بافته های عشق

_________________________________________________________________


این پلیور سرخرنگ من است . تقریبا 30 سال پیش بافته شده .... و اگر زودتر پیدایش می کردم کاملا قابلیت این را داشت که پسرکم در 4 سالگی آن را بپوشد .

 
این یک شلوار پیشبندی است . مادرم آن را برای سیسمونی من بافته بود و وقتی جنسیت پسرک معلوم شد دیگر حوصله اش نیامد کاملش کند ... بند کمر و دکمه های سر شانه باقی مانده است . وسط یکی از دوره های بی شمار شیمی درمانی اش بود .


این هم ژاکت شلوار بالایی است . می بینید که یقه این را هم دیگر نبافته است ...


این دو تا در نهایت به این شکل در می آمدند :


اینهایی که دیدید جزو بافته های زیبای مادرم نیست . یکی از آن پیراهن های مدل دار دخترانه را ته یکی از کیسه های کاموا پیدا کردیم و به حوصله و سلیقه مادرم غبطه خوردیم . یقه این پیراهن شکافته شده و چند لکه هم دارد . هر قدر گشتم ، باقیمانده کلاف کاموایش را پیدا نکردم . باید یک خشکشوئی پیدا کنم که متخصص لکه بری باشد و ایضا بروم میدان حسن آباد دنبال کاموایی که به این بخورد . شاید دخترک نیامده ام بتواند دستبافته مادربزرگش را بپوشد ....


البته روی انتقال ارثی سلیقه زیاد حساب نکنید ! این کلاهی است که من برای پسرک بافته ام :

می بینید که ضخیم ترین کاموایی که توانسته ام را خریده ام ! به همین خاطر 3 ساعته تمامش کردم ! 

پ.ن - دیشب اولین گل های نرگس به خانه مان آمدند .... همسرجان می دانست که اگر باز هم این پروژه به تاخیر بیفتد عواقب بدی در انتظارش خواهد بود !!!!

/ 148 نظر / 146 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیبه

وای نازنین جان باورم نمیشه این لباسها کار دست باشن چقدر ظریف و تمیز بافته شدن . کلاهی که تو بافتی هم واقعا بی نقصه آفرین . خوبه پس یکی و پیدا کردم که سوالات بافتنی منو پاسخ بده[زبان]

فاطمه مامان صبا

خدا رحمتشون کنه چقد با سلیقه بودن من عاشق اون پلیور نارنجیه ام بعد اینهمه سال چه نو مونده لباس های بافتنی که پارسال تن دخترم کردم همه از ریخت افتادن ولی منم یادگاری همشو نگه دارم.........دست بافت مادرشوهرمه خودتو دست کم نگیر کلاه قشنگی بافتی من همینم بلد نیستم فقط بلدم شال ببافم[زبان]

مينا-دفتر خاطرات

نازي تو منو تكون دادي. چرا من نرفتم سر كمد كامواهاي مامانم؟ مامانم استاد خياطي و گلدوزي و بافتني بودن نازنين. منم از مادرم زياد يادگاري دارم. شايد عكسش رو گذاشتم. آره حتما ميزارم يه روز... خدا رحمت كنه مادرت و مادرم رو... چقدر خاطره از خودشون گذاشتن... چقدر بغض فرو خورده دارم...

آزي

نازنين جان پيغام من براي پاك كردن لكه نيومد ؟؟؟

مریم

من کلا از گل نرگس یه چیز دیگه برداشت کردم[خجالت][خجالت] ممنون از جایزه ی قشنگت[ماچ][بغل][بغل]

بارون

فوت کرده عزیزم سال 89 اون ژاکت رو هم تو مریضی اش برام بافت مثه مادرت معلم بود اول مهر بود و نمی تونست بره مدرسه برای همین سر خودشو با بافتن گرم کرد خدا همه رو رحمت کنه

لیلا وروجک

وای چه مامانه باسلیقه ایییییییییی خدا رحمتشون کنه حتما نازنین جون به بافتن ادامه بده که سلیقه تو هم کمتر از مامان جونت نیست

فاطمه

خدا رحمت کنه مادرتو..... مادری مطمئن باش که سلیقه ارثیه هاااااا.... من با دیدن کلاه مطمئن شدم..... [لبخند] واقعا قشنگه.... دستت درد نکنه....

راشین

نازنین عزیزم نمیدونم چی بگم منم مثل تو دختر اول هستم و مادرم همیشه برای لباس اعم از بافتی و دوختی میدوزه و میبافه نمیدونم چرا از مادرت که حرف میزنی ناخودآگاه....

ms-september

[ناراحت]