آخر هفته دل انگیز من ...

پنجشنبه شب رفته بودم شهر کتاب ... این شعبه Book City با بقیه جاها فرق می کند ... خبری از سکوت و آرامشی که معمولا در کتابفروشی ها می بینیم , نیست . پر هیاهو و شلوغ ... همه با هم صحبت می کنند و معمولا شجر.یان می خواند ... پدر یا پسر ...

پسرکم را با همسرجان می فرستم آن پشت که غرفه کودکان است . و خودم مات و مبهوت وسط قفسه های مملو از کتاب می ایستم ... نفس عمیقی می کشم و بوی کاغذ را فرو می دهم ... و به آهستگی شروع می کنم به بررسی دانه دانه شان ...

مدتهاست چنین حس خوبی نداشته ام ... بوی کاغذ تمام دلهره و اضطراب چند روزه ام را از بین می برد ...

این هم شرح تعطیلات آخر هفته من ! :

کار ما و شوهر خواهر متشرع درست نشده که هیچ , بسیار پیچیده تر و بغرنج تر شده ... پنجشنبه ظهر , ایشان با پدر من رفته اند مسجد محل و از پیشنماز مسجد مشورت خواسته اند . حاج آقای مذکور بعد از شنیدن شرح ماوقع 3 مرتبه بی وقفه فرموده اند ربا اندر ربا اندر ربا است و این سود تعیین شده حرام است , حرام است , حرام است . هر چه سریعتر پایت را از این ماجرا بیرون بکش !

پیشکار مالی مسجد هم که آنجا نشسته بوده از شوهر خواهر من می پرسد که اصل چک را چه کار کرده ای ؟ او هم گفته که دادم به باجناقم . پیشکار دوباره می پرسد که خوب , شیرینی چی بهت داد ؟ شوهرخواهرم هم گفته که از اول همچین قراری نداشتیم . جناب پیشکار دلسوزانه فرموده اند که خیلی بی معرفته باجناقت ! حداقل باید سوئیچ یه ماشین رو می داد بهت !

این جریان را پدر من آمده و برای مادرم تعریف کرده . و اضافه کرده که همسر خواهرم از این حرف خیلی هم بدش آمده و گفته که من به این پولها احتیاجی ندارم. ( و البته راست می گوید )

از آن طرف هم پیشنماز محل تلفن را بر میدارد و زنگ می زند به پدر شوهرخواهرم ... که چه نشسته ای که بچه ات خودش را دارد در چاه می اندازد ... ( فقط عمق امانتداری حجه الاسلام مذکور را داشته باشید ) آقای پدر هم خودشان مجتهدی هستند در نوع خودشان . ایشان هم زنگ زده به شوهر خواهرم و هر چه فحش و فضیحت پدرانه بوده حواله پسرش کرده و گفته مطلقا همچین نامه ای رو امضا نکن تا خودم بروم با وکیلم صحبت کنم و ببینم چطور می شود پای تو را از این ماجرا بیرون بکشیم ...

حالا شما فکر کنید جریانی که قرار نبود از دایره خانواده من فراتر رود , حالا به کجاها رسیده که حتی پیشکار مالی مسجد محل در موردش اظهار فضل و عقیده می کند ...

و من خنده ام می گیرد از زندگی در مملکت اسلامی که عالم دینی اش حرف حکومت را قبول ندارد و حکومتش حرف عالم دینی اش را ...

و از طرف دیگر 3 روز است که با بهانه های واهی همسرم را سر میدوانم ... یک روز شوهر خواهرم را از صبح تا نصفه شب در کارخانه اش بالای سر کارگرها نگه می دارم و روز دیگر پدرم را به مجلس خاکسپاری یکی از اقوام دور پدری می فرستم و امروز را دیگر نمی دانم چه بگویم ...

که مثل روز برایم روشن است اگر از این جریانات باخبر شود قیامت به پا می کند ....

حالا همه اینها را ول کنید ! حرف مادرجانمان را کجای دلمان بگذاریم که دیروز با لحنی دلسوزانه گفتند : فلانی ( شوهر خواهرم ) خیلی هم دلش برای شوهرت می سوزد ! گفته که من اصلا دلم نمی خواد کاری کنم که این پول سوخت بشه !

و من مات و متحیرم که مگه قرار است کاری کند که پول ما بسوزد ؟ یعنی ما به خاطر این اعتماد باید 130 میلیون خسارت بدهیم ؟؟؟

در آن صورت من جواب همسرم را چه بدهم ؟؟؟

 

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سفید

اه ! ریدم به هرچی شوهر خواهره

آزاده

سلام خوشحالم که با دیدن کتابها یکم رفرش شدی عزیزم نازنین یادم رفت بهت بگم جشنواره اسباب بازی کانون ژرورش فکریه و فردا آخرین روزشه به درد پسرکت می خوره یکعالمه بازی های فکری و کمک آموزشیه استاندارد داره البته من برای تهیه گزارش رفته بودم و خیلی از دیدن آن همه اسباب بازی هیجان زده شده بودم از 13 بهمن شروع شده فردا هم تموم میشه محلش هم خیابون حجابه برای بچه ها خیلی جذابه بعد هم تو رو خدا مرگ آزی این ادرس شوهر خواهرت رو بده من کتارش دارم خودم نمی روم جلو قول می دهم بدم تمیز بکشنش به خدا دارم حرص می خورم ها این کیه بابا [عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی] قالبت هم خیلی خوبه حسابی رفتی پیشواز بهار ها بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

سارا

نازنین جون اگه کتاب خوب پیدا کردی و خواندی حتما خبر بده خیلی وقته یه کتاب خوب نخواندم مثل ارامبخش میمونه[بغل]

ارکید

عجب بابا پس داره کار رو به جاهای باریک میکشونه نازی بهش بگین قید پولو زدین ببین خفه میشه ....یه امتحانی بکن....نمیشد امضاشو خودتون پای وکالت میزدین ...بایه همچین زبون نفهمی باید همین کار رو کرد...احمق

آتوسا

[متفکر] [منتظر]......[گل]

پناهنده

داستانیه ها..... ولی کلا نظر من اینه دین و مذهب زیادیه.... بابا مگه عقل ندرایم خودمون... عجبا !!!!!!!!!!!! یعنی اونی که تو مسجد نشسته از این شوهر خواهر و پدر شما که دنیارو دیدن بیشتر میفهمه !!!!!!!!!؟ عجـــــــــب!!!!!! ولی اون یه تیکه که گفتی هیچکدوم هیچکدومو قبول ندارن... عین حقیقته! امیدوارم درست شه....[گل]

بانوی تابستان

الهی بگردم نازنینم ... وای واقعا احساس می کنم که تو شرایط بغرنجی قرار داری .... الهی من فدات شم به خدا نمی دونم تو این شرایط باید چی بگم و چه جوری ارومت کنم ... باورکن نازنینم از چهارشنبه مدام دارم برات دعا می کنم و منتظر خبر خوش از جانب توام ....

بانوی مهر

وااای خدا به دادت برسه...[نگران][اوه]

بانوی مهر

می گما ، چطور شما خسارت بگیرین کارتون خلاف شرعه ولی اون مرتیکه که پول شما رو بالا کشیده خلاف شرع نیست ؟ این که داره بدتر به نفع یه کلاهبردار و متخلف کار می کنه. شما احقاق حق کردین و حقتونه... عجبا....

مهران

از بالا تا اینجا خوندم که اگه چیزی دستگیرم شد و حرف یا پیشنهادی به ذهنم رسید بهتون بگم ولی متاسفانه چیزی دستگیرم نشد فکر کنم خیلی دیر اومدم تنها چیزی که از عهده ام بر میاد دعا کردنه با تمام وجود دعا می کنم که همه مشکلاتتون حل شه خدایا تویی پناه بی پناهان خودت به حال ماها برس