مدرسه اسم و رسم دار


یواش یواش دارم به این نتیجه می‌رسم که خیلی اشتباه کردم بچه‌ام را مدرسه غیر دولتی گذاشتم . و اشتباه بزرگترم این بوده که یک مدرسه معمولی هم انتخاب نکردم . پسرک رو برداشتم صاف در یکی از اسم و رسم‌دارترین مدارس غیر دولتی اسم نوشته‌ام که از همین حالا دارند پوستش را می‌کنند .

سرعت آموزش چیزی است در مایه‌های بنز . در این پنجاه روزی که از شروع سال تحصیلی می‌گذرد این بچه الف ، ب ، اَ ، د ، م ، س ، ت ، او ، ر ، و جدیدا ن را یاد گرفته است . یعنی الان می‌تواند بنویسد سوسمار ترس دارد ! یا برادرم در بامداد با داماد تماس دارد ! یا روستا در دوردست رود دارد !

اصلا اجازه نمی‌دهند آموخته‌ها و حروف قبلی در ذهن بچه ته‌نشین شود و سریع حرف بعدی را درس می‌دهند . و من نمی‌دانم این همه عجله برای چیست ؟

تکالیف خانه هم که سر به فلک می‌زند . هر شب باید یک صفحه کامل دیکته بنویسد . دیکته 6-5 خطی برای خانم معلمشان قابل قبول نیست . آخر مگر من چند تا جمله می‌توانم با فعلهای آمد و بست و داد و دارد از خودم در بیاورم ؟ دیشب آخر سر گفتم : اسد سبد دارد ! خودم از هارمونی کلمات و نغز بودن جمله‌ام خنده‌ام گرفت !

دیکته شب علاوه بر پلی‌کپی‌ای است که هر شب می‌آورد و باید پشت و رویش را حل کند . تکلیف خوشنویسی هم دارند . فکر کنید این بچه هنوز الف و ب و د را یاد نگرفته بود که باید ح و ق و ص را با خط تحریری می‌نوشت .

به هیچ وجه اجازه ندارند حروف را جدا جدا بنویسند . برای نوشتن "با" نباید اول ب کوچک بنویسد و بعد الف را به آن بچسباند . بدون اینکه مداد را بردارد باید بنویسد با ، بس یا بد .....داخل گردی م و واو را باید پرکرده بنویسد . هر قدر می‌گوییم که بابا جان در خوشنویسی با قلم است که بنا به ذات قلم ، داخل گردی م و واو و ق پر می‌شود و نه در خط تحریری با مداد و خودکار .... به گوش اینها نمی‌رود .

زبان هم دارند . a b c d e f g h i j را یاد گرفته‌اند . زبان در رایانه هم دارند به اضافه کلاس رایانه ! چند شب پیش ازم می‌پرسید مامان وقتی عکس رو با نرم‌افزار print باز می‌کنیم چه جوری می‌تونیم تغییراتشو save کنیم ؟!!!ابله

والله من اینها را برای پز نمی‌نویسم ... راستش خودم از همه‌تان بیشتر معتقدم که هر چیزی سنی دارد و وقتی ..... دلیلی ندارد این همه سرعت در یادگیری را به بچه تحمیل کنیم ..... به وقتش همه اینها را خواهد آموخت ...

دیروز جلسه اولیا و مربیان بود . ما هم دق دلی‌مان را خالی کردیم . قبل از شروع رسمی جلسه با چند نفر از مادرهای بچه‌ها سر صحبت را باز کردم ببینم نظر آنها در این مورد چیست . به اصطلاح خودمان می‌خواستم ببینم مزه دهانشان چیست .... در رابطه با سرعت آموزش و حجم تکالیف و غیره ..... که دیدم همه‌ شاکی و عصبانی‌اند .

این شد که مترصد یک فرصت مقتضی بودم و وقتی خانم ناظر علمی مدرسه شروع کرد به صحبت در مورد دفتر رابط دانش‌اموزان و لزوم برنامه ریزی و غیره اولین تیر را شلیک کردم ! گفتم خانم فلانی ؛ حرفهای شما بسیار زیباست ، ایده‌هایتان برای تربیت دانش‌آموزانی موفق و علاقمند به یادگیری بسیار ستودنی است ، ولی در همان حد ایده و حرف ... از این مرحله فراتر نمی‌رود . چیزی که ما عملا می‌بینیم این است که بچه‌هایمان با این شیوه و روش از درس و مدرسه فراری و بیزار شده‌اند .

خانم ناظر علمی خشکش زد . و وقتی دلیل حرفم را پرسید شروع کردم به صحبت در مورد حجم تکالیف اجباری و سرعت آموزش و حتی آموزش چیزهای غیر ضروری ....

گفتم : برنامه‌های مدرسه شما عملا زندگی همه ما را مختل کرده است . زندگی‌مان شبیه شده به خانواده‌هایی که بچه کنکوری دارند و نه کلاس اول دبستانی . من به شخصه وقت نمی‌کنم به یک میهمانی یا یک خرید یا تفریح بروم . زندگی‌ام خلاصه شده در درس و مدرسه پسرم . ساعت 3 بعدازظهر از مدرسه به خانه می‌آید و تا لباس عوض کند و دست و روئی بشوید و چیزکی بخورد و کمی خستگی در کند ، می‌شود ساعت 5 بعدازظهر و تا 9 و 10 شب که وقت خوابش است من عملا 4 ساعت وقت دارم .

در طول این 4 ساعت به کدام کارم برسم ؟ نظارت بر تکالیف ؟ خرید ؟ شام پختن ؟ میهمانی رفتن ؟ یک هفته است که باید به عیادت یکی از اقوام همسرم برویم . من واقعا وقت نمی‌کنم . انجام تکالیف بچه من حدود 3 الی 4 ساعت وقت می‌برد . دیکته و پلی کپی و ریاضی و زبان و رایانه و خوشنویسی و غیره ... بازی و تلویزیون و کارتون هم تعطیل . تلویزیون خانه ما وقتی همسرم از سرکار برمی‌گردد تازه روشن می‌شود . مگر یک پسربچه 6 ساله چقدر توان دارد ؟ من به جای او خسته شده‌ام ...

دنبال حرف مرا بقیه پدر و مادرها گرفتند که همینطور است و بچه ما از درس زده شده و مادر یکی از بچه‌ها اعلام کرد پسرش چند شبی است که به شب‌ادراری مبتلا شده و عجیب اینکه چند نفر دیگر از مادرها هم همین مشکل را پیدا کرده بودند و پدر دیگری گفت که پسرش یک هفته است اعلام می‌کند دیگر نمی‌خواهد مدرسه برود و ....

از آنجایی که شب قبل با آفرین بسیار عزیزم صحبت کرده بودم و ایشان برنامه آموزشی مصوب نظام آموزش و پرورش را برای من توضیح داده بودند ، می‌دانستم معلم تازه باید حرف م را آموزش داده باشد . این را به اطلاع ناظر علمی رساندم و گفتم بچه‌های ما بعد از میم ، سین - ت - او - ر - ن را هم یاد گرفته‌اند . واقعا این همه سرعت برای چیست ؟ می‌خواهید اولین مدرسه‌ای باشید که جشن الفبا می‌گیرید ؟ به چه قیمتی ؟ شما فرصت لذت بردن از یادگیری را از بچه‌های ما و ایضا خود ما گرفته‌اید .

ادامه دادم : ما زمان تحصیل خودمان و خواهر برادرهایمان را یادمان هست .... که وقتی می‌توانستیم بنویسیم : مادر دوستت دارم ، چه ذوقی می‌کردیم ... و برای مادرهایمان چقدر ارزشمند و زیبا بود .... الان بچه من می‌تواند این را بنویسد . ولی نه خودش شور و شوقی دارد و نه من و پدرش .... و این تقصیر شماست .

خانم ناظر اعلام کرد به هر حال اینجا مدرسه .... است و پروتکل آموزشی‌اش با بقیه مدارس کمی فرق دارد که پدر یکی از بچه‌ها با صدای بلند گفت : ما به اسم مدرسه چه کار داریم خانم ؟ شما بچه‌های ما را دارید فدای اسم مدرسه‌تان می‌کنید . بچه من به کلی از مدرسه بدش می‌آید ... بیزاری از تحصیل این بچه و تاثیری که روی آینده‌اش می‌گذارد را شما چطور جبران می‌کنید ؟

خلاصه که جای همسرجان ما خالی بود ببیند خانمش چه شری درست کرده ! قبل از جلسه هی به من گوشزد کرد که نازنین نری اونجا همه رو تحریک کنی‌ها ! اسم بچه بد در میره ! باهاش چپ میشن و ... اما بنده از این گوش شنیدم و قبل از load  شدن در مغزم ، از گوش دیگر بیرون کردم !!!

خانوم و آقایی که شما باشید ، چنان شری به راه انداختم که چند نفری قرص و محکم ایستاده بودند که ما می‌خواهیم بچه‌مان را از این مدرسه ببریم اصلا ! و باید هزینه‌ای که پرداخت کردیم را کامل به ما بازگردانید !!!!

دلیل حرفهای همسرجان ما هم این بود که یک ماه پیش به خاطر بد بودن حال من در جلسه مشاوره ای که توسط مدرسه ترتیب داده شود بود شرکت کرده بود و در آن جلسه ، یک استاد روانشناسی را آورده بودند و مغزهای پدر و مادرها را شستشو داده بودند که مطلقا در کار آموزش بچه‌تان دخالت نکنید و بگذارید اولیای مدرسه کار خودشان را بکنند و غیره ...

اما اشکال اینجاست که اینها فکر نمی‌کنند پدر و مادرهای بچه‌ها هم رویم به دیوار ممکن است تحصیلکرده باشند . ممکن است دوست و آشنای آموزگار داشته باشند .. ممکن است تلفن کنند به اداره آموزش و پرورش و در مورد تقویم زمانبندی دروس سوال کنند .... انتظارشان این است که ما مثل آدمهای بیسواد بنشینیم و نگاه کنیم آنها برای جاه‌طلبی خودشان چگونه بچه‌های ما را به صلّابه می‌کشند .....

در پایان تصمیم نهایی بر این شد که خانم ناظر علمی جلسه‌ای با معلمهای بچه‌ها بگذارد و این اعتراضات را به گوش ایشان برساند و یک بازنگری کلی در این امر صورت بگیرد .... هر چند پسرک دیشب دوباره با همان تکالیف به خانه آمد و من هم خیلی شیک به او دیکته نگفتم ! در دفتر رابطش هم نوشتم به علت اینکه رفتیم مهمانی ! وقت نشد !

پی‌نوشت - آخر جلسه چند نفر از پدر و مادرها جمع شده بودند که من را راضی کنند برای اینکه رابط و سخنگوی اولیا باشم ! که بنده گرفتاری را بهانه کردم و این مسند مهم را قبول نکردم !‌ خصوصی به شما بگویم که همسرجان ما از اینکه بنده توی چشم باشم هیچ خوشش نمی‌آید ! ترجیح‌ می‌دهد در این مسائل ، نامرئی باشد و باشم ! جهت اطلاعات بیشتر می‌‌توانید به این پست مراجعه کنید ! البته زبان نوشتاری ناقصش را به کم‌تجربگی آن روزها ببخشید .... و امیدوارم منظور من را از آن پست درک کنید .

/ 116 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوا

وقتی مطالب مامانهادرباره مدرسه رفتن بچهارامیخونم ازالان حول ولای مدرسه رفتن این اقایون را میگیرم .من تمام طول تحصیلم مستقل بودم درقیدوبند نمره هم نبودم همیشه هم نمرات خوبی میگرفتم ازهفده پاینترنیامدم چون همیشه خلنواده ام دنبال یادگیری مهارتهاواجتماعی شدن من بودن همیشه درتئوریهای خودم معتقدم بچهرا باید برای شروع واستارت کمکش کرد ودرراه ومسیرباید حمایتش کنی نه اینکه بجایش کارانجام بدی یا هلش بدی اما متاسفانه اینروزا سیستم آموزشی شده دستورمدرسه پیگسری وتکرارخانواده بچها هم یکسری محری ساده عملیاتها هستن.دخترخاله من مدیردبیرستانه معتقده این سیستم ونظام آموزشی امروز هیچ کاربردی برای زندگی کردن بچها نداره چون بچهادرمقطع دبیرستان که هستن هم نمیتونن کوچکترین تعاملات اجتماعی زندگی عادی را به درستی برقرار کنن فقط یکسری کلیشه های خاص رابه صورت محدوداجرامیکنن ووسیستم هم ترجیحش برهمینه که اینهایک تئوریهایی راباسمه ای بگذرونن بیفتن توسیکل کنکورودانشگاه و....

ماه پيشانو جان

اى واى چه خوب! مثل اينكه سيستم پرشين بلاگ درست شده و ديگه مى شه از موبايلو اى پد خوند و كامنت گذاشت! چه خوووووووب. سلام .

پرنده گولو

بچه مون کی یاد میگیره بنویسه"قد مادر هف هش سانتد از گولو بلند تراست"[قهقهه]

شیرین / بوس ماهی

نازنین من فقط یه خواننده هستم و خوب بچه ای هم ندارم . اینها فقط نظریات یک شین است نسبت به تجربه زندگی خودش و رشته ای که خوانده .به نظر من آموزش ها اصلا با نیاز بچه ها سازگاری نداره ! بچه ای که بچه گی نکنه بزرگسالی شادی نخواهد داشت بزگسالی که رضایت از دوره کودکی توش موج بزنه نمی دانم آموزش کامپیوتر برا یه بچه هفت ساله چه کاربردی داره یا مثلا آموزش زبان که اصلا مفید نیست ! چون برمی گردم به گذشته خودم و زبانی که سر بچه گی به زور به خوردم دادن و هیچی نصیبم نشد و عقل رس که شدم و نوجوون دوباره از نو بازی و درس و مشق زبان رو شروع کردم و دونستم چرا باید بخونم ! من اگر بچه ای داشته باشم .حتما اگه بخوام مهد بگذارمش یه مهد خوب می گذارمش . مهدی که حواسشون به بچه ام باشه و شاید خدا تومن هم براش خرج کنم البته نــــــــــــه به خاطر آموزش های که به بچه ام می دن . به خاطر محیط و شرایط مراقبت از بچه ام . اما مدرسه ... مدرسه دولتی رو ترجیح می دم تا دوره نوجوانی بچه ...

شیرین / بوس ماهی

تو دنیایی امروزی و تفاوت فرهنگی به نظر من اشتباه بچه رو از جامعه و تجربیات زندگی در میون قشرهای مختلف جدا کنیم و ببریم یه مدرسه ای که فقط یه قشر خاص آدم یا یه سطح خاص از درآمد اونجا هستند . چون جامعه تلخ تر و جدی تر از محیط پاستوریزه ای هست که براشون ساختن چون جامعه درد داره سختی داره جون کندن داره و هیچ چیز برایت آماده نیست و از همه مهمتر بچه های که تو یه فضای خاص با قشر های خاص هستند سخت می تونن احترام . نه دلسوزی !!!!! به همه قشرها رو یاد بگیرن و همدردی کنن و کمک و آخرش یه کلونی می سازنن با آدمهای همگن ... در حالی که باید و باید یاد بگیرن همه و همه انسان و برابریم و باید مهارت ارتباطی رو با همه آدمها با هر شرایط مالی و جسمی و فیزکی و زندگی رو یاد بگیرن و این امکان تو مدارس دولتی ایجاد می شه ............ چون من مهارت زندگی رو ارجح تر از یادگیری باله ! کامپیوتر و چه و چه می دانم ! چون یادگیری اینها هر جا و هر مکان امکان پذیره ! اما تو دوره نوجونی سعی میکنم فضای بهتری واسه فرزندم بسازم محیط امن تر از آسیب های جنسی و الودگی به مواد مخدر .....

شیرین / بوس ماهی

نوجوونی فصل امتحان ها و عادت شکنی هاست فصل طغیان و انتخاب راه !!!!!!!!!!!!! و محیط خوب اون موقع و تاثیر پذیری متقابل دوستان از همدیگه خیلی موثر و فعاله تو اون سن وسواس بیشتری در حیطه محیط مدرسه و شرایط مدرسه و اهدافی که به بچه ها القا می کنه و دوستانش خواهم داشت ... و با همه این حرف ها و نظریات بچه داشتن بسیار کار دشواری است و شجاعت شما ستودنی است و ایضا آگاهی و ایضا بیان کردنشون با صدای بلند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گاهی باید تبلیغات را نشنید و زندگی کرددددددددددددددددددددددددد

مریم

افرین به شیرین بوس ماهی خیلی از کامنتش استفاده کردم در ضمن عزیزم بوسماهی جان بچه دار شدن در ایران یعنی ریسک کتک خوردن بچه ات در خیابان! هیچوقت این کار را نکن.

لیلی سا

سلام....این پست رو که خوندم یاد پسر دخترخاله م افتادم...اول دبستان...مدرسه ی دو زبانه!!!!! اینقدر این بچه کلافه کرده بود دخترخاله رو که کم مونده بود اشکش در بیاد.......گاهی می گفت مدرسه نمی رم....و حسابی روش فشار بود.....خیلی بهش سخت می گذشت...گاهی باعث بحث بین دخترخاله و شوهرش هم می شد!!!!! که شوهرش می گفت نباید همچین کاری می کردیم و اینجا ثبت نامش می کردیم!!! خلاصه اون سال اول گذشت....بعد از چندین ماه پسرکش عادت کرد...و سال دوم دبستان وقتی خواستن از اون مدرسه منتقلش کنن مدرسه ی دیگه خود پسرک نذاشت!!!!حالا سوم دبستان هست...به کار سخت عادت کرده....زبانش خیلی پیشرفت داشته و وقتی من کنفرانس کلاسی پارسالش رو دیدم حسابی کیف کردم....از بقیه ی دانش آموزان سرتر بود....یعنی سه نفر رو انتخاب کردن اینم جزوشون بود.... می خوام بگم اولش برای همه تون سخت هست....ولی بعد روی روال می افته و زندگی عادی می شه....و باعث می شه پسرکت سخت کوش بزرگ بشه.... گرچه کودکی کردن برای بچه ها هم لازمه......[لبخند] من هنوز نتیجه ای نگرفتم که کدوم روش بهتره..

Naz

سلام نازنین، من برات قبلا نوشته بودم ولی نمی دونم من رو یادته یا نه. این پستت رو که خوندم ناخودآگاه کامنتدونی رو باز کردم. من هجده سالمه. امسال ک.ن.ک.ور دادم. از اول ابتدایی تا آخر پیش دانشگاهی در مدرسه ی غیر انتفاعی درس خوندم. البته من ته.ران نیستم. مثلا هزینه ای که برای سال آخر خرج کردم یک دهم شهریه ی یک مدرسه ی غیر انتفاعی در ته.ران بود... بقیه را بعدا می نویسم... دور و برم شلوغ شده الان!