زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

مذاکرات تقریبا بی نتیجه
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

دیشب را تا خود صبح نخوابیده ام . در 48 ساعت گذشته من فقط 5 ساعت توانسته ام بخوابم . 2 ساعت دیشب و 3 ساعت پریشب . دیشب فشار خونم 16 روی 10 و ضربان قلبم به 155 رسیده بود ...

حدود ساعت 11 دیشب با منزل مادرم تماس گرفتم . هم پدر و هم مادرم حالشان بد بود . پدرم که از منزل خواهرم برگشته بود بی آنکه کلامی حرف بزند به اتاق رفته و خوابیده بود و مادرم را هم نگفته بودم بهتان .... الان چند هفته ای است که درد دارد . تمام محوطه شکم و لگنش درد می کند و این درد با فشار عصبی بیشتر می شود . مادرم هم از شدت درد بی حال بود و نتوانست چیزی برایم توضیح دهد .

و من تا خود صبح لعنت فرستادم به جد و آباء کسی که به اسم دین و شرع , اینطور بنیان یک خانواده را متزلزل می کند ... که هیچ چیز برایش مهم نیست غیر از اعتقادات احمقانه و ابلهانه خودش ...

و اینطور شد که تا خود صبح پرپر زدم . از فکر اینکه بالاخره چه خواهد شد ... بعد از اذان صبح شاید 2 ساعتی خوابیدم . در طول این ساعتها بارها کامنتهایتان را خواندم ... و دروغ نیست اگر بگویم با هر بار خواندنشان آرام می گرفتم ... به خصوص کامنت سارای نازنینم با آن ذکر لاحول و لا قوه الا بالله که نوشته بود ...

تا ساعت 11 امروز که باز جرات کردم و با مادرم تماس گرفتم . بهتر بودند هر دویشان ... کمی بهتر ...

انقدر که دیشب حالم بد بود یادم رفت برایتان بنویسم که همسرم توسط وکیل , آن سند درخواستی شوهر خواهر را تنظیم کرده بود و داده بود به من که ببرم آقا امضا کنند و شر بخوابد . سندی که وکیل تنظیم کرده مبتنی است بر اینکه :

"من ( شوهر خواهر ) کلیه حق و حقوق خود در این پرونده را به آقای فلانی ( همسر ) واگذار می کنم و آقای وکیل مکلف است نسبت به مطالبه مانده وجه (که همان خسارت تاخیر چک است ) از محکوم علیه به هر صورت مقتضی اقدام نماید و مبلغ دریافت شده را به آقای فلانی (همسرم) پرداخت نماید . ضمنا هیچگونه دینی اعم از شرعی و قانونی به عهده اینجانب نخواهد بود و من تمام حق و حقوق خود را در این پرونده از خود سلب و ساقط می نمایم "

و بامبول جدید ایشان این است که من نمی خواهم کسی از جانب من وکیل باشد در گرفتن این پول . چون در این صورت هم باز پای من گیر خواهد بود ...

و من اصلا جرات نمی کنم این حرف را به گوش همسرم برسانم . چون به نظر من معنی این حرف این است که من اصلا نمی خواهم این پول به دست شما برسد ... یعنی نگیرید این خسارت تاخیر چکتان را ...

و برای دوستانی که خصوصی پرسیده بودند مگر مبلغ خسارت چقدر است که اینطور باعث حرف و حدیث شده باید بگویم که متاسفانه مبلغ بالاست و قابل چشم پوشی از طرف ما نیست ... حدود صد و سی میلیون تومان ...

در تماس تلفنی امروز , پدرم گفتند که حدود 50% ایشان راضی شده اند به امضای همین نامه ... و البته گفته اند باز هم باید فکر کنم . احتمالا دوباره با چند مرجع تقلید تماس خواهند گرفت و خدا به خیر بگذراند ...

که از آن طرف هم همسرم دائم می پرسد که چی شد ؟ نامه را امضا کرد ؟ نامه الان دست پدر است ؟ ندهید دست خودش که فردا با همین سند دوباره برایمان بامبول درست کند ؟

حال زنده بگوری را دارم که هر لحظه قبرش تنگتر می شود و فشار دیواره های قبر از هر سو بیشتر ...

هنوز به دعاهایتان محتاجم ... و ببخشید اگر کامنتها را بدون جواب تایید می کنم ...