عاشورای امسال


این روزها هیچ دلم نخواسته پایم را از خانه بیرون بگذارم . مادرم همیشه می‌گفت این روزها اگر در خانه بنشینید و تلویزیون ملی نگاه کنید و زیارت عاشورا بخوانید ، بهتر است تا این که بازیگر این کارناوال هر ساله شوید ... راست می‌گفت .

دلم نمی‌‌خواهد بروم و دخترانی را ببینم که به مناسبت محرم موهایشان را مش کرده‌اند ... شال باریکی آن بالای سرشان انداخته‌اند و ساپورت‌های مشکی پوشیده‌اند با بوتهای زیر زانو ...

دلم نمی‌خواهد بروم و پسرانی را ببینم با آخرین مدلهای مو ... با بازوها و سینه‌های ستبر عضلانی که در تی‌شرت‌های چسب تن به نمایش گذاشته‌اند ... آنها که برای خنده و شوخی همدیگر را با نامناسب‌ترین الفاظ و القاب خطاب می‌کنند و از مادر و خواهرشان مایه می‌گذارند برای خنده رفقا ...

دلم یک عزاداری اصیل می‌‌خواهد ... از آنها که به فکرت می‌اندازند ... دلت را می‌سوزانند و سبب می‌شوند بیش از پیش به این حدیث پیامبر ایمان بیاوری که "داغ حسین (ع) آتشی در دلهای مومنین پدید می‌اورد که تا قیامت سرد نخواهد شد ..." بیندیشی که در دل تو که مومن هم نیستی آتشی ساخته است ..... و چه رازی‌ است در این روایت .... چه رمزی است در این حادثه .... که اگر تاریخ را بگردی شاید حوادث و جنایاتی وحشتناک‌تر بیابی و هیچ کدام داغ حسین (ع) نمی‌شود ...

دلم پست پارسال مارگزیده را می‌خواهد .... آن پستی که عزاداری اوین و درکه را بازگو کرده بود ... انقدر شفاف و روشن که علم چهل تیغه هیات اوین را می‌دیدی که جلوی هیات درکه به احترام خم می‌شود و برعکس ...

دلم نوحه " ای اهل حرم میر و علمدار نیامد " می‌خواهد .... دلم شور " مکن ای صبح طلوع " می خواهد .... دل من با این نوحه‌های " بزن بریم به سرعت برق و باد ، بزن بریم کربلا " هوایی نمی‌شود .... دلم شور می‌خواهد ... شور با شعور حسین را ...

یادش به خیر ... پارسال همچین روزی بود که با مادرم و خواهرم سر تا ته خیابان گلبرگ را راه رفتیم به دنبال هیئتی که نوحه‌ای قدیمی بخواند و آسمان چشم مادرم ابری و بارانی شود .... نشد . آخرین عاشورا را مادرم با حسرت اشک سپری کرد ....

امسال اما دلمان را خوش کرده بودیم به عزاداری اردبیلی ها و زنجانی های عزیز که از تلویزیون ملی پخش می شد ..... که آن هم فرق داشت با هر سال ..... نمی دانم جوان نوحه خوان اردبیلی وسط نوحه حضرت عباس که به آذری می خواند چه اصراری داشت به زبان عربی از مردم بیعت بگیرد و معنی لبیک یا حسین (ع) را به عربی بازگو کند ..... منی که نسبتا عربی را متوجه می شوم گاهی وقتها کم می اوردم در فهم لغات سنگینی که به کار می برد ... عجیب یاد سخنرانی های سید/حسن/نصرالله افتاده بودم .....

باز خدا خیر بدهد به قندک بانوی عزیزمان ... که با نوحه‌ی روی وبلاگشان امسال کلی اشک ریختیم ... روحمان را صیقل دادیم و به رسم تشکر برای سبز شدن دامنش دعا کردیم ... شما هم گوش بدهید و اگر دلتان لرزید برای برآورده شدن حاجت دلش زمزمه ای بفرمائید ....

امروز ساعت 9 صبح اگر بیدار بودید مقتل خوانی آیت/الله/حکیم را که از شبکه 3 پخش می شود از دست ندهید .... شنیدن روایت عاشورا با اوج و فرود زبان عربی خالی از لطف نیست ..... البته امیدوارم اینجا را با لبنان اشتباه نگیرند و زیرنویس فارسی اش را فراموش نکنند ....

پی نوشت - برای آرام گرفتن پرنده بیقرار سینه من هم دعا کنید که اندکی بیش نمانده قفس تن را بشکند و پرواز کند ....

/ 73 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

نازنین عزیزم اون مداح که به زبان عربی میخوند همشهری من نبود در واقع ایشون خودشون عرب بودن و مهمان امسال ما اردبیلی ها:)

حسنابانو

اسمش دقیقا حسینیه کربلائه تقاطع یکی از خیابونا با اندرزگوئه اون سمتش که به سمت غرب میره خیلی وقته نرفتم از وقتی خونمونو عوض کردیم واسه همینم اسم کوچه هه یادم نیست

سمیه

دست پر مهر مادر تنها دستی ست که اگر کوتاه از دنیا هم باشد ، از تمام دستها بلند تر است...

الفاتح

سلام علیکم گریه بر سیدالشهدا(ع) علاوه بر اینکه چشم را نورانی می کند، باطن را هم نورانی می گرداند، پس بدانیم که اعمال ما سازنده فرداست و بر اساس اعمال خود جایگاه خود را مشخص می سازیم منتهای امروز متوجه نمی شویم و موقع مرگ که پرده ها کنار می رود متوجه می شویم. دشمنان اهل بیت (ع) همواره در صدد کمرنگ کردن مکتب خونین عاشورای حسینی هستند، امیدوارم همه ی خوبان با زنده نگهداشتن فرهنگ عاشورا در این مسیر آگاه و هوشیار باشند، از زحمات جنابعالی برای مطالعه مطالب خوبتان تشکر می کنم، محتاج دعای جمله خوبانم[گل]

نوشا

عاشورای امسال من رنگ و بوی خوبی داشت...بین مردمی بودم که نصفشون اهل سنت بودن اما ارادتشون به حسین ما خیلی بیشتر از ما بود...برام جالب بود...

بنده

هر وقت اسم وبلاگ شما رو میدیدم بغض گلوم رو میگرفت و می گفتم چرا من اینقدر خوشبخت نیستم که چنین اسمی به وبلاگم بدم بقیه چطور اینقدر خوشبخت هستند. الان شرمنده شدم

سحر

نه من موافق این نیستم که باید به زبان عربی بیعت گرفت!! چون شما نوشته بودین که جوان نوحه خوان اردبیلی ..برا همین گفتم که اردبیلی نبود ایشون.. همین:)

مهدیه

نازنین جان کامنت منو چرا تایید نکردی[ناراحت]

mohammad

khob nadan!!! beat yani mesleh yaraneh emam hosen barayeh eslam janeman ra fada mekonem va hazerem to chera in ghadr besanadi!!! nemedani falsafeh ashora cheh ast ??? kheli barat motasef am

احسان

سلام یک کتاب بهتون معرفی می کنم حتما بخونید توی اینتر نت هم سرج کنید پیداش می کنید روایت محرم (فتح خون ) نوشته سید مرتضی اوینی با حال و هوای شما بسیار نزدیک است دوستی سالها پیش این رو به من توصیه کرد و من هم به رسم امانت بعد از سالها به شما می گویم یا حق