خاطره‌بازی


من آدم خاطره‌‌بازی هستم ، به عبارتی نوستالژی‌باز . خاطراتم را دوست دارم و به یادگارهایشان احترام می‌گذارم . این یادگارها هم طیف وسیعی را در بر می‌گیرد . 

از تقدیرنامه مسابقه خوش‌نویسی مدرسه راهنمائی گرفته تا خودنویس اهدایی رئیس محبوبم در اولین روز زنی که شاغل بودم .... از گوشواره صدفی که 24 سال پیش به عنوان سوغاتی شمال از دوستم گرفته بودم تا اولین دندان پسرکم که افتاد و فرشته دندان به جایش یه هلی کوپتر برایش آورد ....

بعضی یادگارها هم هستند که مجازی‌اند . گاهی با شنیدن یک آهنگ سفر می‌کنی به 20 سال پیش ... یا از فلان خیابان که می‌گذری یاد اولین دیدار عاشقانه‌ات می‌افتی ... یا بوئیدن یک عطر تو را می‌برد به روزهای خوش قبل از ازدواجت .... یا دیدن تابلوی فلان رستوران قهرها و لبخندهای روزهای دانشجوئی را در یادت زنده می‌کند ...

دیشب به خاطر درد شدید مجبور به انجام سونوگرافی بودم . در ساعت 9 جمعه شب از بین چند جایی که تماس گرفتیم فقط مرکز رادیولوژی دکتر اط/هری باز بود . رفتیم همانجا و تا ساعت 10 کارمان تمام شد و وقتی بیرون آمدیم تازه یادمان افتاد که شام نخورده‌ایم و در خانه هم چیز آماده‌ای نیست . به پیشنهاد من رفتیم پیتزا پیش/خوان که یکی از پاتوق‌های روزهای دانشجوئی من بود .

چه روزها که 5-4 نفری جمع می‌شدیم دور یکی از میزهای طبقه بالا و می‌گفتیم و می‌خندیدیم و بحث می‌کردیم و حرص می‌خوردیم از دست قانون‌های ضد زن این مملکت و توی سر خودمان می‌زدیم و در رویاهایمان خواب روزی را می‌دیدیم که توانسته‌ایم تغییرشان دهیم ...

اما دیشب در سکوت آزاردهنده این رستوران و نق‌نق‌های پسرک که چقدر اینجا کوچیکه و چقدر تاریکه و چقدر صندلی‌هاش سفته و غرغرهای همسرجان به خاطر دیر آوردن سفارشمان ، به این فکر می‌کردم که عجب راهی پیدا کرده‌ام ! روشم را به شما عزیزانم هم می‌گویم ، فقط گوشهایتان را بیاورید جلوتر ! 

می‌دانید بهترین راه برای از بین بردن خاطراتتان چیست ؟ سعی کنید زنده‌شان کنید ! آن وقت می‌میرند ! به همین راحتی !

به شخصه از این به بعد هر وقت از خیابان مطهری رد شوم و به تقاطع سرافراز برسم با دیدن تابلوی این پیتزا فروشی یاد نمایش دل‌انگیز دیشب پسرک می‌افتم و پیتزایی که به نظرم خیلی بدمزه بود و نگاه همسرجان بعد از اولین گازی که به همبرگرش زد و معنی‌اش این بود : اینجا هم جا بود ما رو آوردی ؟!!!

اثبات نوشت : از 20 آهنگی که دیشب در برنامه ماندگارترین ترانه‌های ایرانی شبکه من/و/تو پخش شد ، 18 تایش را کاملا حفظ بودم ! ترانه "از چی بگم" یاس را علی‌رغم اینکه خیلی دوست دارم ولی از حفظ نیستم و "تکیه بر باد " دار/یوش را ، چون اساسا با خواننده‌اش حال نمی‌کردم !

/ 76 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

سلام نازنين جان . خوبين ؟ آپ نکردي يه ريزه نگرانتون شدم . خوبي ؟؟‌ مرواريد کوچولو موند يا رفت ؟؟؟ خوبي خودت ؟ همه چي اوکي هست ؟؟؟ به يادتم

mehman

ببین نازنینم همیشه زنده کردنش باعث از بین رفتنش نمیشه. شما خواستی با خانواده ات بری که فکر خوبی هم بوده اما خب شما اونجا خاطره داری اما برای اونها قابل لمس نبوده و حسش منتقل نمیشده. اگه مثلاً با یکی از هم کلاسی های اون دوره می رفتی یا خودت تنها حتماً خاطره اش پر رنگ تر هم میشد. اما خب اینم یه خاطره میشه دیگه خودش![چشمک]

ما

اخی چه بد ادم یه جوریش میشه حیفه حیف حیف و صد حیف . . . [ناراحت]

ما

اخی چه بد ادم یه جوریش میشه حیفه حیف حیف و صد حیف . . . [ناراحت]

ساحل

خوشحالم که بهتری نازنین جان.. راستش من همیشه خاطرات خوب تو ذهنم پر رنگ تر میمونن نمیدونم چرا..

saba

سلام....منم مث شما نوستالژی بازم[نیشخند].دوس داشتین به منم سر بزنین

خانومی

سلام نازنین جان خوبی عزیزم بهتر شدی . چه ایده خوبی اگر بتوان با این طریق خاطرات بد را پاک کرد اما اگر مربوط به افراد باشدکمی سخت است چون گاهی بادیدن بعضی ها خاطراتت زنده میشود البته یادآوری خاطرات خوب انرژی بخش است اما خاطرات بد...

Naz

پس باید تو "شعر یاد.ت .نره" شرکت کنی [نیشخند]

رضا

سلام اینکه اکثر و شاید هم همه نظردهنده ها خانومند عجیب نیست اما باعث تاسفه . یعنی یه آقای خاطره باز هم پیدا نشد که تصاویر تلخ و شیرین بایگانی ذهنشو مرور بکنه ؟ فکر میکنم اولیش باشم و امیدوارم آخریش نباشم .خیلی لذت برم از نوشته هاتون . بازم میام - در پناه حق - خوش باشید.