کفشهایش - 3


همسر مریم که از تغییر رفتارهای همسرش تا حدی بو برده بود که ممکن است جریان از چه قرار باشد با او صحبت کرد و خواست تا پیش یک مشاور خانواده بروند . مریم هم به توصیه من قبول کرد و باز هم در جواب اصرارهای همسرش مبنی بر دانستن ماجرا ، سکوت محض اختیار کرد .

دو جلسه اول را هر کدام به تنهایی مشاوره شدند و در جلسه سوم با هم روبرو شدند.  همسر مریم که تا آن موقع از ماوقع اطلاع نداشت با شنیدن ماجرا از زبان مشاور تقریبا به حال سکته افتاده بود . و وقتی مشاور از چگونگی ماجرا و تعداد دفعات این کار سوال کرده با شرمندگی خواهش کرده که اگر می‌شود همسرش شنونده این صحبتها ( حداقل فعلا )‌ نباشد و با خروج مریم از اتاق مشاوره شروع به تعریف قضیه کرده است .

خانم مذکوره منشی شرکتی بوده که با شرکتشان مراودات تجاری داشته است . در طی تماسهای تلفنی و قرارهای کاری به هم نزدیک شده‌اند و همسر مریم خودش هم اذعان کرده که کاملا بی‌تقصیر نبوده و کلا هیجانی که این کار بعد از سالهای یکنواختی به وی می‌داده باعث شده در این رابطه جلو برود و خیلی به عواقبش فکر نکند .

کار به قرارهای خارج از محل کار رسیده و چند باری رستوران رفته‌اند و چون مرد می‌ترسیده مبادا آشنایی آنها را با هم ببیند و زندگی‌ خانوادگی‌اش لطمه ببیند نمی‌خواسته از این جلوتر برود که خانم پیشنهاد می‌دهد در خانه همدیگر را ببینند . یک مرتبه در غیاب به اصطلاح برادر خانم به خانه او رفته‌اند و قضیه آنجا خیلی بیخ پیدا نکرده و به خاطر ترس از ورود برادر غیرتی ! نیم‌ساعته خانه را ترک کرده‌اند .

مرتبه بعدی زن پیشنهاد می‌دهد در ساعتی که مریم خانه نیست به خانه او بروند . مرد ابتدا به شدت امتناع می‌کند و زن قانعش می‌کند که هیچ نیتی ندارد و فقط می‌خواهد خانه‌اش را ببیند و به اصطلاح : دلم میخواد ببینم تو کجا می‌خوابی .... کجا تلویزیون نگاه می‌کنی ....کجا شام و نهارت را می‌خوری .... اتاق بچه‌ها رو ببینم وووو .....

و در همان مرتبه اولی که زن به خانه‌اش می‌‌آید کار تمام می‌شود . روی همان تختی که با همسرش می‌خوابیده زن دیگری می‌خوابد و در واقع یک جورهایی قبح این قضیه برایش می‌ریزد . و البته جای امیدواری است که همسر مریم سعی نکرده تمام تقصیر را به گردن آن زن بیندازد . آن حرفهای تکراری همه مردها را نزده که آن خانم کارش را خیلی خوب بلد بود و من اصلا نفهمیدم چی شد و ....

با احتساب مرتبه آخری که مریم فهمیده بوده جمعا چهار بار اقدام به برقراری رابطه با آن زن کرده است و وقتی مشاور از گناه عظیمی که مرتکب شده برایش حرف زده ، اقرار کرده که همان اول ماجرا یک صیغه ! هم بین خودشان خوانده‌اند و کارش از نظر شرعی لااقل زنا محسوب نمی‌شود .

بعد از این گفت و شنودها به خواست مشاور ، مریم به داخل اتاق می‌آید و مرد بی هیچ مقدمه‌‌ای جلوی همسرش گریه می‌کند ... اظهار ندامت و پشیمانی و غلط کردم و این حرفها ....

و مریم هم به سختی گریه کرده و وقتی همسرش خواسته که سرش را در آغوش بگیرد با خشم او را از خودش رانده و فریاد می‌کشد که به من دست نزن .... و از شدت فشار عصبی از حال می‌رود ...

با سابقه ناراحتی قلب جزئی‌ای که مریم از دوران بارداری‌اش داشته مرد به شدت می‌ترسد و به نظر می‌رسد تلنگری به احساسات و عواطفش خورده است .

بقیه ماجرا هم که شرح و توضیح ندارد .... مشکلات یک زندگی یکی و دو تا نیست که در حوصله این پست و دست دردناک من بگنجد ..... فقط این را بدانید که زندگی‌شان سرشار بوده از سوءتفاهم‌ها و دلگیری‌هایی که به سبب بازگو نشدن روی هم تلنبار شده و این دمل چرکی را به وجود آورده ...

در طول این دو هفته یک روز در میان مشاوره شده‌اند و مقدار زیادی از مشکلاتشان را بازگو کرده‌اند .... مرد دریافته که با ممانعت از ادامه تحصیل مریم چه غم بزرگی را به قلب او تحمیل کرده و اینکه مریم همواره با احساس سرخوردگی ناشی از تحقیر و زیر دست بودن زندگی کرده است .... مریم هم فهمیده که رفت و آمد نکردن‌هایش با خانواده همسرش و زبان تند و تیزش در بیان کاستی‌ها و مشکلات زندگی‌اش چه زخمی به روح همسرش زده است ....

چیزهای جدیدی هم اخیرا اضافه شده است .... بارداری سخت اخیر مریم و زایمانش و به تبع آن رسیدگی‌هایی که پسر کوچولو می‌طلبیده باعث شده احساسشان روز به روز از هم دورتر شود ... مرد حس می‌کرده که تبدیل به یک ماشین چاپ اسکناس شده و دلش برای خلوت‌های دونفره با همسرش خیلی تنگ بوده است .... مریم هم طی این چند ماه دائم منتظر بوده که از طرف همسرش دعوت به یک مسافرت خوب بشود تا شاید بتواند کمی به آسایش برسد و روحیه‌اش تازه شود ..... اما چه می‌شود کرد که ما زنها انتظار داریم همسرانمان فکرهای ما را بخوانند و عمل کنند .... کراهت داریم از به زبان آوردن خواسته‌هایمان و تازه کلی هم از مردهایمان دلخور و ناراحت می‌شویم که چرا به ما اهمیت نمی‌دهند ....

 و قس علیهذا ... تا دلتان بخواهد می‌توانید به این لیست اضافه کنید .

طبق گفته‌های مریم در مورد آن خانم به این نتیجه رسیده‌اند که این فقط یک احساس تنوع طلبی کثیف بوده است و مرد همین حالا هم هیچگونه حقی به خودش نمی‌دهد . مشاور امینشان هم با آن خانم صحبت کرده و ایشان را در جریان ماوقع قرار داده .... کمی هم او را ترسانده که در صورت اصرار بر ادامه این رابطه ، این بار چنین می‌شود و چنان ....

همسر مریم‌ مراودات تجاری‌اش با شرکت مذکور را به کلی قطع کرده است . بدهی‌ها را تسویه و قرارداد تازه را فسخ کرده‌اند . به مدیر شرکت چیزی نگفته و به توصیه مشاور امنیت شغلی این خانم را هم به عنوان حربه نهایی جهت قطع این ارتباط نگاه داشته‌اند.

مرد پیشنهاد داده است که خانه محل زندگی‌شان را به نام مریم کند و دوست من قبول نکرده . البته به نظرم کارش زیاد منطقی نمی‌آید ولی خودش اینطور تفسیر می‌کند که نازنین ، من خریدنی نیستم ..... نمی‌خواهم برایش اینطور تداعی شود که اگر بار دیگری در کار بود باز هم می‌تواند با بخشیدن چیز دیگری من را بخرد و در این زندگی نگاهم دارد . و من به شدت با این دیدگاه شاید احساسی موافقم .

طبق خواسته‌ی دوستم قرار شده به عنوان ضمانت ادامه‌ی این زندگی حق طلاق به مریم داده شود . یعنی مریم بتواند هر وقت نخواست یا نتوانست به این زندگی ادامه دهد ، خودش را با حفظ کلیه‌ی حق و حقوقش مطلقه کند و مرد برای جبران مافات هر گونه حقی در این زمینه از جمله حق حضانت بچه‌ها را از خودش سلب می‌کند .

و این شاید تنها نکته مثبت این ماجراست . در این جامعه که قانون هیچ حقی در این موارد به یک زن نمی‌دهد دادن این امتیاز نشان‌دهنده عشق و علاقه مرد به همسرش است .... شما که غریبه نیستید ، من که درس این کار را خوانده‌ام به شما می‌گویم که همسر مریم می‌توانست این کار را نکند . هیچ قانون و شرعی هم ارتباطش با آن زن را تقبیح و محکوم نمی‌کرد . به راحتی می‌توانست بگوید آن خانم صیغه‌اش بوده و مریم هرگز نمی‌توانست به این دلیل مردش را محکوم کند .... قانون می‌گوید مرد خلاف شرع نکرده و خانم تو هم بنشین سر زندگی‌ات و بچه‌هایت را بزرگ کن ..... گور پدر احساس و عواطف و وفاداری‌هایت هم کرده .... وظیفه‌ات را انجام داده‌ای . 

مریم از روزی که ماجرا علنی شده دیگر روی آن تخت نخوابیده است . روی کاناپه اتاق نشیمن می‌خوابد و مرد هم پتویی روی زمین انداخته و کنار همسرش مانده است . در این تعطیلات هم با هم رفته‌اند یافت‌آباد و یک سرویس خواب جدید خریده‌اند . و سرویس قبلی را به ثمن بخس به سمسار دوره‌گردی فروخته‌ و از دستش خلاص شده‌اند .

این کارها حال دوست مرا اندکی بهتر کرده است .... متاسفانه یا خوشبختانه با تمام این ماجراها او همسرش را دوست دارد و ترجیحش به ادامه زندگی است البته با لحاظ کردن تمام آن شرطها ....  هنوز هم ارتباط زناشوئی برقرار نکرده‌اند و دیروز می‌گفت که مشاورش توصیه کرده اگر بخواهد باز هم مانع همسرش شود و این کار را به تاخیر بیندازد ممکن است دیگر هرگز نتواند ..... و او قصد دارد به زودی با این چالش روبرو شود . او زنی قوی است و می‌دانم از پس این بحران هم برخواهد آمد .

من برای دوستم متاسف و غمگینم . برای تمام زنانگی‌اش که این روزها قلبش را می‌خراشد .... وقتی برایم تعریف می‌کند که هر بار صدای مسیج گوشی همسرش بلند می‌شود چه ترسی به جانش می‌ریزد ... یا در هر مکالمه تلفنی مرد تمام بدنش می‌شود گوش و سعی می‌کند تا از خلال صحبتها بفهمد آن طرف خط کیست ..... و چه کار دارد ... یا نیمه‌شبها که از خواب می‌پرد و سراسیمه به سراغ لباسهای همسرش می‌رود در جستجوی شمیم عطری نا‌آشنا یا تار مویی غیر از موی خودش ...

هم او و هم همسرش می‌دانند که پروسه روبروشدن با این احساسات ، پروسه سخت و دردناکی است . مریم از احساساتش فرار نمی‌کند و در این مدت چند باری هم خشمش را بر سر همسرش خالی کرده .... در مواجهه با آغوش باز همسرش با مشت به تخت سینه‌ او کوبیده و دردناکتر از همه  اینکه نهایتا هیچ جایی غیر از همان تخت سینه برای آرام شدن پیدا نکرده است .... سرش را همانجا گذاشته و به تلخی گریسته است .

این وسط از همه مظلوم‌تر پسرهای مریمند ..... پسر بزرگش یک ماهی است که مادر را سرحال و شاداب ندیده .... مادرش به او دیکته‌ای نگفته و درس و مشقش را بررسی نکرده .... و پسر کوچکتر از او هم مظلوم‌تر .... از شیر مادر دیگر بی‌نصیب شده و چند هفته‌ای است که آوازهای کودکانه مادر را نشنیده است ....

از صمیم قلبم آرزو می‌‌کنم دوباره آرامش میهمان آن خانه شود . میهمان خانه قلب دوستم و میهمان خانه قلب من ...... که این روزها ترسیده و نگران است .... شاید در موردش بنویسم ....

پی‌نوشت - بگذریم از مردانی که در خفا خیانت می کنند، زن لبخند می زند و بیشتر آرایش می کند، خیال می کند تا حالا کم آرایش می کرده. خودش را گول می زند که مردها ذاتشان تنوع طلب است. نمی داند اگر قانون بیمار نباشد،  او حق دارد یک زن سیاه چاق شکم گنده باشد که یک مرد سفید خوش ترکیب عاشقش است ، هیچ کس هم قضاوتش نمی کند.

چیزی که خواندید جملات تکان دهنده دوست خوب من ننه قدقد عزیز است در پستی که با موضوعیت این ماجرا نوشته .... برای خواندن دیدگاههای زنی که تفاوتهای فرهنگی ما و دنیای غرب را لمس کرده این پست را بخوانید .

/ 137 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماری

وقتی قانون حامی مرد باشه و جو جامعه هم همکاری کنه و بگه زن باید ال باشه تا مرد بل نکنه...وقتی تاوان اشتباه مردارو هم زنا باید بدن معلومه که مردا با خیال راحت خیانت میکنن[عصبانی]

آنشرلی

نازنین جان ببخشید اشتباهن اسمت رو با مریم داستان جابجا کردم ...من آنی شرلی نیستم... آنشرلی هستم خواننده ی جدید وبلاگت...

مبینا

سلام نازنین جون من هم مثل خیلی های دیگه تجربه مشابهی داشتم -من شوهرم رو بخشیدم ولی ای کاش این کارو نمیکردم چون هنوزم با گذشت سالها از اون موضوع اصلا برام کمرنگ نشده و قلبم مثل چینی ترک خورده ای شده که دیگه مثل اولش نمیشه -کسیکه تازه 6 ماه از زندگیش بگذره و بفهمه ....خیلی دردناکه من دوستت رو دقیقا درک میکنم -اینم بگم که سایه شک و تردید همیشه رو زندگیشون هست و تا ابد با بیاد اوردنش قلبش بدرد میاد

فاطمه مامان صبا

وای اصلا نمیتونم تصور کنم من حتی شوخی کردن با دخترای مجرد فامیل رو هم توسط شوهرم دوس ندارم چه برسه به...................وای کاش بچه نداشتن و می تونست خودشو راحت کنه حتی اگه خیلی عاشق بود....متاسفانه یا خوشبختانه بچه ها باعث پیوند دوباره میشن خدا کنه دیگه واسشون پیش نیاد و روزبروز بهتر بشه اوضاعشون

زنده

با توجه به اینکه از بقیه زندگیشون بی اطلاع هستیم چی بگیم اخه؟ ولی مرده تو این اشتباه خیلی خوب رفتار کرده.زنه رو نمی دونم

لیلی سا

چقدر غمگین شدم از خوندن این سه پست........ امیدوارم زودتر خوشبختی به زندگیش برگرده

sahar

هیچ حقی برای زنها در قانون ما نیست چون مرد ها قانون رو نوشته اند [خنثی]

sahar

باید باکره باشى، باید پاک باشى! براى آسایش خاطر مردانى که پیش از تو پرده ها دریده اند !چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است، سنت است ، دین است قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی! من محتاج درک شدن نیستم / دردم می آید خر فرض شوم و هر بار که آزادیم را محدود میکنی میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است دلم از مادر هایمان میگیرد بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودندنه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت جایش النگو داد ...مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسدتو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است

!!!

چرا طلاق نگرفته؟ وقتی حق طلاقو گرفته چرا همچین حقارتی رو تحمل م یکنه که با او مردک بخوابه؟ زن ایرانی، زن ایرانی، زن ایرانی حقشه، هر چی سرش بیاد حقشه

سمیرا

عالی بود