زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

وقتی همسرجان را جو می گیرد !
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستانهای خنده دار زندگی ‌ام

رو می کنم به همسرجان و با نرم ترین صدایی که در خودم می شناسم و با تشخص و مهربانی یک بانوی اصیل ایرانی می پرسم : اشکالی ندارد من فردا خودم بروم سینما ؟

ناگهان جو می گیردشان ! بادی به غبغب می اندازند و با غرور می گویند : دیگر چه ؟ تنها بروی سینما ؟ که چه بشود ؟

عرض می کنم خدمتشان که خوب سینما رفتن یک تفریح بسیار سالم است . از آن گذشته الان فیلمی از هنرپیشه مورد علاقه ام روی پرده است که دوست دارم بروم ببینم !

می فرمایند : این هنرپیشه مورد علاقه تان کیست ؟

تا آمدم دهان باز کنم که حمید.فرخ نژاد ! به یاد دشمنی کودکانه ایشان با سریال شوق پرواز افتادم که تنها به خاطر حضور شهاب.حسینی عزیز هر جمعه شب راس ساعت 10 هوس می کردند اخبار تماشا کنند !

دهان مبارک را بسته و به آرامی عرض کردم : هنگامه.قاضیانی !

فرمودند : خوب با پسرتان بروید !

می گویم : آقاجان ! من این یک الف بچه را بردارم با خودم ببرم سینما فیلم عاشقانه نگاه کنم ؟ این فیلمها به درد یک پسربچه نمی خورد . اصلا خوشش نمی آید .... ماه پیش هم می خواستم بروم انتهای.خیابان.هشتم را ببینم که آن هم اصلا برای روحیه یک بچه خوب نبود . ما ماندیم در افسوس تماشای این فیلم .

خودتان هم که با ما نمی آیید . بفرمائید تکلیف بنده که دوست دارم فیلم را در سینما ببینم و تیاتر را در تماشاخانه ، چیست ؟

با سخاوت می فرمایند : بسیارخوب ، همه با هم می رویم !

باز هم به نرمی گله کردیم که : همسر عزیزتر از جانم ! توجه بفرمائید که ما کمی ، فقط کمی با هم اختلاف سلیقه داریم ! شما دوست دارید بروید چارچنگولی نگاه کنید و ازدواج در قهوه خانه ! خوب ما عقمان می گیرد !

اِهِم اِهِم کنان ، سینه شان را صاف کرده فرمودند : من نمی دانم ! من مرد گنده ، خودم کنارت راه می روم و یک بچه هم دنبالمان می آید ! باز می بینم نگاهت می کنند ! وای به حال وقتی که ما نباشیم ! ( یعنی پسر فسقلی بنده هم می تواند از من محافظت کند ! )

دیگر جوش آوردیم ! ماسک زن خوب فرمانبر پارسا را از روی صورتمان برداشتیم و با تمام پاچه ورمالیدگی که در خودمان سراغ داشتیم ، از بن جگر فریاد کشیدیم که :

به جهنم که اجازه نمی دهید ! اصلا تقصیر من نادان است که می آیم دستور خدا و دینم را اجرا کنم و از شما اجازه بگیرم ! من همین فردا بعدازظهر تنهایی می روم سینما ببینم کدام شیر پاک خورده ای می خواهد جلوی مرا بگیرد ؟؟؟!!!!

از خدا که پنهان نیست ! از شما چه پنهان که خودمان دلمان برای نگاه مظلوم و غرور له شده شان سوخت ! اما به ما چه ! مرد هم اینقدر بی جنبه ؟؟؟!!!