شادی کودکانه

غوغای شادی کودکانه ای ازخیابان به گوشم می رسد ... با شوق می روم کنار پنجره . چشم می گردانم که منشا این صدای زندگی را پیدا کنم ... تصورم این است که چند کودک شاد و بی خیال در حالی که دست مادرانشان را گرفته اند , با هم بازی می کنند و فارغ از دنیا غش غش خنده سر می دهند ... اما عملا آنچه می بینم درست نقطه مخالف این خیال است ...

 دو پسربچه که به نظر 7-6 ساله می رسند سوار یک چرخ دستی دارند از بالای خیابان می آیند پایین ... سر راهشان سطل های زباله را جستجو می کنند و چیزهایی در گونی که روی چرخ دستی گذاشته اند می ریزند ... و تا سطل بعدی یکی شان روی چرخ می نشیند و دیگری دسته چرخ را می گیرد که در شیب تند خیابان کنترلش از دستش در نرود .به ایستگاه سطل بعدی که می رسند ,جایشان را عوض می کنند ...و کیف دنیا را می کنند انگار ... سرخوشانه و با مستی کودکانه جیغ می زنند و می خندند ...


نه اسباب بازیهای رنگارنگ اریجینال دارند نه پلی استیشن و ایکس باکس ... اما شادی شان از تمام شادی های کودکانه ای که دیدم خالص تر بود ...ناب تر و از ته دل تر ...


و این یعنی فرقی نمی کند کودک کار باشی یا لای پر قو بزرگ شده باشی ... کودک , کودک است و نیازش به بازی و شادی مثل نیازش به آب و غذا و خواب است ... به همین اندازه برای رشدش ضروری است ...

__________________________________________________________________

 

به فکر کودکان کار باشید ... سعی کنید هر روز یک قدم کوچک برایشان بردارید ... بهانه گداپروری نیاورید ... به این فکر کنید که اگر فالش را نخرید یا روی وزنه اش خودتان را وزن نکنید شاید تنبیه شود و شام اندکش را هم دریغش کنند ... باور کنید استخوانهای نحیفشان طاقت ضربات مشت و لگد پدر مادر معتاد یا صاحبکار گردن کلفتشان را ندارد ...

به دولت و بهزیستی و شهرداری و هر کوفت و زهرمار دیگری کار نداشته باشید ... خوش قلب باشید و کار خودتان را انجام دهید ... وظیفه انسانی تان را ...

/ 8 نظر / 38 بازدید
یواشکی

سلام. حتما باید بیام یواشکی بهت بگم که آبدیت کردم تا سر بزنی؟

مامان کوروش

نازنین جون این جور وقتا آی دلم می گیره می خوام بشینم یه دل سیر گریه کنم واسه بچه هایی که بچگی نمی کنن

فاطمه اورجینال

یکی از چیزهایی که منو شدییییییدا سرکیف میاره دیدن غش غش خنده ی بچه هاست[لبخند]

رها

می تونم حس کنم چه حس خوبی گرفتی از اون بچه ها وان دوتا بچه هیچ وقت نمی فهمند چه حال خوبی اون روز به شما منتقل کردن خیلی وقتها همین طوره ما یه جایی یه کاری می کنیم یا یه حرفی میزنیم ودر جایی دیگر دوتا چشم بی صدا داره ما رو نگاه می کنه وکاش همیشه حسی که میدیم به دیگران لذت بخش باشه در مورد بعد نوشت : دنیای وبلاگ جایی برای راحت نوشتن هست واگر قرار باشه برای هر نوشته ای ساعتها توضیح بدیم که نمیشه گاهی نوشته علاوه بر مخاطب عام -مخاطب خاص داره که طرف خودش میفهمه واگر کسی کاری نکرده نباید نوشته شما رو به خودش بگیره نازنین جانم : عزیزم ما سعی می کنیم ومطالبمون رو خوب بنویسم واگر کسی بد برداشت کرد وما مسوول نیستیم خواهر خوبم نازنین نگران حالتم زودتر خوب شو[ماچ]

شیرین.م

سلام نازنینم. بهتر شدی؟ همیشه دیدن این کودکان کار منو بدجور بهم میریزه.... جیگرم براشون آتیش میگیره....[نگران]

ولی پول دادن به این بجه ها باعث میشه که کسی که وادارشون کرده به این کار ، سود کنه و ادامه بده! بهشون خوراکی بدین بهتره! اما پول رو موافق نیستم!

هدی

از نوشته های قبلیت متوجه این شدم که آدم متدین و مذهبی به اون صورتش نیستی، به اندازه خودت و با عقیده خودت شکرگذار خدا هستی، وقتی این پستت رو خوندم یاد آدمای به ظاهر مذهبی و خیر افتادم که تو جمعیت عزاداریا احیا دارن و شام میدن و وقتی یه محتاج جلوشون تو خلوت دست دراز میکنه، با بی رحمی تمام دست رد بهشون میزنن.خدا ریشه همه دورویی ها و خیانت و فساد و فقر را بسوزونه، ولی باز به خودم میگم اگه اینا نباشن که آدما قدر خوبی و مال و سلامتی و وفاداری و یک رنگی رو نمیدونن

هدی

نازنین با خوندن غش غش خنده اون بچه ها خیلی بغضم گرفت، یاد خواهرزادم افتادم که بابا مامانش باهم اختلاف دارن و در شرف طلاقن و خواهرم هم خیلی این روزا مغرور شده و باهمه بحث کرده و با بچه رفتن یه جای دیگه زندگی میکنن و خواهرزادم رو از نعمت پدرجون مادرجون و خالهاش که تنها کسایی هستن که باهاشون خوشه و غش غش میخنده محروم کرده، از همه کسایی که میانو میخونن میخوام دعا کنن واسه دوباره غش غش خندیدن خواهرزادم کنار ما و آرامش زندگیش و علاقل شدن خواهرمو دامادم