توضیحی بابت پست قبل


نمی‌دانم در طول این مدت وبلاگ‌نویسی از من چه تصویری در ذهنتان ساخته‌اید . اما بارها گفته‌ام که من هم یک آدمم ... با تمام خصوصیات و نقاط ضعف انسانی . هیچگاه سعی نکرده‌ام از مقام دانای کل برای شما موعظه کنم یا به راه راست هدایتتان کنم . فقط به عنوان یک زن 35 ساله که ناملایمات و سختی‌های بسیار زیادی را در زندگی گذرانده و حالا به یک آرامش نسبی رسیده خواسته‌ام تجربیات و دانسته‌هایم را که به بهای گزافی به دست آورده‌‌ام با شما قسمت کنم .

اگر شما مرا زیاد خوب فرض کرده‌اید نظر لطف شماست که از طینت پاک خودتان سرچشمه می‌گیرد . وگرنه من معایب زیادی دارم که خودم هم بارها به آن اشاره کرده‌ام .

و یکی از این معایب این است که همسر دوم بودن را نمی‌توانم درک کنم . و البته شاید این عدم درک از این می‌آید که با کفشهای ایشان راه نرفته‌ام . همیشه سعی کرده‌‌ام انها را مورد قضاوت قرار ندهم و ناگفته پیداست که عاقبت خیاط هم در کوزه افتاد و من خودم به دامی افتادم که همیشه دیگران را از آن حذر می‌دادم .

نه به خاطر کامنتهای توهین‌آمیز پست قبل ، بلکه به خاطر هندسام عزیزم و سارای مهربانم که با لحنی دوستانه و دلسوزانه من را به اشتباه خودم واقف کردند آن یک خط را حذف کردم هر چند به نظر خودم هیچ اشاره‌ای به نام آن دوست و وبلاگشان نکرده‌ بودم . هر قدر هم فکر می‌کنم متوجه نمی‌شوم چرا موقع نوشتن آن پست ، بی‌درنگ هر چه به ذهنم آمد را نوشتم . و خوب اعتراف به گناه کار سختی نیست ... 

غرور را در این مساله چیز بی‌اهمیتی می‌دانم و راحت عذرخواهی می‌کنم . اما سعی در جبران اشتباه است که ارزشمند است . من برای ایشان کامنت گذاشتم و بابت بی‌انصافی خودم عذرخواهی کردم و آن خانم هم با مهربانی پذیرفتند و من را بیشتر شرمنده خودشان کردند .

اما بابت جبران این اشتباه ، این توضیح را به ایشان و همه شما خوانندگان خوبم بدهکار بودم . این ماجرا برای من درس بزرگی داشت .... این که زیاد به اصول اخلاقی که خودم را به آن معتقد می‌دانم افتخار نکنم چون ممکن است روزی به آنها پشت پا بزنم . دیدید که بی هیچ دلیل قابل قبولی ، کار دوستی را به خاطر زندگی خصوصی‌اش قضاوت غیر منصفانه کردم .....

و یکی دیگر از معایب من این است که دل‌نازک هم هستم . دلم از دیدن کامنتهای پست قبل گرفت و به این فکر کردم که ما آدمها چقدر زود نظرمان عوض می‌شود .... به قول بزرگی ، ما ملت زنده باد و مرده باد هستیم .

به دلیل تمام ماجراهای پیش‌آمده و آشفتگی و غم و تشویش خاطری که این روزها با آن دست به گریبانم تصمیم گرفته‌ام تا مدتی ننویسم . خودم را تنبیه می‌کنم شاید ..... ولی موضوع اصلی این است که احساس می‌‌کنم حرف به دردبخوری برای شما عزیزانم ندارم و این به آشفتگی‌ام دامن می‌زند . می‌روم تا روزی که حس کنم دوباره ذوق نوشتن در من بیدار شده و شاید آن روز زیاد دیر هم نباشد ....

به امید آن روز ...... درود و دو صد بدرود .

/ 116 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانومی

سلا عزیزم خوبی دتر رفتی گلم.

خانومی

ببخشید اشتباه تایپ شده دکتر منظورم بود.

الی گولو

عشقم بیا عزیزم . ماها از هم انرژی میگیریم. هممون انسان هستیم و انسان جایز الخطا، البته من پست قبلیت را وقتی خوندم که تو اون مطلب را ازش برداشته بودی و چیز زیادی دستگیرم نشد. دو همسره بودن در جامعه ما مشکلات زیادی به بار میاره. هم زن اول زجر میکشه هم زن دوم . اما هستند زنانی که دنبال سر پناه هستن و متاسفانه می پذیرن که برن هووی یکی دیگه بشن.کی از دل اونا خبر داره؟ زندگی برای زنان مطلقه تو جامعه ما خیلی سخته. بهشون به چشم بد نگاه میکنن. من دوستی دارم که سالهاست طلاق گرفته اما از ترس نگاه بد دیگران این مسئله را پنهان کرده . بعضی از این زنان دوم هم زنان مطلقه هستند. اما نازی گلم انشالله قسمت کسی نشه. چقدر دوست داشتم که مطلبی را نوشتی و بعدش پشیمونیت را ابراز کردی این کارت خیلی قشنگ بود. زودی بیا پیشمون بهت عادت کردیم عزیزم

من

من مطلقه هستم، چهار ساله که کاملا تنها هستم و تنهایی بهم فشار می آره و مشکلات دیگه هم دارم حتی حاضر نیستم اینقدر خودمو کوچیک کنم که به همسر دوم! شدن فکر کنم از فکرش خجالت می کشم مرگ بهتر از اینه که آدم خودش و یک زن دیگه رو بدبخت و همه زنها رو حقیر کنه ضمنا اونایی که می گن رضایت دو طرف به رضایت زن اول هم فکر کردن؟

خاموش

[ناراحت]

دوست نازنین

خطاب به من: افرین به شما و درک و فهم بالاتون که میفهمید ارزش یک زن چقدر بالاست ...و صددرصد موافقم رضایت دو طرف؟؟؟ بیچاره زن اول... حتی اگه راضی هم باشه مطمئن باشید چاره نداشته ببین چقدر بهش فشار اوردن:(( شایدم گفته چاره چیه موافق نباشم اون که زن میگیره دیگه... *امیدوارم بهترین و عالیترین موقعیت سر راهتون قرار بگیره اون چیزی که خواست دلتون و مصلحت خدا هست..

انسی

نازنین جون... سکوتت به آدم حس خفگی میده!!! تو رو خدا بیا و بنویس و این سکوت سنگین و بشکن.... دلم برای نوشته کلمات دلنشینت تنگ شده... این روزها حس میکنم به ی خواهر بزرگتر خیلی احتیاج داره.... عزیز دلم بیا بنویس(به خدا از ته دلم دارم میگم، دلم برات تنگ شده) [بغل]

maedeh

azezam nakhasteh!!! tablegheh zeyadi barayeh in zanhayeh harzeh kardi chera man az shoma entezareh beshtari dashtam ama bayad begoyam manzoreh man az zanhayeh harzeh zanhayi hastand ke baes meshavand 1 khanevadeh beham berezeh va baeseh fesadeh akhlaghei ama zanhayeh 2 vom ke mazlom va majbor be in kar harfeh degari ast ! mesleh khanomhayeh shohada va;;;;;;;;;;;;; khosh-halam bargashti mofagh bashei

ياسمين

سلام خوبی؟ میشه وباگه منو معرفی کنی؟ مرسی ممنونت میشم خیلی

موطلایی

سلام..نازنین مهربونم میشه وب منو معرفی کنی... ممنون میشم اگه که لینکم کنی... http://hojatfa50-50.persianblog.ir/آدرس وبم هست. دوستدار همیشگی تو موطلایی