زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

نظر همایونی مان در باب خیانت !
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: داستانهایی که دیده‌ام ،زندگی

از جمع بندی نظرات پست قبلی به این نتیجه رسیدم که الحمدالله جامعه بسییییییییییار اخلاق گرایی داریم ! آن زن و شوهر آرمانی که برایم به تصویر کشیدید در کجای پازل به هم ریخته اخلاقیات لجن مال شده امروز جا دارند ؟ کدام زن و مردی را می شناسید که محض نمونه حتی یکبار فکر دیگری را نکرده باشد ؟ یک بار از ذهنش نگذشته باشد کاش با فلانی ازدواج کرده بودم ؟ یک بارنگفته باشد که این آقا یا این خانم مثلا چه قد رشیدی دارد یا چه خوش قیافه است ؟

زندگی زناشویی آدمهای سالم یک چهارچوب دارد . چهارچوبی به نام اخلاق . در داخل این چهارچوب زن و شوهرها با دوستان وهمکاران زن و مردشان حرف می زنند ... گاهی درددل می کنند ... برای مشکلاتشان چاره جویی می کنند ... زیبایی یک زن یا مرد دیگر را تحسین می کنند ... از همسرشان دلخور می شوند ....

اما جلوتر نروید لطفا . یک مرزی وجود دارد . می دانید خط قرمز کجاست ؟ اینکه حرف زدنت با فلان دوست یا همکار غیر همجنست را از همسرت پنهان نکنی . همین که پنهانی شد یعنی یک جای کار می لنگد ... یک چیز مهمی سرجایش نیست ... یعنی چیزی به وجود آمده که خطرناک و ترسناک است ... سم است برای زندگی مشترک ... تیشه ای است که در دست گرفته ای و به ریشه زندگی ات می زنی ...


و صد البته که من در مورد آدمهای سالم حرف می زنم . مردان و زنانی که روح و روان سلامتی دارند و دچار شک بیمارگونه نیستند . حساب خانمی که هر شب پیراهن شوهرش را با دقت تفتیش می کند تا مدرکی برعلیه مرد بیچاره پیدا کند یا مردی که حتی به حرف زدن خانمش با برادرش حساسیت دارد از مقوله صداقت و یکرنگی جداست ...این افراد خودشان باعث پنهانکاری همسرشان می شوند و بهش دامن می زنند ... اصلا صادق بودن با این افراد از اساس اشتباه است ...

موضوع بحث من بیماران جنسی هم نیستند . باید ببخشید ؛ ولی من به آقایی که به محض دیدن یک زن نمی تواند از تجسم عریان آن زن خودداری کند می گویم بیمار جنسی . ذات تنوع طلب را هم جدا کنیم . بعضی افراد ذاتا نمی توانند به یک نفر اکتفا کنند . روحشان دائم در عطش یکی دیگر است ...

یک زندگی مشترک سالم یعنی دو نفر آدم سالم که زیر یک سقف با هم زندگی  کنند و به معنی واقعی کلمه شریک زندگی هم باشند ... عاشق هم باشند ... رفیق هم باشند ... و همدیگر را از هر نظر ارضا کنند ... هم از نظر روحی و احساسی و هم از نظر جسمی ... خوب این همان زندگی آرمانی است که همه ما در ذهنمان داریم و برایش ارزش قائلیم ... اما چقدر می توانیم به ایده آلهای ذهنی مان نزدیک شویم ؟

واقع گرا باشیم . عملا درصد کمی از زندگی های مشترک به اینجا می رسند . خانم یا آقا یک دفعه چشم باز می کند و می فهمد  به هیچیک از آرزوهای جوانی اش نرسیده و دارد کم کم از جوانی و طراوت فاصله می گیرد . درصد عمده این ناکامی در خانمها به مسائل احساسی برمی گردد .و در آقایان سالم هم همینطور ... چرا به اینجا می رسند ؟ چون با هم حرف نمی زنند ... آرزوهای جوانی شان را شفاف و واضح بیان نمی کنند و برای تحققش زحمت نمی کشند . کمبودهایشان را صادقانه با طرفشان در میان نمی گذارند ... نه خودشان تغییر می کنند و نه تلاشی برای تغییر شرایط طرف مقابل می کنند ...

 
خوب ... اینجاست که خانم و آقای قصه راه میانبر را انتخاب می کنند ... خانم دوست. پسر می گیرد و نهایت سعی اش را می کند که کمبودهای عاطفی اش را جبران کند ... پیامک های عاشقانه می فرستد و می گیرد ... قرار می گذارد و کافی شاپ می رود و بالاخره سر از اتاق خواب طرف در می آورد ... بعد هم اگر هنوز وجدان و شرفی برایش مانده باشد دچار افسردگی و عذاب وجدان می شود و اگر هم که نه ؛ بر خر مراد سوار می شود و الهی به امید تو ...

آقا هم با منشی تازه می ریزد روی هم و چهار تا کادوی تی تیش مامانی برای خرکردن طرف می خرد و البته خیلی زود همان اتاق دفتر و شرکت می شود حجله اش ... و الی ماشاالله ... خدا برکت بدهد که به فراوانی هم در دسترس است دلبرکان طناز و خوش ادا ...

خوب به نظر من این اسمش خیانت است ... وقتی از شرایط ناراضی هستی و بدون هیچ تلاشی برای بهبود اوضاع یک پاک کن می گیری دستت و صورت مسئله را پاک می کنی خیانت کرده ای ... هم به خودت و هم به شریک زندگی ات ... حداقل یک تکانی به خودت بده ... از تیپ همسرت خسته شدی ؟ خب بهش بگو . باور کن علم غیب ندارد آن بنده خدا ... دلت حرفهای عاشقانه می خواهد ؟ خب از همسرت بخواه که برایت بگوید ... باید رفیق باشی با شریک زندگی ات ... رفیق ها رودربایستی ندارند با هم ...

اما اگر تلاشت را هم کردی و به جایی نرسیدی چه ؟ وقتی هزار بار با زبان خوش و ناخوش نارضایتی ات را گفتی و دایورت شدی به فلان جای سگ همسایه چه ؟ اگر طرف مقابلت اصلا هیچ تلاشی برای بهبود اوضاع و تغییر نمی کند چه ؟ اینجا تقصیر کدام یک بیشتر است ؟ کسی که خیانت می کند ؟ یا کسی که خیانت می بیند ؟

یک وقتی هست که خواسته های ما چیزهای محیرالعقلی است که مرغ پخته هم به عدم امکان برآورده شدن آن مطمئن است .مثل اینکه از رضا عطاران توقع داشته باشیم شکل شهاب حسینی شود ! یا از شوهر راننده کامیونمان بخواهیم برایمان با رژ لب رو آئینه اتاق خواب شعر عاشقانه بنویسد ! خب نمی شود خواهر من ! برادر من ! شما از اول با این آدم با این مشخصات ظاهری و فکر ازدواج کرده ای و اگر حالا فیلت هوای هندوستان کرده تقصیر آن بنده خدا نیست ... تقصیر توست که وقتی عاشق شدی کور هم شدی و ندیدی این زن هیچ شباهتی به الیزابت تیلور ندارد ....

اما گاهی وقتها خواسته های ما چیز عجیب غریبی نیست ... یک سری نیازها و توقعات انسانی است که انجامش برای طرف کار سختی نیست و کلی هم زندگی مان را شیرین و دوست داشتنی می کند ... آقایی را می شناسم که خانمش اصلا از رابطه زناشویی متنفر است . این کار را بسیار کثیف می داند و هر چند ماه یکبار به آن تن می دهد .به هیچ وجه هم حاضر نیست خودش را درمان کند . فی الواقع اصلا خودش را بیمارنمی داند ... مرد به جز این از همسرش بسیار راضی است . بسیار همدیگر را دوست دارند و خیلی هم نظر و هم عقیده اند ...به ضرب و زور دو تا هم بچه پس انداخته اند ... آقا هنوز خیلی جوان است و خوب متاسفانه اخ ت ه هم نیست ! به نظر شما تکلیف چیست این وسط ؟ به خاطر نیاز جن.سی اش باید برود زن دوست داشتنی اش را طلاق بدهد و دو تا بچه را سرگردان و آواره کند و یک چراغ دستش بگیرد و دوره بیفتد که زنی پیدا کند که این نیازش را برآورده کند ؟ یعنی همه چیزش را فدای یک چیز کند ؟ یا نه ... بماند و کلا بی خیال چیزی به نام غریزه جن.سی شود و به زندگیش بچسبد ؟

می بینید که قضاوت آسان نیست ... اصلا کار ما نیست که بیائیم با قاطعیت حکم صادر کنیم که یا همه یا هیچ ... گاهی وقتها خودت را هم که بکشی نمی شود همه چیز را با هم داشته باشی ... اگر توانستی بی خیال نیاز روحی یا غریزه جسمی ات شوی که خب ... دمت گرم . آفرین که اینقدر به اخلاق پایبندی و اگر نتوانستی , این تو هستی که باید حقانیت خودت را امروزبرای وجدانت و شریک زندگی ات و فردا برای خدا ثابت کنی ...

کمی هم روی افکارتان تجدید نظر کنید جان مادرتان ! دوستی ساده با یک همکار اسمش خیانت نیست . بروید از آنهایی که واقعا خیانت دیده اند بپرسید ... اینقدر الکی قبح کلمه خیانت را نشکنید . خیانت خیلی عظیم است ... خیلی ویرانگر است ... وقتی به یک نگاه کردن از روی هوا و هوس می گویید خیانت ؛ پس به عشق پیرانه سر حاجی بازاری شکم گنده که دیگر حاج خانوم شصت ساله اش را نمی پسندد و چشمش دخترک 20 ساله فروشنده اش را گرفته چه می گویید ؟ داستان رها را که خوانده اید ... به آن چه می گویید ؟

 
اما واقعا چرا دوستی ساده بین زن و مرد در جامعه ما پذیرفته نیست ؟ چرا ما نمی توانیم یک دوستی سالم با جنس مخالفمان داشته باشیم ؟ یک دوستی فارغ از جنسیت ؛ دوستی دو "انسان" ؟ جوابش در طرز تربیتمان نهفته است . نگاه جنسیتی کلید این معماست . از کودکی یاد میگیریم اول به جنسیت خودمان و دیگران دقت کنیم ... به دخترانمان یاد می دهیم که با صدای بلند نخندد چون دختر است . به پسرمان یاد می دهیم گریه نکن چون یک کار پسرانه نیست ... خودتان هزاران مثال می دانید از این دست ...

شنیده اید که در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان خاتمی به چاپ رسیده بود متنی قرار داشت که در چاپهای بعدی از این کتاب حذف شد . پاراگراف معروفش را که شاید اکثرتان خوانده باشید مجددا برایتان کپی می کنم تا دوباره عمیق تر بخوانیدش :

در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مردها و زنها چیزی که بینشان جریان داشته باشد , شهوت بیمارگونه ناشی از توهم شناخت همدیگر باشد . تا هیچ زن و مردی زیبایی و زشتی حقیقی را نتواند تشخیص دهد و زن ها و مردها در انتخاب هم , اول به اندازه جذابیت جنسی طرف توجه کنند ... چرا ؟؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوارجنسی فرو می ریزد و زن ها و مردها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندانی سالم و آزاد تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارند ...

بیایید از همین حالا سعی کنیم فرزندان بهتری تربیت کنیم برای فردای ایران . مردان و زنانی که برای انسانیت و دوستی ارزش قائلند ... ما به اندازه کافی گند زده ایم به اخلاقیات این جامعه ... کمی جبرانش کنیم لااقل ... این را به فردای این جامعه بدهکاریم ...

نتیجه نهایی نوشت :

با هیچ کس بر سر باورش نمی جنگم .... خدای هر کس آن است که درون خود اوست ...