آمین..

نودا

سلام نظر من در مورد پست امروز نیست هر چند باعث تاثر است مواردی که گفتین و دل همه ما را به درد آورده٬ از فرهنگ فردی که دردانه شما را اذیت کرده تا آذربایجان و غزه ... در یکی از پست ها از واژه « خانم مذکوره»! استفاده کردین. این واژه درستی نیست در ادبیات فارسی هر چند لغت عربی باشد از ه آخر استفاده نمی شود. یکی از زیبایی ها و تناقص های فارسی ما برابر بودن زن و مرد است. ممنون می شوم این را در نظر بگیرید. چون شما مراجعان زیادی دارین احتمالا٬ این باعث تقلید می شود و ... در صورت پاسخ لطفا به ایمیل پاسخ دهید. مرسی و شاد باشی

hasti

azizam dastet tala bara neveshtehaye manteqhid......