زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

ملودی !
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: داستانهای پسرکم

 

این روزها یکی از شادترین و زیباترین لحظات زندگی ام وقتی است که با پسرکم در ماشین اهنگ ملودی ارش را گوش می دهیم . تا می تواند صدای ضبط را بلند می کند و با شور و اشتیاق می رقصد . رقصی کودکانه و پر از حس ناب شادی . شروع به همخوانی می کند و همزمان تمام مفاصل و عضلاتش را با شلختگی هر چه تمام تر به جنبش در می اورد !هوراهورا از ورجه ورجه کردنش چنان ماشین بالا و پایین می رود که انگار پشت خط استارت مسابقات فرمول یک ایستاده ایم وهر لحظه منتظر شلیک شروع مسابقه ! گاوچراناین وقتها دوست دارم یک جا بی حرکت بایستم و با لبخند رضایتی روی لبم فقط نگاهش کنم ! او هم که به یک بار شنیدن قانع نیست دوباره و سه باره با چشمانش اجازه می خواهد و دوباره مائیم و ارش که برای ملودی اش می خواند.

 

پسرک دلبندم , دلم می خواست در مغزم یک فلش  داشتم تا تمام این لحظات را با تمام جزئیاتش ضبط می کردم برای روزهای دلتنگی ام . برای روزی که ناچار بزرگ خواهی شد و یاد خواهی گرفت که احساساتت را پنهان کنی . روزی که بفهمی شادی کردن در انظار عمومی گاهی جرم غیر قابل بخششی است . انوقت با هم می نشستیم و رقص کودکانه شعف انگیزت را صدها بار می دیدیم تا یادمان بیاید شاد بودن چقدر اسان و بی بهانه است .

 

دوست خوبی پرسیده بود که ما هم حس فوق العاده کلیپ ملودی را می گیریم یا نه ؟ خواستم بگویم ما که می گیریم ! تماشای این همه ادم شاد و خوشحال طی 3-4 دقیقه قاعدتا حال ادم را خوب می کند . به قول پسرکم : مامان چقدر خوبه ! همه خوشحالن !