زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

کمی آرامش
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ماجراهای زندگی من ،غمگنانه‌هایم

سلام به تمام دوستان جانی ام .....

این حروف و این کلمات هرگز نمی توانند مراتب سپاسگزاری من از محبتهایتان را نشان دهند .... عمق شادمانی و دلخوشی مرا از داشتن شما ....

حال من از دیشب کمی بهتر شده .... شرح ماوقع را مادر همسرم فهمیده اند و حسابی پسرشان را ملامت کرده اند . من گرچه دل خوشی از این خانم ندارم و ایشان در زندگی خیلی ما را عقب انداخته اند , اما از حق نمی گذرم که هر جا کدورتی بین من و همسرم پیش امده طرف مرا گرفته است . در این ماجرا هم ایشان بسیار متاسف و ناراحت شدند و گفتند که گرچه باعث و بانی اصلی این معرکه , شوهر خواهر من بوده , اما پسرشان عمل بسیار بسیار زشتی را مرتکب شده و حماقت محض کرده است .

به من هم قول داده اند کمی که این آتش فرو نشست , خودشان به اتفاق همسرشان بروند دستبوسی پدر من و روابط را دوباره ترمیم کنند . همسرشان هم که پیرمردی بسیار محترم و موقر است , بسیار از من دلجوئی کردند و روی این حرف تاکید کردند .

از آن طرف هم پدرم از دفتر مرجع تقلید خودشان وقت گرفتند و به اتفاق شوهر خواهرم و پدرشان رفتند آنجا . پدرم شرح ماوقع را دادند و آیت الله مذکور به همسر خواهرم گفتند که این خسارت تاخیر چک کاملا حلال و شرعی بوده و ایشان حق ندارد از خودش فتوی صادر کند مبنی بر حرام بودن این پول . از آن گذشته این چک به رسم امانت نزد ایشان بوده و ایشان موظف است امانت مردم را برگرداند .

شوهر خواهر من هم قول داده که ظرف همین هفته برود نامه کذائی را امضا کند و شر را بکند .

امیدوارم این آرامش نسبی برقرار شده , پایدار بماند و حداقل وضع از این بدتر نشود .

بماند که در این چند روزه چه به من گذشت ..... از شدت گرفتن بیماری مادرم که درد شکم و کمرش دیگر به مسکن های قوی هم جواب نمی دهد و مادرم شب تا صبح ناله می کند از درد ... از بستری شدن همسرم در بیمارستان به خاطر مشکوک بودن به حمله قلبی .... از درد قفسه سینه خودم که حقیقتا شنبه شب برای چند لحظه فکر کردم کارم دیگر تمام است و راحت شدم ..... از گریه های خواهرم .... که همسرش را تهدید کرده که این وسط اگر بلایی به سر همسر من بیاید دیگر یک لحظه با او زندگی نخواهد کرد ....

با تمام این اوضاع و احوال , فعلا حال من خوب است ... همسرم قول داده که دیگر اینقدر پیگیر قضیه نباشد و لااقل تا آخر هفته صبر کند ...

پس باز من می مانم و درخواست ارسال انرژی مثبت از شما ..... که خدا همین آرامش نصفه نیمه را از ما نگیرد .......

دستهای مهربان تک تکتان را می بوسم ..... که خواهرانه با من همدردی کردید .... دوستی نکردید با من ..... خواهری کردید ........