زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

عطر آشنای آرزوها + بعدا نوشت
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زندگی ،دوستان من

دوستی یک جاده بی برگشت است ... وقتی پا می گذاری دیگر رفته ای ... بازگشتی در کار نیست ... دروغی در کار نیست ... به تمام دنیا اگر بگویی که نمی شناسی اش به خودت نمی توانی دروغ بگویی ...

نمی توانی به سادگی فقط سلام کنی و بگذری ... نمی توانی به قلبت خیانت کنی ... تپش هایش را نمی توانی نادیده بگیری ... هر چقدر خودت را به ندیدن بزنی باز حس پنهانی در قلبت هست که شبیه هیچ حسی نیست ...

و گاهی یک دوست می تواند به یادت بیاورد تمام آرزوها و حسرت های خفته ات را ... تمام چیزهایی که تو ازدنیا می خواستی و نتوانستی بگیری ... یادت می اندازد که زندگی  می تواند چه شیرین باشد و متفاوت ... چقدر کلمه های نشنیده در این دنیا هست ... چقدر حس های تجربه نشده ....

و وقتی عمر این دوستی به پایان محتوم خود می رسد , تو دیگر نمی توانی مثل قبل زندگی کنی ... حفره ای در قلبت پیدا می شود که جای خالی اش با هیچ چیزی پر نمی شود ... باور نمی کنی که اینگونه به خودت و به قلب و روحت ظلم کرده ای ... تاب نمی آوری ...


مثل آدمی می شوی که سالها از مرداب سیراب شده و بعد به یکباره به چشمه ای پاک و زلال و خنک رسیده ... تازه می فهمد که آب چیست ... سالهای طولانی تشنگی را مینوشد ... اما یک روز ناگهان چشمه می خشکد ... و همه چیز تمام می شود ...

____________________________________

بعدا نوشت : می دانید ضربه نهایی کی وارد می شود ؟ انجا که می فهمی چشمه ای که پاک و زلال می انگاشتی گندابی بیش نبوده ... پر عفن و گندیده .... آنوقت است که میان دو دنیا معلق و سرگردان می مانی .... راه خودت را هم گم می کنی انگار ...