کلکسیون مرض !


قبلا گفته بودم که من اخلاق‌های مزخرف زیادی دارم . یکی دیگر از این محسنات من این است که نسبت به سلامت خودم بسیار اهمال می‌کنم . و البته در این زمینه بسیار شبیه مادرم هستم .

هشت سال پیش که مادرم بیماری‌اش را فهمید و برای جراحی اقدام کرد ، بیش از 6 ماه بود که وجود آن توده را در شکمش حس می‌کرد .... یعنی کاملا قابل لمس بود و مادرم نمی‌دانم از ترس بود یا اهمیتی نمی‌داد که به پزشک مراجعه نمی‌کرد ...

من هم دقیقا همینطورم . شما فکر کنید من زن تحصیلکرده مثلا امروزی ، بیش از 6 سال است که از وضعیت خونم اطلاع ندارم . به احتمال زیاد چربی خونم بالاست و قندم هم باید خیلی بالا باشد ، چون همه علامتهای قند بالا مثل پرنوشی و به خصوص دیر خوب شدن زخمهای بدنم را به وضوح دارم . اما از شما چه پنهان ( با یادی از گیسوی عزیزم ! ) که می‌ترسم بروم آزمایش خون بدهم و اینها را بفهمم . بارها نسخه گرفته‌ام و اگر شما رفته‌اید و خون داده‌اید من هم داده‌‌ام . آنقدر نمی‌روم تا تاریخ نسخه منقضی شود .

وضعیت دندانهایم را که در پست قبلی شرح دادم ... دندان سمت چپی که تازه داخلش خالی شده خیلی اذیتم می‌کند ، اما همتش را ندارم که یک وقت از دندانپزشکی بگیرم .

چشم چپم هم که سر برنامه‌های مادرم تار شد ، هنوز همانطور است . یک بار چشم پزشک رفتم و یک سری پماد و قطره گرفتم و چون دیدم هیچ اثری نکرد ولش کردم . دید چشمم هنوز مختل است و روز جمعه بعد از مراسم مادرم و آنهمه اشک ، بدتر هم شد . ( الی جان وقت دکتر رمضان‌زاده چی شد ؟! )

و بعد در نظر بگیرید که من با این سابقه ژنتیکی سرطان که در خانواده مادری و البته پدری‌ام دارم 4 سالی هست که حتی آزمایش پاپ اسمیر نداده‌ام . سالهاست تصمیم دارم بروم یک ماموگرافی انجام بدهم و هنوز در حال تصمیم‌گیری هستم . به علاوه چون تخمدانهای من کیست‌ساز است باید هر 6 ماه یک بار سونوگرافی شود ( به خاطر همان سابقه ) و الان حدود 4 سال است که این کار را نکرده‌ام .

درد مچ دست راستم را یادتان هست ؟ انقدر محلش ندادم تا خودش خوب شد ! به طور کامل نه ولی حدود 80 درصد بهبودی پیدا کرده است !

کمردردی که یادگار زایمان پسرم است هم با بی‌محلی‌‌های من تقریبا خوب شده ! هر چند بعضی وقتها دوباره می‌گیرد و از زندگی می‌اندازد مرا .... کمرم بهتر شده و این بار زانویم اذیتم می‌کند ... آن یک ماهی که مادرم بیمارستان بود و من خیلی پله بالا و پایین می‌کردم به زانو درد افتادم و گرچه الان بهتر شده ولی به طور کامل خوب نشده .

به کلکسیون من می‌توانید فشار خون بالا را هم اضافه کنید ! مدتهاست که فشار می‌نیمم من از 9 و 10 پایین‌تر نمی‌آید . فشار ماکزیمم خونم هم بالاست ولی نه در این حد ... کلا فشار خونم همیشه حول و حوش 140 روی 100 است .

روز جمعه که سر مزار رفته بودیم و آقای مداح هم جهت هر چه بیشتر سوزاندن دل ما مشغول نوحه‌سرائی بودند ، انقدر به خودم فشار آوردم که تمام مویرگهای زیر پوست صورتم ترکید . کنار مزار نشسته بودم و سرم روی سنگ بود و به شدت گریه می‌کردم . بعدتر داخل سالن دیدم تمام پوست صورتم و حتی داخل چشمم دانه دانه قرمز است . باور کنید خودم از دیدن خودم وحشت کردم ! این مویرگها دانه دانه ترکیده بودند و زیر پوستم به اندازه ته سوزن خون جمع شده بود . آن شب قرمز رنگ بودند ، دیروز به رنگ ارغوانی در‌آمدند و امروز تقریبا زرد رنگ شده‌اند . و احتمالا فردا محو خواهند شد .

 دو بار هم موقع بلند شدن از سر مزار ، سرم گیج رفت و اگر کسی کنارم نبود و مرا نمی‌گرفت احتمالا با مغز روی سنگها فرود می‌آمدم ... فکر کنید از جا بلند می‌شدم و از عقب به شدت می‌افتادم .... این حالت مرا انقدر ترساند که در سالن می‌ترسیدم از جایم بلند شوم و سر میز مهمان‌ها بروم و خوش‌امد گویی و تشکر کنم .....

همه اینها را بگذارید کنار اینکه مدتهاست دلم می‌خواهد به پوستم رسیدگی کنم .... به موهایم ..... مدتهاست تصمیم دارم یک عمل زیبایی بینی انجام بدهم ... و یک تزریق ژل جهت پرکردن خط خنده‌ام ... که البته برای من فکر کنم بیشتر خط گریه است . 

راستی کلیه سنگ سازم را یادم رفت بگویم ! سنگ دفع شده قبلی را هنوز نرفته‌ام به آزمایشگاه بدهم و ببینم که چیست و باید چه پرهیز خوراکی‌ای داشته‌ باشم ! کلیه سمت راستم هم دوباره سنگ ساخته و حس و حال سونوگرافی رفتن ندارم !

می‌بینید که اگر از همسر تعریف می‌کنم بیخود و بی‌جهت نیست !!! کلا من باید یک چیزی هم دستی بدهم به ایشان برای تحمل کردن این کلکسیون امراض !!! البته این بنده خدا فقط دلش برای من می‌سوزد و خیلی هم به من فشار می‌آورد برای پیگیری درمان‌هایم .... اما بنده همچنان مستحکم بر سر مواضع تنبلانه خودم ایستادگی می‌کنم !

خلاصه که قصدم از نوشتن این پست که بیشتر به خودزنی شبیه بود این است که بگویم شاید من وبلاگ‌نویس بیایم اینجا و کلی نصیحتتان کنم که به خودتان رسیدگی کنید و قدر سلامتی‌تان را بدانید و شما در برابر عزیزانتان مسئولید و این قبیل حرفها ..... اما مهم این است که خودم به حرفهای خودم عمل کنم که متاسفانه می‌بینید اینطور نیست .... حتی به خاطر پسرم هم به خودم رحم نمی‌کنم ... اما شما مثل من نباشید و نسبت به سلامتی خودتان احساس مسئولیت کنید .

شاید من به این خاطر که سالها درگیر بیماری مادرم بودم از محیط‌های پزشکی و بیمارستانی زده شده‌ام .... هر چند منطق حکم می‌کند که دردم را درمان کنم قبل از آنکه برای عزیزانم مشکل‌ساز شود ....

همین الان به فکرم رسید که ازتان بخواهم هر چند وقت یک‌بار بازخواستم کنید ! مثلا رفتی ماموگرافی کردی ؟! یا فشار خونت را کنترل می‌کنی ؟! مگر اینکه به خاطر رودربایستی با شما بروم دنبال مرض‌هایم !

__________________________________________________________________

مراسم چهلم مادرم به خوبی هر چه تمامتر برگزار شد . همه چیز آبرومندانه و در شان مادرم بود و خدا را سپاس می‌گویم که یاری‌مان کرد ..... این هم شعری است که خودم برای سنگ مزار مادرم انتخاب کردم و دقیقا وصف حالمان است ....

باز آمدم به سوی تو ای کعبه امیــــــــــد 
                                                       ای مـــــــادری که هر نفسم گفتگوی توست
باز آمدم که بوســــــــه زنم بر مزار تــــو
                                                       ای قبله‌ای که جان و دل من به سوی توست...

/ 98 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رعنا

خدا رحمتش کنه عزیزم . روحش شاد عزیزم چی شد رفتی دکتر ؟منم مثل توام . اما بعضی وقتا واسه خودم برنامه میریزمو سعی میکنم مثل برنامه جلو برم . تو هم امتحان کن . لطفا

نسیبه

وای نازنین از دست تو الان خیلی عصبانیم آخه اینهمه مشکلات داشتی و اصلا پیگیری نکردی ؟!!! مخصوصا همون ماموگرافی و سونوگرافی ! تازه با این وضع هم لابد میخوای نی نی دختر هم بیاری؟‌!! از این به بعد اینقد ازت میپرسم که رفتی دکتر تا کلافه شی دیگه جوابمو ندی هاهاها . راستی فکر خوبیه آفرین به خودت برس جراحی زیبایی انجام بده تا زیبایی خودت صدبرابر بشه . به پوست و موهات برس تو جوونی اصلا سنی نداری که . اینجوری شوهرت و پسرت هم با دیدن شادابی تو روحیه میگیرن . به خدا هر کی جای شوهرت بود میدادت دست سمساری[نیشخند] ( شوخی کردما ناراحت نشی گلم )[ماچ]

بیتا

من نزد دکترمردانی درتهرانسرانجام دادم هزینه اش 5ماه قبل 300 تومان بود گویا باافزایش دلار وگران شدن کیت prpالن 400 تومان میگیرد

نسیبه

آفرییییین عزیزممممممممممم

مریمی

نازنین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیام دعوات کنم ؟ آره ؟ الهی تلف بشم من ... خب چرا مواظب خودت نیستی جانم ؟

alecsandra

عزیزم مطمئنم که میری این دفعه[چشمک][گل]

nana

bache ha bavar konid in pm baraye man amal kard rast dar oomad mitoonid shoma ham emtehan konid..age mano doost dari ino bekhoon!!!!!!!!!!farda rooze jahanye (i love u)ast. age ino gerefty manish ine ke yeki dooset dare. ino be 10 nafar befrest ta 143 daghigheye ayande va farda behtarin rooze toe. NIME SHABE EMSHAB ESHGHE VAGHEYIYE SHOMA SABET MIKONE KE DOOSET DARE. saat 14 farda ye etefaghe khoob baratoon miofte in mitoone harja bashe. baraye bozorgtarin shoke zendegitoon amade bashid. age in matno pak koni shoma moshkele rabetei ta 10 sal dige peyda khahid kard

ماهنوش

خوشحالم که وقت ها رو گرفتی بفکر دندان هم باش بانو .. رفتی دکتر اومدی هم گزارش بده عزیزم

ندا

سلام نازنین عزیزم حالت چه طوره ؟؟ این عدم توجه به سلامتی فقط برای تو نیست خیلی از ما ایرونیا با این مشکل دست و پنجه نرم میکنیم البته من خودم به خاطر وسواس هایی که دارم چند سالیه خدا رو شکر خوب به خودم میرسم( البته قضیه دندون پژشکی فاکتور بگیر [نیشخند]) دوستان همه توصیه و سفارشات لازم انجام دادن دیگه عزیزم . من میگم برای رسیدگی به هرکدوم از مشکلاتت یه تاریخی تعین کنی و کنار اون اسم یکی از عزیزانت رو بنویسی تا این جوری یه نیرو محرکه خوب داشته باشی برای رسیدن به اون هدف ... همیشه نوشتن معجزه میکنه .