زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

خانواده همسرم - 3
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ماجراهای زندگی من


زندگی خواهر و برادر بزرگتر را که تعریف کردم . امروز می‌خواهم قصه برادر دوم را برایتان بگویم .

اما قبلش در مورد برادر بزرگتر ، چیزی که یادم رفت بنویسم این بود که اینها علاقه بسیار زیادی هم به فقیر نشان دادن خود دارند . یعنی این صفت در تمام فرزندان این خانواده به استثنای همسرم صدق می کند . همسر من مرد بسیار بلندطبعی است و اصلا یکی از دلایلی که زیاد مایل به داشتن ارتباط با خانواده اش نیست همین ناشکری کردن های خواهر و برادرهایش است . عقیده دارد خدا با بنده ناشکرش قهر می‌کند ... هر قدر هم بهشان این نکته را گوشزد می‌کند فایده‌ای ندارد .

شکر نعمت ، نعمتت افزون کند        کفر نعمت از کفت بیرون کند . ( درسته گلسا جانم ؟! )

به خاطر همین اخلاق بدشان هم است که در حال حاضر قصد ندارد برای مراسم پسر برادرش کمک کند . تا حدی هم در جریان کارهای برادرش هست و می گوید تا جایی که من خبر دارم ، برادرم همین الان حدود 40 میلیون فقط بابت دو پروژه اش طلب دارد . بعد چطور است که خرج عروسی پسرش را ندارد که بدهد ؟

واقعیت این است که اینها خودشان را در مال ما شریک می دانند . یعنی الان بر خودشان فریضه واجب الهی می دانند که از پول آن چک ، سهمی از ما بگیرند . مقدار این سهم هم بستگی به برششان دارد . هر قدر بتوانند بیشتر ببرند ، شادتر می شوند و راضی تر . اما خب این بار همسرجان ما چشمهایش باز شده است .

برسیم به برادر دوم که دردناکترین خاطره ای که همسرم از جوانی اش تعریف می کند مربوط به همین برادر می شود ...

می گوید حدود 18 سال داشته و قبل از رفتن به سربازی ، 6-5 ماهی را پیش برادر دومش کار می کرده است . آقا حقوق ماهیانه همسر مرا نمی داده و می گفته که من خودم برایت پس انداز می کنم . اگر ماه به ماه حقوقت را بگیری ، همه را خرج می کنی و چیزی برایت نمی ماند . این طفلک هم باور کرده و حتی اضافه کاری هم می کرده تا به قول خودش در طول خدمت سربازی ، دیگر از پدرش پول نگیرد .

قرار بوده که بعد از عید اعزام شود و در هیاهوی بازار خرید شب عید ، می فهمد که پدرش کت و شلوار تر و تمیزی برای دید و بازدید آن سال ندارد . 2 پسر جوان در خانه داشته که یکی شان رشته پرخرجی مثل معماری می خوانده و هزینه کارگاه برادر بزرگتر که در زیرزمین برپا بوده اجازه همچین خاصه خرجی را نمی داده .

همسر من هم خیلی به پدرش علاقه داشته .... به برادرش می گوید کمی از این حقوق 6 ماهه مرا که پس انداز کرده ای به خودم بده تا دم عیدی یک کت و شلوار برای بابا بخرم ... می فهمید ؟ غرور یک پسر جوان را ... که دلش می خواسته دست در جیبش کند و برای پدر پیرش چیزی بخرد ....

برادر نامردش نمی دهد . همسرم را هم سرزنش می کند که به تو چه ؟ تو چه کار داری که بابا دارد یا ندارد ؟ تو کلاه خودت را بچسب .... لازم نکرده برای بابا چیزی بخری .... اگر بخواهد خودش دارد که بخرد ...

5 ماه بعد هم پدر به رحمت خدا می رود و همسر من می‌ماند با یک حسرت و بغض 24 ساله ... که هنوز وقتی می‌خواهد کت و شلوار بخرد ، می‌شکند و نم اشکی را در چشمش می‌بینم ...

بعد هم که آن برنامه سر تقسیم ارث و میراث پیش می‌آید و برادرش کلا حقوق به قول خودش پس‌انداز کرده‌ی همسرم را می‌خورد و یک آب هم رویش ....

در حال حاضر هم رابطه خانوادگی با هم نداریم . دو برادر گاهی اوقات تلفنی با هم ارتباط دارند ، ولی من حدود 10 سالی هست که ندیدمش ( البته به خواست همسرم )ایشان همین 8 سال پیش و در حدود 42 سالگی ازدواج کرد که البته ما را به عروسی‌اش هم دعوت نکرد . یک پسر درست همسن و سال پسرک دارد و یک دختر یک ساله . که ما هیچ کدام را ندیده‌ایم .

آن 10 سال پیش که چند باری دیدمش به نظر می آمد وضعیت مالی خوبی داشته باشد . صحبت از پیش خرید چند آپارتمان در زعفرانیه می کرد و خانه و زندگی‌اش و ماشین زیر پایش هم حرفش را تایید می کرد ....

اما به یکباره رابطه‌اش را با ما قطع کرد .. قبلا هم گفته بودم که ما اوایل ازدواجمان وضعیت مالی خوبی نداشتیم . حتی ماشین هم نداشتیم . بعدها فهمیدیم که ایشان از جانب ما احساس خطر کرده‌اند . از شخص ثالثی شنیدیم که پشت سر ما گفته است من حوصله اینها را ندارم . می خواهند راه به راه از من پول قرض کنند و دیگر ندهند ... اصلا نمی‌خواهم ببینمشان که به دردسر نیفتم . در مورد چه کسی هم این حرف را زده بود .... در مورد همسر من که در تمام اقوامش به طبع والا و بلندنظری شهره است ...

از روزگار الانش بگویم برایتان ؟ مستاجر است و کاملا بیکار .... آن همه اهن و تلپی که بابت آن کار انحصاری‌شان داشتند همه دود شده و به هوا رفته ..... یعنی امتیاز آن کار را به نام برادر بزرگتر گرفته بودند که او هم نامردی را در حق برادر خودش تمام کرد و دیگر به این یکی اجازه کار نداد .... به این بهانه که مجوز و امتیاز به نام من است و نمی خواهم کس دیگری شریکم باشد ....

به همین خاطر است که این برادرشان در حال حاضر کاملا بیکار است . همسرش کارمند شرکت نفت است و خرج زندگی کاملا بر عهده اوست .... یکی دو باری وقتی جریان آن چک و مبلغش را فهمیده بود به سراغ همسرم آمد و پیشنهاد شراکت داد .... که مثلا فلان قدر زمین دارم در کرج و تو بیا بسازش و با هم شریک و .... البته همه به دروغ . همسر من که قبلا زهر برادری او را چشیده بود زیر بار نرفت ... دلش خیلی برای برادرانش می سوزد و تا جایی که بتواند کمکشان می کند ... اما به قول خودش تا وقتی که نخواهند کلاه سرش بگذارند . 

ولی خوب این برادر به هر حال باغیرت‌تر از برادر اول است .... خودش می داند که با همسر من چه کرده و زیاد رویش نمی شود از ما امتیاز بگیرد ..

یک چیز خنده دار هم بگویم برایتان ! در گیر و دار ثبت نام پسرک بودم و هر روز یک مدرسه پیدا می کردم و از طریق اینترنتی پیش ثبت نام را انجام می دادم و هی زنگ می زدند که از فلان مدرسه هستیم و فلان روز بیایید برای مصاحبه و اینها ....

بعد یک روز از طرف دبستانی که اولویت دوم من بود تماس گرفتند و مشخصات کامل خواستند برای تکمیل فرم . نام فامیل همسر من دو قسمتی است و من معمولا فقط قسمت اولش را استفاده می کنم که تقریبا نام شایعی است . بعد قسمت دومش را که می گویی می شود یک نام خاص ! که تقریبا مختص همین خواهر و برادرهاست ! چون نام فامیل عمه و عموهایشان چیز دیگری است و پدر همسرم به خواست خودش رفته نام فامیلش را تغییر داده ! خانم مسئول ثبت نام تا نام کامل فامیل را شنید گفت شما با فلانی که توی مدرسه ماست نسبتی دارید ؟ تعجب کردم و گفتم نه ! گفت مطمئنید ؟ این اسم ، خیلی کمیابه ! با پافشاری گفتم نخیر ! مطمئنم که نسبتی نداریم !

شب که همسرم به خانه آمد و ماجرا را برایش تعریف کردم ، گفت اوه اوه ! خوب این پسر برادر دومم است دیگر ! همین نزدیک ما می نشینند و 100% پسرش همین مدرسه می رود ! فقط خواهشا از خیر این مدرسه بگذر که من مطمئنم اگر پسرک را اینجا ثبت نام کنیم شهریه پسر برادرم هم می افتد گردن من !

فکر کنید که پسرم را آنجا ثبت نام می کردم و پسر عموها در مدرسه برای اولین بار همدیگر را می دیدند .... ایضا عموهایشان را ! بعد مثلا اینها باعث آشتی برادرها و خانواده ها می‌شدند ! چه فیلم هندی‌ای از آب در می‌آمد !!!

یک سوال : پست‌های زندگینامه‌ای دوست ندارید یا من خوب تعریف نمی کنم ؟