شکوفه‌ی من

______________________________________________________________________


اینها 4 تفنگدارند ! 4 دوست که با هم از مهد آمده‌اند به این مدرسه .... و البته پسرک با هیچ کدامشان همکلاسی نیست !



این هم گل و کیک دوازدهمین سالگرد عقدمان . از عدم هماهنگی رنگ گلها با همدیگر تعجب نکنید ! همسرجان با افتخار اعلام کرد که این بار همه گلها را خودم انتخاب کردم ! به عهده گلفروش نگذاشتم ! صد البته می‌دانید که این ذوق را نباید کور کرد !

این گلها کمی ... فقط کمی حالم را خوب کرده است ....

/ 120 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nona

e man edameye matlabo yadam raft bekhoonam tabrik migam babate har 2 etefaghe shad hala kodoom pesarake shomast az in 4 tofangdar?

گلسا

مبارکها باشه عزیزکم ... هم جشن شکوفه ها برای نوگل_ تو و هم سالگرد عقدتان . ان شا الله که پسرتان زیر سایه ی پدر و مادرش بزرگ بشه و دانشگاه بره و روزی در پیرسالی پیمان ازدواجتان را کنار او جشن بگیرید ( و آن روز به یاد من هم باشی نازنین جانم [لبخند] ) .

آبي

دوست عزيزم، ممنون از اين‌كه اينقدر مهربان جواب كامنتم را دادي، از اين‌كه اينقدر مهر آميز نوشتي... اما در جوابت كه گفته بودي چرا كم مي‌نويسم، واقعيت اين است كه تا قبل از ازدواجم حرف‌هاي متنوعي براي گفتن داشتم و تقريبا روزي دو سه پست مي‌نوشتم، در اين وبلاگ كه تو ديدي و در وبلاگ ديگرم به آدرس http://delestane.blogfa.com اما بعد از ازدواج، تمام حرف‌هايم از هر طرف كه مي‌روم به عاشقانگي مي‌رسد!!! دست خودم نيست اما مي‌ترسم مدام از اين مضمون قلبي‌ام بنويسم و خواننده‌هايم خسته بشوند از تكرار و تكرار و تكرار... راستش براي بيان احساساتم، كلمه كم آورده‌ام! باور مي‌كني؟! حالا بعد از 5-6 سال وبلاگ نويسي، شايد خيلي حرف‌ها را از ترس تكراري شدن، در جايي خصوصي ثبت مي‌كنم، حتي گاهي مطلب را مي‌نويسم خودم مي‌خوانم سير مي‌شوم، ثبت موقتش مي‌كنم... خلاصه دوست عزيز دست نوشتن من به ياد طولايي به قد افكارم دارد... درست كه وبلاگ دفترچه شخص ادم است كه ديگران مي‌خوانند، اما به هر حال در اين دنيا ادم مورد قضاوت ديگران هم قرار مي‌گيرد. خوب است كه نظر مخاطب را هم در نظر بگيرم...

آزي

شروع اولين بهار دانش آموز شدن پسر گلت مبارك . هميشه خوب و خوش و سلامت و پيروز در كنار هم زندگي گنيد.

مامان پارسا

سلام هم مدرسه رفتن پسرک هم سالگرد عقدتون مبارک نازنین جون راستی نگفتی اسم پسرکت چیه؟

انسی

عزیزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززم... انشاا... دانشگاه رفتنش ... انشاا... دامادش کنی .... .... وای چه حس قشنگیه .... خوش به حالت .. خداکنه زودتر بزرگ بشه و شونه به شونه باهات راه بره و تو دلت بهش افتخار کنی... دعا کن خدا به من هم ی کودک نازنین بده...[بغل]

مینا-دفتر خاطرات

خدا رحمتشون كنه مادر رو . و براي پسركت آرزوي سلامتي و موفقيت دارم. حتما كورسوي اميديه اين دلبند. خدا نگهدارش باشه. سالگرد عقد هم تبريك ميگم. اميدوارم زندگيتون مداوم و پر از شادي باشه. جاي خالي مامان كه ... چي بگم؟ همه جا جاشون خاليه. هر روز و به هر مناسبت ... پست بعديت خيلي به همم ريخت. مادرم بيمارستان محب قلبش عمل شد. همون بيمارستان محب كه چسبيده به هاشمي نژاد. زياد پيش مي اومد از هاشمي نژاد كه كوچه پائينيشه بريم داخل. اين اعلاميه ها رو هم زياد ديدم. حس تن فروشي چرا؟ من كه فقط دلم ميشكست و ميسوخت براشون. اينا درده... بهمن ماه پارسال بود عمل قلب مامان . تو سرما انگار غصه ها بيشتر دل آدمو به درد ميارن. كاش ولي امروز يكي از همون روزاي پر درد بود و مادرم زنده بود و رو تخت اتاق سي سي يوي بيمارستان محب بود. از ميدون ونك ديگه متنفرم... چقدر تلخ بود اين يادآوري...

فروغ

نازنین جون خدا را شکر که بهتری. سالگرد ازدواجت خیلی مبارک باشه خانومی. ایشالا اولین روز دانشگاه رفتن گل پسرت را خبر بدی [لبخند]

ماهی

دستش درد نکنه که انقدر به فکرته[بغل]

عاطی

عزیز دلم تبریک می گم بهت به امید روزهای خیلی خوب برای تو