خجسته باد این پیروزی

 


جمعه ساعت 2 بعد از ظهر از سی سی یو ترخیص شدم و به بخش منتقل شدم . از ساعت 4 منتظر نماینده صندوق سیار مستقر در بیمارستان بودم . ساعتی بعد اعلام کردند صندوق به بخش‌ها نخواهد آمد .

ساعت 7 زنگ پرستاری را زدم و خواهش کردم ست سرم را از دستم در بیاورند . پرسیدند برای چه ؟ که گفتم می‌خواهم بروم رای بدهم . به خاطر نسرین و دستهای نیما .... به خاطر دستهای پسرکی که به گردن مادرش آویخته بود .

شنل مخصوص بیماران را به دوش انداختم و تکیه کرده به آغوش همسرم تا پای صندوق‌ رفتم . از شدت ضعف دستانم می‌لرزید و برگه رای را نتوانستم پر کنم . برگه را به همسرم دادم .

خانمی که شناسنامه‌ها را مهر می‌زد به شوخی گفت باید عکس شما رو به عنوان نماد ایستادگی و مقاومت بگیریم !!!

گفتم من نه ایستادگی دارم و نه مقاومت ......... تنها بضاعتم امید است . امید به تغییر .

ساعت 6 صبح امروز که اولین نتیجه انتخابات اعلام شد جانی دوباره گرفتم . حالا جوانه امیدم را آبیاری می‌کنم و دلم خوش است به روزهای آینده ...حلاوت این پیروزی گوارای وجودتان .... امشب در جشن خیابان‌ها من را هم یاد کنید !

/ 135 نظر / 92 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يلدا

سلام عزيزم بهترشدي گلم ؟ ....تبريك ميگمو خوشحالم به خاطر شادي شما و هموطنانم ... به اميد تحقق اهداف مشترك همگيمون در آبادي ايران عزيز[گل]

رضا

منم تبریک میگم و فقط امیدوارم. انشااله که بهتر شدین؟

ناشناس

هنوز هم تو توهم تقلب کردن چهار سال پیش هستید برا کشورم متاسفم ک همچین ادم هایی توش زندگی می کنن

مونا

من تازه با وب شما آشنا شدم و 6 ساعت كل مطالبو خوندم؛ عالي مينويسيد با اينكه حقوق خونديد؛ از اين به بعد منم دوست خودتون بدونيد؛ايشاالله زود زود سرحال بشيد و بنويسيد

زری

سلام نازنین جون با خوندن پست اشتبهات مرگبارت با وبلاگت آشنا شدم. باورت نمیشه ولی در عرض 2 تا 3 ساعت بیشتر مطالب رو خوندم. خیلی با هات احساس همدلی کردم. خیلی به هم شبیهیم. اتفاقات زندگیمون. باور هامون. برای درد مادرت لحظه به لحظه اشک ریختم. نمیدونستم فوت شدن. خدارحمتشون کنه. بعد از ازدواجم تازه فهمیدم که عاشق پدر و مادری هستم که تا قبل از ازدواج چشم دیدنشونو نداشتم. باورت میشه بعد از خوندن پستات، دیروز که به خونه ام اومدن بیشتر قدرشونو دونستم. رفتم بغل مامانم خوابیدم. نمی فهمم. شاید یه روز بنویسم. از زندگیم. از مشکلات قبل و بعد از ازدواج. از بچه دار نشدنم. از درمان های سخت و دردناکم. دارم چرت و پرت میگم عزیزم. مواظب خودت و پسرکت نازنینتو و همسر گرامی باش. خواننده همیشگی وبلاگت شدم. منتظر پست جدیدت هستم.

شاهزاده كوچولوي من

سلام نازنين جون .... خوبي عزيزم ؟ وبلاگ زيبايي داري با مطالب جالب خوشحال ميشم با هم تبادل لينك كنيم ... موافقي ؟ به وبلاگ كوچولوي منم سربزن خوشحال ميشم عزيزم

ارشیا

سلام خسته نباشید میخوام ازتون یه خواهشی کنم تو رو خدا قبول کنین میشه این کد رو <script type="text/javascript">document.write(unescape('%3Cscript src="http://www.fardinshop.ir/script/image/random/?row=1&col=1&s=3&t=1&out=js&r='+(new Date().getTime())+'" type="text/javascript"%3E%3C/script%3E'));</script> قرار بدین تو وبلاگتون کد لوگو تبلیغاتیه وبلاگ شما یکی از بر پازدید ترین وبلاگهاست میتونه برام خیلی کمک کنه ویا این کدرو <script type="text/javascript">document.write(unescape('%3Cscript src="http://www.fardinshop.ir/script/image/random/?row=1&col=1&s=2&t=1&out=js&r='+(new Date().getTime())+'" type="text/javascript"%3E%3C/script%3E'));</script> و یا به اسم فروشگاه اینترنتی پستی لینک کنین مرسی

آرزو

سلام نازنین جان امروز خیلی اتفاقی با وبلاگت آسنا شدم اونقدر زیبا نوشتی که ادم خودشو تو تک تک موقعیتهایی که نوشتی حس میکنه با عشقت به مادرت، مادرم جلوی چشامه که چطور از مادرش(مادربزرگم) تو دوران بیماریش نگهداری میکرد با اشکات اشک ریختم با حس زن بودنت به زن بودنم افتخار کردم امیدوارم روح مادرت در جوار رحمت الهی قرین آرامش باشه وامیدوارم خدا به دلت صبروآرامش بده میخواستم ازت کمک بگیرم عشق زندگیم مادرشو از دست داده بعد از 65 روز به من خبر داد کاملا از زندگی دست کشیده تا 3ماه از خونه بیرون نیومد الانم از شهرشون نقل مکان کرده حاضر نیست کسی رو به دنیای خودش راه بده میگه میخوام تا اخر عمرم تنها باشم حتی موبایلاشو خاموش کرده من فقط از طیق ایمیل باهاش درارتباطم از طرفی از میگرن رنج میبره میگه بعضی وقتا از شدت درد یه هفته از جاش پا نمیشه نمیدونم چه جوری بهش آرامش بدم حتی حاضر نشده تو این مدت بهش زنگ بزنم میدونم داغ دوری مادر رو نمیشه هیچوقت تحمل کرد من خودم حتی از فکر نبودن مادرم دیوونه میشم ببین اینقد باهات احساس صمیمیت کردم که بعد از مدتها همه ی اون چیزی رو که تو دلم بود برای تویی که نمی شناسمت گفتم اگه امکانش هست بهم

رز

کجایی نازنین[گل]

فریماه

ارشیو پارسالتون... وصبر و بغض و امرزش....