زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

روش همسرداری جدید !
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زندگی ،داستان‌های عاشقانه زندگی‌ام ،خوشبختی

دوستان نازنین من ؛ این چند روزه آنقدر که امدم از غم و غصه و درد و ناراحتی و طلب مرگ ! نوشتم , خودم شرمنده تان شدم ! به خدا این وجدان نیمه خواب من الان با قدرت تمام خرخره بنده رو گرفته و می فرماید که تا یک پست روحبخش ننویسی ولت نمی کنم !

حالا این مطلب روحبخش رو من باید از کجای نورونهای عصبی به فنا رفته ام دربیارم خدا داند !

اما فکر کردم از تجربه جدیدی که این چند روزه به دست آوردم براتون بگم !

خانومهای عزیز من به این نتیجه رسیدم که در زندگی مشترک گاهی اوقات باید افسار پاره کرد ! بله ! دقیقا با همین لفظ ! یعنی اگر شما اصولا و عموما در زندگی یک خانوم متین و موقر و باشخصیت هستید , باید بدانید که این روش همه جا و همه وقت جواب نمیدهد ! علی الخصوص که گیر یک شوهر زبان نفهم افتاده باشید و ایشان به هیچ وجه حرف حساب در کله شان فرو نرود !

اینجاست که شما باید افسار پاره کنید ! جیغ بزنید ! با تمام توان و قدرتتان ! انقدر خوب است ! نمی دانید ( شاید هم بدانید ) که چه حالی می دهد ! بعد هر چه دم دستتان است پرتاب کنید اینور و آنور ! البته بگذارید خصوصی دم گوشتان بگویم که خیلی بهتر است تمام این عملیات را پای تلفن انجام دهید ! به این ترتیب طرف مربوطه دستش به شما هم نمی رسد که بخواهد جلویتان را بگیرد ! بعد بگویید آی قلبم ! وای قفسه سینه ام ! دارم سکته می کنم ! بعد چند لحظه ساکت شوید و مطلقا هیچی نگویید ! یک دو دقیقه بعد بریده بریده نفس بکشید و حرف بزنید ! به خصوص اگر در چند روز گذشته واقعا یک تجربه واقعی از این حالت را داشته باشید که دیگر عالی است !

اینجاست که همسر مربوطه می گرخد ! یعنی چنان پای تلفن به التماس و غلط کردن می افتد که خودتان کیف خواهید کرد ! در میان رگبار کلمات غلط کردم و شکر خوردم و ببخشید و دیگه هیچی نمیگم , شما نیشخند پیروزمندانه ای بزنید ! تبریک میگم ! عملیات شما با موفقیت انجام شد !

اما صبر کنید ! حرفم هنوز تمام نشده ! این راهکاری که بهتان ارائه دادم به قول ما حقوقی ها یک تبصره دارد ! چه تبصره ای ؟! می گویم بهتان !

شرطش این است که شما سابقه دار نباشید در انجام این حرکات شنیع و به دور از شان یک خانم !

باید مثل من همیشه در زندگیتان گذشت کرده باشید .... وقتی همسرتان عصبانی است باید ساکت شده باشید .... هیچوقت جلویش نایستاده باشید ...... هیچوقت جانم و عزیزم از دهانتان نیفتاده باشد .... حتی وقتی با خشم و عصبانیت شما را خطاب کرده باشد ..... ( جمله توضیح تیتر وبم را عوض کردم .... بخوانیدش دوباره )

نمی گویم من در زندگی ام خیلی زن بی سر و زبان و توسری خورده ای بوده ام ... هرگز اینطور نبوده ..... جلوی حرف زور ایستاده ام .... هرگز اجازه نداده ام کسی به من توهین کند .... چه برسد به همسرم که همیشه در زندگی اش غیر از آن شب کذائی به من احترام گذاشته است ...... اما همه این کارها را همیشه در آرامش انجام داده ام ... با محبت ..... با زبان خوش و مهربانی ..... با منطق و گفتگو .... نه با کولی بازی و ذاد و  فریاد ....

اما در این ماجرا فهمیدم همیشه هم خوب نیست که زیادی خانوم باشی .... همه آدمها گاهی اوقات به یک تلنگر نیاز دارند ....... در گوش کسی که صدای آرام و مهربان شما را نمی شنود یا نمی خواهد که بشنود , باید فریاد بزنید ... جیغ بکشید و مجبورش کنید که صدایتان را بشنود ....

شفاف نوشت - عملیات روحبخش مربوطه که شرحش را دادم مربوط است به 3 روز بعد از آن شب کذائی .... زمانی که همسرم پای تلفن داشت به من توضیح می داد و در واقع شاخ و شانه می کشید که اگر همین امروز نامه درخواستی اش توسط شوهر خواهرم امضا نشود قصد دارد چه بلائی سر او بیاورد ... و از من می‌خواست این پیغام را به خواهرم برسانم ..... که با آن فریادها موضوع منتفی شد و همسرجان ما رسما به غلط کردن افتاد !

اطاعت نوشت - تیتر را به دستورتان برگرداندم . برای من عزیزتر از آنید که بخواهم با کلمه حباب غمگینتان کنم ... هر چند هنوز دلم با این عنوان صاف نشده ....

عذرخواهی نوشت - کامنتهای پست قبل را جواب داده ام . 2 پست قبل را یکی در میان جواب داده ام . گاهی چیزی به ذهنم می رسید و می نوشتم در جوابتان .... اما روحم آشفته تر از ان بود که بخواهم همه محبتتان را پاسخگو باشم ..... خواهش می کنم مرا ببخشید .... خیال نکنید که یک نفر برایم مهمتر بوده و به او جواب داده ام و بقیه برایم مهم نبودند ..... تک تک تان برای من عزیزید ... می بوسم انگشتان مهربانتان را که به خاطر من بر صفحه کلید می لغزید و پیغام خواهریتان را به من می رساند .... پیامهای آکنده از محبت و همدلی تان را نمی خواندم ..... بلکه می نوشیدم .... با ولع .... با عطش تشنه ای که به چشمه محبتتان رسیده .....

می بخشید مرا ... مگر نه ؟

++++++++++++++++++++++++++++

دوستان عزیزی که اینجا رو می خونند و منزلشان حوالی مناطق مرکزی شهر است .... مثل میدان فردوسی و ولیعصر و فاطمی ..... اگر اتفاقی افتاد در خانه تان را به روی برادرانتان باز کنید .... فکر کنید برادر خودتان است آن کسی که ازتان پناه می خواهد .... شاید حریم امن خانه تان امروز جان یک انسان را نجات دهد ....