زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

حرّ یعنی آزاد... + لینک
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

قتال در گرفته بود ... حسین محاسن پاکش را در کف گرفت و روی در کوفیان فریاد بر آورد که:

- آیا فریادرسی نیست که از برای خدا به فریادمان رسد ؟
آیا کسی نیست که از خاندان رسول خدا پاسداری کند ؟

این هنگام , حرّ بن یزید ریاحی , عمر بن سعد را خطاب کرد و گفت :

- آیا تو به راستی با این مرد قتال خواهی کرد ؟
گفت :
- آری . قتالی که کمترینش آن باشد که سرها به پرواز در آیند و دستها بر زمین ریزند .

حرّ با تنی لرزان و دلی حیران , گوشه ای گرفت و در خود شد . یکی از یارانش گفت :

- ای حرّ , تو مگر نه شجاع کوفه ای ؟ این چه حالت است که در تو می بینم ؟

حرّ برخاست :

- به خدا که خود را بر سر دو راهه بهشت و جهنم می بینم . پس به خدا که چیزی را بر بهشت خداوند بر نمی گزینم , اگرچه پاره پاره ام کنند و بر آتشم بسوزانند .

پس بر مرکب نشست و به جانب حسین شتافت ...


خواندن اینجا را از دست ندهید .