زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

قانون فیزیک در ازدواج !
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خوشبختی ،داستان‌های عاشقانه زندگی‌ام

مدتی است به روابط اطرافیانم بیشتر دقت می کنم ... و به طور ویژه روی روابط زن و شوهرهای موفق یا ناموفق .
به یک نتیجه خیلی جالب رسیده ام ... قوانین فیزیک کاملا حکفرماست ! همان قانون مغناطیس : 2 قطب همنام یکدیگر را دفع کرده و 2 قطب غیر همنام یکدیگر را جذب می کنند !
تقریبا تمام عاشق معشوق هایی که دیدم اخلاق و رفتاری کاملا متضاد هم داشته اند ...  مردهای صبور و آرام و کم حرف عموما عاشق زنهای شلوغ و پرسروصدا و شیطان می شوند . و برعکس ...
معمولا آقایون خوش مشرب و مجلس گردان هم عاشق خانمهای ساکت و موقر و بی سروصدا می شوند و اینطور خانمها هم متقابلا عاشق این آقایان می شوند .

و این فقط در مورد درونگرایی و برونگرایی نیست .... دیده ام و دیده اید که تقریبا همیشه یکی از 2 نفر ولخرج است و یکی پول جمع کن .... یکی در لحظه زندگی می کند و دیگری آینده نگر است ... و تا دلتان بخواهد تفاوتهای این چنینی دارند . در واقع 2 نفری با هم جور می شوند که عیبهای وجودی یکدیگر را می پوشانند .

خوب ... تا اینجای کار که ظاهرا مشکلی نیست .... پس چه اتفاقی می افتد که بعضی مواقع , یک مدتی که گذشت (‌از یک هفته بگیرید تا یک دهه ) عاشق و معشوق دیروزی می فهمند که با هم تفاهم ندارند و اصلا از اول اشتباه کرده اند و جونم حلال مهرم آزاد می شوند؟!
( بحث خیانت و عوضی بودن یکی از طرفین و مشکلات اخلاقی و روانی کاملا از این مقوله جداست . اینجا در مورد آدمهای عادی و عاشق صحبت می کنم. )

تجربه شخصی من این است که متاسفانه ما دلمان می خواهد طرف مقابلمان را شکل خودمان کنیم ... در حالی که از اول به این خاطر عاشقش شدیم که مثل ما نبود ...
آن آقای صبور و کم حرف یادش می افتد که زن باید ساکت و موقر بنشیند یک گوشه ... زیاد حرف نزند و خودش را نقطه ثقل هر مجلسی نکند .... دانسته هایش را در حضور دیگران رو نکند و زنی مطیع و گوش به فرمان باشد ... بعد هی زن را سرکوب می کند ... خانم یا تحمل می کند و افسرده می شود یا تحمل نمی کند و بدتر طغیان می کند ...
آن خانم شاد و پر انرژی هم از کم حرفی و عبوس بودن شوهرش خسته می شود... بعد هی غر می زند که تو چرا با همه قهری ؟ چرا حرف نمی زنی ؟ آبروی من میره با این رفتار تو .... خوب آقایون هم که می دانید آستانه تحمل شان پایین تر از خانمهاست , تا حدی تحمل می کند و بعد شاکی میشود ...

اما عشاق پایدار ... کاری به حریم شخصی هم ندارند ... یکدیگر را همانطور که هستند می پذیرند و به سلیقه و عقیده هم احترام می گذارند . به شباهتهایشان عشق می ورزند و تفاوتهای یکدیگر را تاب می آورند . اگر سر مسئله ای با هم تفاهم ندارند با گفتگوی منطقی و محبت آمیز سعی می کنند نظرشان را به هم نزدیک کنند ... مثل 2 انسان عاقل و بالغ .

خوب ... حالا بگذارید حقیقتی را برایتان اعتراف کنم ... مثال آقای صبور کم حرف و خانم پر انرژی تجربه زندگی شخصی خودم بود ... و متاسفانه تجربه بسیار بسیار تلخ و دردناکی هم بود ... 7 سال اول زندگی که می توانست شیرین ترین و بهترین لحظات زندگی هر دوی ما باشد با درک نکردن مسئله ای به این سادگی ,بسیار به ما سخت گذشت و گران تمام شد ... مهارتی که اگر در کودکی و جوانی می آموختیم , سالهای گرانبهای عمرمان را اینگونه تلف نمی کردیم ... 

می دانید چرا اینجا از خوشبختی می نویسم ؟ چون آن را بعد از 7 سال به دست آوردم  ...( به زبان, ساده می گوییم 7 سال , اما خدا می داند که شاید بر ما 17سال گذشت )   11 سال از ازدواج ما می گذرد و تازه 4-3 سالی است که به آرامش رسیده ایم  ... که یاد گرفته ایم سعی نکنیم همدیگر را تغییر دهیم ... و خودمان و طرف مقابلمان را همانطور که هست دوست داشته باشیم ....

تنها شانسی که آوردیم این بود که هر دوی ما به عهدی که با هم بسته بودیم پایبند بودیم و آنرا ناگسستنی می دانستیم ... شاید چند باری تصمیم گرفتیم راهمان را از هم جدا کنیم ... ولی عشقمان به هم آنقدر زیاد بود که هرگز قدمی هم به طرف عملی شدن این تصمیم بر نداشتیم ...

بله... حقیقت این است که من این خوشبختی و آرامش را به بهای گزافی به دست آورده ام و به همین خاطر است که آنرا قدر می دانم و برای تمام لحظه هایش ارزشی شگرف قائلم ... 

متن پروفایل این وبلاگ , شعر روی کارت عروسی ام است ... که خودم از مجموعه اشعار حمید مصدق عزیز انتخابش کردم ... تقدیمش می کنم به شما ... بخوانید و اگر می توانید , اینگونه عهدتان را پاس بدارید ...

 

قلب من و تو را

پیوند جاودانه مهری است در نهان ...

                                                 پیوند جاودانه ما ناگسسته باد ...
تا آخرین دم از نفس واپسین ما 

                                                این عهد بسته باد ....