زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

مهمانی دیروز + بعدا نوشت
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زندگی ،دوستان من

از آسانسور که بیرون می آییم رهای مهربانم را برای اولین بار می بینم که با دختر دوست داشتنی اش جلوی در آپارتمان منتظرمان ایستاده اند . انگار 10 سال است که همدیگر را می شناسیم . صمیمانه در آغوشم می کشد و خوشامد می گوید .

از درب خانه که می رویم داخل , پاکیزگی و آراستگی محیط , سادگی و روح پاک صاحبش را به رخم می کشد ... آخ که اگر دیوارها می توانستند حرف بزنند چه داستانها داشتند از بی وفایی ... از خیانت ... از اشک های نیمه شب ... از دلهای شکسته ...

سعی می کنم به هر ترتیب که هست فکرم را از این مسائل منحرف کنم ... چای می خورم و دری وری می گویم ... شاید برای ساعتی هر دو فراموش کنیم که چه ها گذشته ... رها در آشپزخانه ناهار درست می کند و من هم یک صندلی می آورم ور دلش می نشینم ! از آینده حرف می زنیم و نقشه هایی که در سر داریم ... هنوز نور امیدی ته چشمانش هست ... امید به بهبود اوضاع و شرایط ... از ته دلم دعا می کنم این ثبات و آرامش پایدار باشد و همیشگی ...

بچه ها هم خوب با هم جور شده اند . CD نگاه می کنند و داستان فیلم را برای هم توضیح می دهند و می خندند . صنم دخترک شیرین زبانی است و به شدت حرف گوش کن ! کاملا کمک دست مادرش است و این برای منی که یک پسربچه شیطان و تقریبا زبان نفهم دارم خیلی جالب است ! دیروز بیشتر و بهتر فهمیدم که هر زنی به یک دختر احتیاج دارد ! جهت برآورده شدن این آرزوی دیرینه و داشتن خواهری برای پسرکم به دعاهایتان احتیاج شدید دارم ! لطفا انرژی مثبت بفرستید !

رها از من خواسته چند خطی هم در مورد لپ تاپش بنویسم و مرارتی که برای گذاشتن پست و کامنت می کشد ! در خانه یک سیستم کامل هست که مطلقا در اشغال صنم است ! و رها مجبور است قناعت کند به یک مینی لپ تاپ صورتی که کاملا سیستم میستم قاطی است ! دم به دقیقه هنگ می کند و حرف پ هم ندارد ! جواب 3-2 تا از کامنتهای پست قبلی خودم را که می خواستم بدهم باید دقت می کردم کلمه ای ننویسم که پ داشته باشد ! بروید نگاه کنید ! به جای "پست" نوشته ام " مطلب"‌ ! خلاصه که جون عزیزتون از این بنده خدا تا وقتی لپ تاپ جدید نخریده توقع کامنت و پست طولانی نداشته باشید !

خب ! لطفا اینقدر فحشم ندید ! می دونم که قرار بود نظر خودم و داستان دوست خیانتکارم رو براتون بنویسم . اما واقعا نتونستم به قولم عمل کنم . امروز دارم مطلب رو پاکنویس می کنم . قول زن و زنانه می دهم که حداکثر تا فردا صبح  منتشرش کنم ! زن و زنانه !