نوبهار است ، در ان کوش که خوشدل باشی

در اخرین روزها و ساعات زمستان سلام گرم مرا میهمان دلهای بهاری تان کنید .

اینترنت پرسرعتم هنوز وصل نشده و مانده ام با نت رایتل و با ایپد تایپ می کنم و به همین خاطر سر و شکل نوشته هایم عجیب و غریب می نماید ! گفتم همین اول کاری توضیح بدهم که خدای نکرده فکر نکنید نوشتن از یادم رفته است .

بیش از سه ماه است که ننوشته ام ، عذرخواهی را بپذیرید و توضیحم را بشنوید : ١

- خانه ام را عوض کرده ام ، بدون اغراق ۴ ماه است که به شدت بدو بدو داشته ام ، نقشه خانه جدید را به کل عوض کردیم ! یعنی در این حد که حتی جای اشپزخانه و سرویس های بهداشتی عوض شد ، و خودتان در نظر بگیرید چه مصیبتی از سر گذراندیم ! و از همه بدتر سردرگمی برای انتخاب کاشی و سرامیک و کابینت و شیر الات و پارکت و کاغذ دیواری و هزار کوفت و زهرمار دیگر !

و تازه بخش بزرگ ماجرا مانده است که بعد عید باید بروم پرده بخرم و لوستر بخرم و لمینیت قیژ قیژ می کند و کابینت سازمان بدقول بوده و سقف را می خواهم پتینه کنم و ایکون هق هق شدید ! ان هم با وضعیتی که دارم و در ادامه خدمتتان عرض می کنم .

٢- به شدت نسبت به نوشتن دلسرد شده ام ، بخش بزرگی از وبلاگستان را موجی از دروغ و لبخندها و اشکهای متظاهرانه فرا گرفته است که برایم بسیار منزجر کننده و عذاب اور است ، و من در میان این همه نمی دانم چه کنم ،

اگر بنویسم عقلم نهیب می زند و اگر ننویسم دلم بی قرار است ، میان کشمکش عقل و دل وا مانده ام .

٣- یکی دو ماه اخر زمستان را بی قرارم ، ننوشتم که ماتمزده تان نکنم اما به شدت هوای مادر می کنم ، که چقدر اسفند را دوست داشت و چه هر روز با شوق منتظر نشانه های بهار بود و می دانست شمشادها کی جوانه می زنند و زمستان کی زور اخرش را می زند و زمین کی نفس خواهد کشید و کدام باد است که رخت زمستانی را در نهایت از تن درختها می کند و برایمان می خواند که تن مپوشانید از باد بهار ...

و اااااااخ که چقدر دلم تنگ است ... برای او که خود بهار بود و حالا این دومین بهاری است که زیر خاکهای سرد ارام خوابیده است ... و کی دلم ارام می گیرد هیچ نمی دانم .

۴- و اخرین دلیل ! جان جهانم ! میوه ای دیگر در دل دارم ! و شیرین میوه ای است او ! هنوز نمی دانم دخترکی است یا پسرکی دیگر ! اما هر چه باشد خواست و میل پروردگارم است که اگر دختر باشد رحمت است و خواسته دل خودم و استجابت دعای مادرم در حقم ، و اگر پسر باشد خواسته دل پسرکم است که دلش خیلی برادر می خواهد و فکر می کند این که دنیا بیاید فردا صبح بلند می شود و با هم فوتبال بازی می کنند و کارتون می بینند !!!

می بینید که دلیل بزرگی هم برای دلتنگی مادر دارم و کدام زن است که باردار باشد و دلش پرستاری مادرش را نخواهد ؟

و البته طبق قسمی که سالها پیش در باب کلکسیون امراض بودن خورده ام این بارداری هم برایم چندان خالی از دردهای عجیب و غریب نبوده ! ٢ انفلونزا پشت سر گذاشته ام و ٢ عدد سنگ ناقابل کلیه دفع کرده ام ! هر کدام ۶ میلی متر ! انفلونزا را حتی المقدور بدون مسکن و انتی بیوتیک قوی پشت سر گذاشتم و سنگ ها را به شیوه قرون وسطی بدون هیچ سنگ شکنی و تزریق مورفینی و شل کننده عضلاتی ! مادر هم ندارم که برایم بگرید ...

دیروز قبل از ظهر خواب بودم ( بیشتر روزها خوابم !!!) و خواب مادرم را می بینم که امده خانه جدیدم و من خیلی خوشحالم و دائم در رفت و امد و پذیرائی ام و مادرم هی منعم می کند که بنشی و نمی خواهم تو با این وضعیت اینقدر دولا راست بشوی و اخر هم مرا کنار خودش نشاند و شروع کرد کمرم را و پهلوهایم را می مالید که به فکر خودت باش و ...

که همسرجان مثل خروسی بی محل تماس گرفتند من باب احوالپرسی من و نی نی مربوطه که جایتان خالی بود خشم اژدهایی من را می دیدید که چرا نگذاشتی در خواب طعم مهربانی مادرم را بچشم و ... درد را از هر طرف بنویسی درد است .

می خواستم یکی دو خط به رسم ادب بنویسم که و حاصل این شد ! وای به روزی که بخواهم پست مفصل بنویسم !

دلهایتان بهاری و ایام به کام ، سالی سرشار از شادمانی و سلامتی برایتان ارزو می کنم عزیزان من .

/ 92 نظر / 151 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

از گوگل به اینجا رسیدم.و خوشحال شدم. حیف که مدتیه نیسین. با توجه به گفته تون،برای مادر محترمه مرحومه، صلوات و سوره یس و واقعه خوندم. انشاءلله با نیکان و صالحان و اولیاءلله محشور بشوند

شهرزاد

سلام نازنین جون...وای مبارکت باشه نی نی دعا میکنم که سلامت و سرحال باشه و فرقی نمیکنه دخترمون جنسیتش چی باشه...فقط سلامت باشه [نیشخند]

نسیما

نازنین جان دعاگوی شما در این شب پرفیض و برکت هستم.

همسر

سلام نازنین جون خوبی؟ راستش من همیشه میام و سری به این خونه میزنم که ببینم خبری از شما و میوه دلتون نیست... امیدوارم خوب باشی خیلی خوب میشه یه خبر کوتاه هم بدی همیشه بهت فکر میکنم... اگه پستی هم نمیخوای بزاری برای دور بودن از چشم بد رمزی بنویس خوبم [لبخند]

ملیسا

نازنین جان منتظر خبر سلامتی و تولد کوچولوی عزیزت هستیم ..... معلومه خیلی خیلی سنگین شدی مامان عزیز که دیگه اصلا اینطرفا پیداتون نمی شه ....... مراقب خودتون باشین [گل]

maryam

salam faghat khastam az haletoon bakhabar sham, nemidoonam faregh shodid ya mah haye akharo separi mikonid. be har hal omidvaram hale khanevade 4 nafarye shoma khoob e khoob bashad. be omid e didare harchand majazi

شیرین مامان پسرا

سلام نازنین خانم.ان شا اله که خوب و سلامت باشید.من از خواننده های خاموشتون هستم و خیلی وقته که وبلاگتون را می خونم.می دونم خیلی گرفتارید ولی ما را از حال خودتون بی خبر نذارید.

س

سلام عزیزم .نوشته هات خیلی قشنگه.شاد و سلامت باشی در پناه حق.اگه قابل دوستی شما هم برای من دعا کن[قلب]

مهتاب

سلام قطعا تاحالا زایمان کردی قدمش مبارک من هیچوقت وبلاگ نداشتم ولی زیاد شنیدن که نویسنده را باحرفاشون اذیت میکنن ولی خوشحال بودم که تقریبا یکسال وچندی نوشته هات را میخوندم ودوس داشتم درپناه خدا موفق وسربلند باشی

nikaan19

عزییییییز دلم سلام ، معلومه که مدتهاست سر نزدی به وبلاگت ، راستش اولین باره میخونمت اما از قلمت لذت بردم ، یه حمد و سوره هم هدیه کردم به مادر مهربونت ، درکت میکنم ، 1 ساله مادرم رو بر اثر یه حادثه از دست دادم ، اونم یک ماه قبل از عروسیم [گریه][گریه] ، یکی از دلایلی که همه میگن بچه بیار و من سر باز میزنم همینه ، ترس از بی مادری در دوران بارداری... عزیزکم برات آرزوی سلامتی دارم و نشاط ، هر جا که هستی موفق باشی[قلب]