تب خرید PSP


انسان موفق انسان انعطاف پذیر است ! یعنی باید بتواند در مواقع ضروری در عقایدش انعطاف نشان بدهد و خودش را با موقعیـت‌های جدید سازگار کند ! پس بنده خیلی شیک و با کمال اعتماد به نفس اعلام می‌کنم از مواضعم عقب‌نشینی کردم دوستان ! و امروز می‌خواهم برای پسرجانم یک فقره PSP خریداری بنمایم !

می‌دانید ؟ اولاد آدمیزاد در بعضی مراحل زندگی‌اش خیلی ادعاها دارد . که من فلان می‌کنم و بیسار ..... در چنین موقعیتی اینطور رفتار می‌کنم و فلان باج را نخواهم داد و بهمان کار را نخواهم کرد و ...... اما ضرب‌المثلی است که می‌گوید : شب دراز است و قلندر بیدار !!!

کانهو خود بنده ! سالهای طولانی مدعی بودم بازی‌های کامپیوتری برای کودکان مناسب نیست و علاوه بر تاثیرات سوئی که روی ذهن و هوش بچه‌ها می‌گذارد بعضا باعث ناهمواری‌های ستون فقرات و ضعف دید چشم و تنبلی و چاقی هم می‌شود . و چون چنین چیزی را برای فرزندم نمی‌‌خواهم ، تا سن نوجوانی به او اجازه نخواهم داد با این چیزها سرگرم شود . برای پسرجان هم این مسئله تفهیم کرده بودم و تا این سن بازی کردنش محدود به همین لپ‌تاپ بنده و گوشی تلفن پدرش بوده است .

اما اینجانب دو فقره پسرخاله دارم از پسر خودم کوچکتر ! بله ! تعجب نکنید ! از پسر خودم کوچکترند جفتشان و متعلق به دو عدد خاله جداگانه بنده می‌باشند ! در توضیح چگونگی این ماجرا هم باید عرض کنم که 2 خاله من هم دیر ازدواج کردند و هم دیر بچه‌دار شدند و چون فاصله سنی‌شان با مادر مرحوم بنده ( هنوز گفتن این کلام برای من بسیار سخت است ....) نسبتا زیاد بوده ، این وضعیت خنده‌دار به وجود آمده ! طوری که من هر وقت این دو تا را به اقوام همسرم معرفی کرده‌ام با شلیک خنده حاضرین مواجه شده‌ام ! مردم پسرخاله دارند ما هم پسرخاله !

از آنجا که این دو خاله عزیز من ، بسیار آسانگیر هستند و در واقع فاتحه خوانده‌اند به هرچه اصول روانشناسی کودک و تزهای فلان و بهمان ، هر دو پسرشان دارای تبلت و PSP می‌باشند ! و این وروجک‌ها هر وقت پسرجان را دیده‌اند پز وسائل مدرنشان را به این بچه داده و او را با چشمی اشکبار به آغوش ما روانه می‌کنند !

هر قدر من به این دو خاله تحصیلکرده و امروزی‌ام گوشزد کردم که بابا جان ! شما از الان این چیزها را برای بچه‌تان می‌خرید ، 10 سال دیگر می‌‌خواهید چه بخرید که خوشحال شوند ؟ به گوششان نرفت که نرفت ! اعلام می‌دارند که پسرشان همین یک بار را بچگی خواهند کرد و باید بگذاریم که از کودکی‌شان لذت ببرند .

و من نمی‌دانم این چه مدل لذت بردن از کودکی است ..... که بچه به جای اینکه دوچرخه‌سواری کند و فوتبال و اسم و فامیل و مار و پله بازی کند و نهایتا با لگو سرگرم شود باید بنشیند چشم و چار دشمنان فرضی را کور کند و تانک بترکاند و گلوله پرتاب کند و با هیولاهای چهاردست و هشت چشم سر و کله بزند .....

خوب ، ما هم مادریم دیگر ! چقدر طاقت اشک ریختن فرزندمان را داریم ؟ این است که مثل همه مردم این سرزمین کم‌کم از آرمانهایمان فاصله گرفتیم ! و اعلام کردیم که باشه ببم جان ! ما یک عدد PSP برای شما خریداری خواهیم کرد ! به شرط آنکه روزی یک ساعت بیشتر بازی نکنید و آن هم بعد از انجام تکالیف مدرسه‌تان که پسرجان درست مثل بچگی‌های خود ما قولهای محکمی داد و البته امیدواریم عمل کردنش به قولهایش مثل خود ما نباشد !

3-2 هفته‌ای این قضیه به تعویق افتاد تا اینکه دیدیم این بچه ما یواش یواش دارد آواز تبلت و بلکم آیپد به راه می‌اندازد !!!!!!!

جانم ؟! آیپد ؟!

واضح و مبرهن است که بنده هیچ به روی خودم نیاوردم . قبل از اینکه درمورد خرید تصمیم بگیرم ، تحقیقاتم را کرده بودم و راستش مردد بودم بین خرید PSP و تبلت که با راهنمائی دوستان گجت بازم ! به این نتیجه رسیدم که تبلت به هیچ وجه به درد یک بچه هفت ساله نمی‌خورد و بهتر است بگذارم فعلا با همین PSP سرگرم باشد و تبلت هم به وقتش . که پریروز در ساعت تفریح سری به مدرسه پسرجان زدم و فهمیدم آواز جدید پسرک از کجا سرچشمه گرفته است !

بله ...... آقا پسرها در دسته‌های 2 تایی و 3 تایی نشسته بودند و با تبلت‌ها و بعضا آیپدهایشان سرگرم بودند ! بنده که گوئی هنوز در عصر پارینه سنگی زندگی می‌کنم و گمان باطلی داشتم که بچه در مدرسه مجاز به داشتن هیچ وسیله‌ای غیر از کتاب و دفتر و نوشت‌افزار نیست با کمی جوش و خروش به معاون آموزشی مدرسه مراجعه کردم که آقاجان این چه وضعی است ؟ شما می‌دانید این بچه‌ها در تبلت‌هایشان چه چیزهایی ذخیره کرده‌اند و با هم به اشتراک می‌گذارند ؟ این چه سیاستی‌ است که مدرسه شما دارد و به بچه‌های 9-8 ساله چنین اجازه‌ای می‌دهد ؟

 که پاسخ شنیدم اتفاقا نحوه کار با تبلت جزو آموزش‌های مدرسه ماست ! و از کلاس چهارم به بعد به صورت رسمی تدریس می‌شود ! خیلی از کارهای درسی‌شان را با تبلت انجام می‌دهند و حتی با آن امتحانشان را می‌دهند !

بنده که با جواب دندان‌شکنی مواجه شده بودم سعی کردم دهان باز مانده‌ام را با دست ببندم و دمم را روی کولم بگذارم و فلنگ را ببندم ! انگار که از دست آدم فضائی‌ها فرار می‌‌کنم !

بله .... بدینسان به ما تفهیم گردید که اگرچه خودمان تبلت نداریم و بسیار هم دلمان می‌خواهد ! ولی ناچاریم 4 سال دیگر برای جوجه‌مان خریداری کنیم و بهتر است در این زمان به همان PSP قناعت کنیم !

لذا از آنجا که همیشه بعدازظهر پنجشنبه را کنار مادر می‌گذرانیم و تا برسیم به خانه ساعت 9 شب است و به هیچ کار دیگری نمی‌رسیم تصمیم داریم همین الان شال و کلاه کرده و با وسیله نقلیه محبوب پسرجان یعنی اتوبوس خودمان را به محله پشت شهرداری ! برسانیم و PSP مذکور را خریداری کنیم بلکه دست از سر کچل ما بردارند !

البته مدیونید فکر کنید غیرت همسرجان ما اجازه می‌دهد ما تنهایی به آن محله مخوف ! قدم بگذاریم ! خودشان مثل شیر خفته آنجا منتظر ما هستند تا من به همراه پسرجان و البته پول کافی! خدمتشان برسیم !

پی‌نوشت 1 - بقیه کامنتهای پست قبل فردا تایید خواهند شد .

پی‌نوشت 2 - دوستان بسیار عزیز پرشین بلاگی ، پست کفشهایش 3 لایق فقط چهار لایک بود ؟ تا به حال هیچوقت گله نکرده بودم بابت کامنت و لینک و غیره .... اما واقعا توقع این را نداشتم . می‌دانید که به لایک جایزه نمی‌دهند ، ولی راستش را بخواهید توی ذوق نویسنده می‌زند ... یعنی پستش از نظر دوستانش ارزش لایک کردن نداشته است .

/ 81 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طناز

آره خوب.. آدم توی حرف خیلی حرفا می زنه، به عمل که می رسه معلوم می شه چه خبره! واقعا بعضی وقتها شرایط باعث می شه پا روی عقایدت بذاری نمی دونم شاید به خاطر همینه خیلی خیلی خیلی بدبینم به بزرگ کردن بچه توی این جامعه. یعنی هیچ دلیلی برای آوردن بچه و بزرگ کردنش توی این جامعه ای که همه چیزش افراط و تفریطه ندارم! از وقتی ننه قدقد رو معرفی کردی، چند تا از پستهاشو خوندم.. واقعا بعضی وقتها فکر می کنم این همه زحمت و دردسر و سختی مهاجرت به بزرگ کردن بچه ای با فرهنگی خیلی بهتر می ارزه. نمی دونم.

سمیه.س

آغا لایک به پست کفشهایش ها. البته خداییش دیسلایک داره خود ماجرا[گریه] ولی اینکه با اون دست فاجعه و یک دستی نوشتی اینهمه تایپ کردی و نوشتی و ما رو از سردرگمی درآوردی خددددددددددداییش یه لایک خفن داره[بغل] اون دستیت که درد میکنه واقعا درد نکنه[نیشخند] بعد میگم جان سمیه جواب نده به این کامنتم. نه نده. ای بابا میگم نده[نیشخند][نیشخند] نه خدایی تعارف نمیکنم دستت درد میکنه جواب نده[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

nilou

kheili bahal bud koli khandidam.manam ba mamanam hamin moshkelato dashtam vali sare sega va play station.....

عسل

مبارکش باشه پسر با نمک و عسلت [چشمک]

رعنا

وای نازنین جان دوباره با خوندن پستت درباره آینده بچه های مملکتم نگران و نگران تر شدم باورت میشه من میترسم بچه بیارم می ترسم وقتی بیشتر بچه های این زمان رو میبینم می ترسم شبیه پسر دایم شه که 7 سالش هست و می یاد فیس بوک یا دختر دایم که 12 سالش هست و همه امکانات رو داره و باز هم جلوی همه به مادر پدرش بی احترامی میکنه و میگه شما برام هیچ کار نکردید چرا نمی زنیم تو دهن بچه هامون یا بهشوم نمیگیم هی بچه .. هر چیزی سنی داره هر چیزی وقتی داره اگه زودتر از وقتش چیزی رو داشته باشی به زندگی خودت گند می زنی بزا به وقتش هم فیسبوک داری هم دوست پسر هم دوست دختر بزاا وقتـــــــــــش .... واقعاً حیف هستش بچه هامون رو انقدر زود بزرگ می کنیم و نمی زاریم مثل بچگی های خودمون حال کنن واقعاً می ترسم برای نسل آینده مملکتم ...

راحیل

شرمنده که نمی تونم لایک بزنم. ولی عمیقا متشکرم از این که با درد دستت زحمت تایپ این متن طولانی رو کشیدی.[قلب] منم یه پسرعموی 6 ساله دارم ککه تفاوت سنی اش با بچه قبل خودش 14 ساله. دو تا برادر هم داره که به ترتیب 27 و 24 سالشونه و دیگه کاملا مشخصه که چقدر همه گوش به حرف این وروجک هستند. الان یکساله که Wii رو کنار انداخته و هرجا میره PSP اش دستشه. شماره چشمش هم یکی 2.5 و یکی دیگه 3 هست. در ارتباط برقرار کردن با بچه های همسن خودش به شدت مشکل داره و ترجیح می ده اگر مشغول بازی نیست وقتش رو با بزرگترها بگذرونه. مدت ها در خوابیدن مشکل داشت. اونم به خاطر بازی های نامناسب. چون از تاریکی و خواب می ترسید. البته هنوز هم کاملا مشکلش حل نشده. فکر می کنم برنامه های جو فراست رو در شبکه من -- تو --1 دنبال می کنید، چندتا برنامه در مورد بازی های کامپیوتری داشت. امیدوارم شما و پسرک همسرتون همیشه شاد و سلامت باشید[ماچ]

کیمیاگر

ممنون از احوال پرسیت مادرم خوبن در اخرین اسکن که مهر ماه از نواحی chest abdominal pelvicانجام شد خدارو صدها هزار مرتبه شکر خوب بود اگه ناراحت و اذیت نمیشین در مورد دوره های خاموش بیماری مادرتان کم بنویسین معمولا پس از یه پروتکل درمانی ایشان چه مدت رو بدون مشکل سپری میکردن ..باز عذر خواهی میکنم از یاداوری روزهای نارام زندگیت

خاموش

اااااااااااااااااااااا چه بامزه، اینجا یه خاموش دیگم هست... نه نازنین جان، من نه دلداری دادم نه کنایه زدم (آخ که چه کار زشتیه این کنایه زدن) نوشته هات انقدر خوب هستن که 50-60 نفر با خوندنشون کامنت بذارن یا لایک بزنن. صمیمیت قلمتو لایک

مادري آرتين

" مامان بايد يه تبلتي براي من بخريد!!" ... شنيدن اين جمله از دهان پسرك 4/5 خوشحال كننده است يا نگران كننده؟؟؟؟ هي واي من ... تحمل ندارم وقتي تبلت و آيپد دست بچه ها مي بينه و دلش مي خواد :(

لیلی سا

تو رو خدا توجه کردی؟!!!!!!!!! دخترخاله ی من چون نظر مادر و پدرش مثل نظر شما بود خودش تصمیم گرفته تبلت بخره!!!!بعد نقاشی کشیده بود فسقول جان و قیمت داشت!!!!!!نقاشی می فروخت!!!!!بچه ی 5 دبستانی!!!!!! که تبلت بخره!!!!![خنده]یعنی اوضاعی داریم با این نسل جدید هااااا