آن پارچه ساتن سرخ‌رنگ


احتمالا دیگر می‌دانید که من آدم چندان مذهبی‌ای نیستم . معتقد چرا ، اما با فلسفه خیلی از رسوم دینی مشکل دارم و یک علامت سوال بزرگ برای چرائی انجام دادنشان همیشه در مغزم جولان می‌دهد ....

لیکن امام حسین (ع) برای من فرق دارد . در این روزگار که از فرط ناامیدی و حسرت و اندوه ، قلبم هم از سنگ شده ، هنوز چشمم برای او و اباالفضلش لبریز اشک می‌شود ... و این به من امید می‌دهد که هنوز هم برای نجات ایمانم فرصتی هست ....

تنها مناسبت مذهبی که برایش چیزی نوشتم عاشورا بوده و این پست . امروز تولدش را پاس می‌دارم و گرامی .... که مظهر مردانگی و شرف و مظلومیت بوده از روز ازل تا روز ابد ....

دیروز وقتی سر ظهر ناهار برده بودم منزل پدرم ، چیزی روی مادرم دیدم که خون را در رگهایم به جوشش درآورد .... پرچم سرخ‌رنگ حرم امام حسین(ع) ... از طریقی به دست پیشنماز مسجد محلمان رسیده بود و او برای 4-3 ساعت به پدرم سپرده بود .....

هر قدر خواستم روشنفکر بازی در بیاورم و به خودم تلقین کنم که این فقط یک پارچه ساتن گلدوزی شده است ... یک پارچه که خاصیت و قدرتی ندارد .... نکند مثل پیرزنها می خواهی پارچه را به سر و صورتت بمالی .... نتوانستم . قلبم لرزید ، به زانو در آمدم و اشکهایم سرازیر شد ....

در این پارچه 2 متری قرمزرنگ چیزی آسمانی بود ... یک چیز باشکوه ... و در عین حال دردناک و غم‌انگیز ... و من نمی‌دانم چه رازی است در این نام ... که هر چیزی که مرتبط با حسین باشد قلب را می سوزاند و دل را به درد می‌آورد ... چه عاشورا باشد ... چه تولدش باشد ... و چه یک پارچه ساتن سرخ‌رنگ ...

فلسفه پرچم سرخ‌رنگ حرم حسین را می‌دانید چیست ؟ عرب رسم داشته و دارد که هرگاه کسی به ناحق از ایشان کشته می‌شد ، پرچمی سرخ‌رنگ را به نشانه مظلومیت بر سر در خانه‌اش برافراشته می‌کردند تا زمانی که کسی از فرزندان یا نسلش انتقام خونش را بگیرد .. و هرگاه این کار به انجام می‌رسید پرچم سرخ‌رنگ را پایین می‌کشیدند و پرچم سیاه‌رنگ می افراشتند ...

هزار و چهارصد سال است که بیرق سرخ رنگی بر فراز حرم حسین (ع) در اهتزاز است .

سلام بر حسین علیه السلام 
آن روز که زاده شد
و آن روز که مظلومانه به شهادت رسید
و آن روز که برانگیخته خواهد شد

/ 59 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينا

از وبلاگ نشميل اومدم ازم خواست نوشته اش رو تو وبلاگش بنويسم من هم كمي فضولي كردم و سري به لينك دوستهاش زدم نوشته ات اينقدر زيبا بود كه اشك رو به چشمم اورد براي من كه هيچ وقت نتونستم نظر و عقيده ام را راحت بگم من به دنيا اومده يك خانواده سنتي هستم سنتي و مذهبي البته نه مذهبي نما !!! از بچگي با مراسم عاشورا و مولودي بزرگ شدم خواستم اين را بگم وقتي قلبت لرزيد بدون خدا خيلي بهت نزديكه

نوشین

نازنین جون یه کامنت بی ربط بذارم؟ از کرال و زن بابا خبری ندارید؟!!!!

نوا

من مطلبتو دیروز باگوشی خوندم امروز آمدم بهت بگم خیلی خاص نوشته بودی دیروز دلمو لرزوندی امیدوارم امام حسین جواب سلامت رابه نکویی ورسا بده ان شااله

خدیجه زائر

پشت کلمه کلمه ی این پست یک دنیا معرفت و شوق به یگانه ی هستی نهفته است.این نشونه رو به فال نیک بگیر و امیدوارم خدا زیارت شش گوشه رو نصیبت کنه عزیز دلم....شفای مادر عزیزت رو از آقا طلب کن که مصدر عشق و نجاته!!!!!!!

مریم(بیان)

انشالله مادر بزودی سلامت خودش رو بدست میاره و راهی حرم امام حسین میشه

mehman

سلام. خوبی؟ نمیدونم چی بگم! یه حس عجیب داشتم وقتی خوندم. همیشه امام حسین و حضرت ابوالفضل یه جور دیگه واسم بودن. به نظر من یه سرس چیزا هستن که نمیشه از روی ظاهر دربارش قضاوت کرد. یه حسی تو ذاتشونه مثل همین پارچه. یه قداستی داره یه روحی داره که باعث تفاوتش میشه. منم دوست داشتم ببینمش! انشاالله همیشه سلامت و خوش باشین. مرسی بابت این پست[گل]

gisoo

به به چه ذكر مصيبت باحالي! خدا خيرتون بده فضامونو منور كرديد عزيز دل يه سوالي در حاشيهد داشتم قرار بود از محك براي من يه سوال بكني كردي؟

بانوی مهر

کجایی دختر ؟ خوبی ؟ مامان بهترند ؟؟؟

سمیرامیس

نازنین جان خوبی؟ نگرانتم

الی

سلام نازنین مهربونم......اینروزها با این که سرم خیلی شلوغه هم عزیز دل خاله به رسیدگی نیاز داره هم دخترک کوچولوم مریض شده ولی با این همه یه حسی منو به این جا میکشونه همون حسی که تو نوشته هات جریان داره ومن جرعه به جرعه اون رو با تمام وجود سر میکشم احساس میکنم بعضی از پست هاتو یه نیرویی به نوشتنت کمک میکنه واین انگشتان تو هست که روی کیبورد بی هیچ مقاومتی حرکت میکنن .........این نوشتت هم از همون نوشته های نیرو داره"خیلی دوست دارم نازنینم"