زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

الوعده وفا !
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پسر کوچولو مشکوک به هپاتیت نوزادان یا همان زردی است . دیروز بردمش برای آزمایشات غربالگری کم کاری تیروئید و تست بیلی روبین خون . خدا را شکر در حد نگران کننده ای نیست .

روز چهارشنبه که صبح آمده بودم خانه خودم و خواب کوچکی کرده بودم و دوشی گرفته بودم و نشسته بودم اینجا شاد و خرم برایتان پست می نوشتم ، پسر کوچولو را برده بودند بیمارستان . من هم از همه جا بی خبر . به خاطر عقاید خواهر جان و همسرش چند ساعتی به بچه نه آب داده بودند و نه شیر خشک . به این خیال که شیر مادرش کافی است . ظرف همان 8-7 ساعت بدن بچه دچار کم آبی می شود . شروع می کند به دفع کردن بلورهای اوره در ادرارش . قرمز می شود و تب می کند . خدا رو شکر که می فهمند حال بچه عادی نیست . در بیمارستان سریع به بچه آب قند می دهند و شیر خشک و می گویند که اگر معده اش قبول نکند باید سرم تزریق کنند .....

آب قند و شیر خشک را می خورد و آرام می گیرد . موقع برگشتن هم وقتی شوهرخواهرم رفته بوده داروخانه نسخه بچه را بگیرد خواهرم در همان کریر که بچه در حالت خوابیده است بهش آب می دهد . دادن آب همانا و پریدن آب به گلوی بچه همان . می گوید یکباره آب با شدت از دهان و بینی پسر کوچولو می زند بیرون و نفسش بند می آید و سیاه می شود ....

خواهرم جیغ  زنان بچه را بغل می زند و می دود در خیابان ... که بچه ام خفه شد ... چند خانم رهگذر که خدا خیرشان بدهد می آیند و بچه را از دست مادر ترسیده و وحشت زده اش می گیرند و سر و ته می کنند و نفس بچه بالا می آید ......

ببینید من چند ساعت نبودم اینها چه بلائی سر خواهرزاده من آوردند !!!

خلاصه از خدا که پنهان نیست ! از شما چه پنهان که همین الان هم دل توی دلمان نیست ! که نکند اینها باز هم ابتکار بزنند و پروژه دیگری برایمان علم کنند !

ناهار روز جمعه را درست کرده ام و در کنار همسرجان و پسرجان خواهیم خورد و بعدازظهر می روم آنجا . می روم تا باز هم بوی بهشت را از پسر کوچولو بشنوم .... هنوز بوی بهشت می دهد این بچه ... بوی همان جایی را که ترک کرده و به آغوش مادرش هبوط کرده .....

راستی تا یادم نرفته ! بفرمائید ادامه مطلب !


______________________________________________________________________


این هم عکس عزیز دل من ! عزیز که می گویم به معنی واقعی کلمه است ها ! عزیـــــز !دلم می خواهد فدای آن ابروهای طلائی رنگ و پوست چون برفش بشوم ! به قرمزی صورتش نگاه نکنید ! اثرات دسته گل پدر و مادرش است ! دستهای کوچک سفیدش را ببینید !

 

 

بچه ام در بحر تفکر غوطه ور است ! با خودش فکر می کند این خانومی که الان روی من دولا شده و یک چیز براق عجیب و غریب دستش است و هی مرا کج و راست می کند و هی چیلیک چیلیک می کند خیلی آشناست ! مامانم که نیست ! پس کیه که من اینقدر دوستش دارم و انگشتش رو سفت چسبیدم تا ازش جدا نشوم ؟!!!

شما را به خدا راستش را بگوئید ! غیر از اسم ماهان ( به معنی چون ماه ) اسم دیگری به این پسر می آید ؟!!!