زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

ساعت 5 صبح آپ می کنم قربتا الی الله !
ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستانهای پسرکم ،خوشبختی

شما اصولا برای خانمها موی بلند می پسندید یا کوتاه ؟! من موی بلند دوست دارم . تقریبا همیشه هم موهام بلنده ! فقط یک بار موهایم را از بیخ زده ام ! مدل سیبل جان ! اینجا جا داره که بنویسم : شماها یادتون نمیاد ! یک خواننده ترکیه ای بود اسمش سیبل جان بود ! ( هنوزم هست به گمانم !‌ ) بعد این خانوم موهاشو کوتاه کوتاه کرده بود اسم مدلش شده بود سیبلی !

داشتم می گفتم در عمرم یک بار رفتم موهام رو به شدت یعنی در حد 3 سانتی کوتاه کردم ! ( جهت فراموش کردن یک عشق ناکام ! آه ه ه ! ) خداوند هم یک عدد پس گردنی محکم به ما زدند و دقیقا 5 ماه بعد بنده عروس شدم ! یعنی شما اوج هنر آرایشگر رو ببینید که با موی 7-6 سانتی عروس درست کرد ! اون هم بدون کلاه گیس !

بلـــــــــــــه ! من غیر از اون یکی دو سال کذائی همیشه گیسوان بلندی داشتم . حالا شما فکر نکنید تا کمرم می رسه ها ! ولی حدودا تا پائین کتفم هست .

خیلی هم دوست دارم موهام نوازش بشه ! خیلی بیشتر هم دوست دارم با این نوازش بگیرم بخوابم ! تا قبل از ازدواجم گاهی اوقات که خودم رو برای مادرم لوس می کردم ( که البته به دلیل جدیت مادرم این امر سالی 3-2 مرتبه بیشتر رخ نمی داد ! ) سرم رو می گذاشتم روی پای مادر و ایشون هم گیسوان کمند دخترشون رو نوازش می کردند .

ولی افسوس ! بعد از ازدواج در حالی که با خوش خیالی فکر می کردم منبعد این کار رو همسر گرامی با جان و دل انجام خواهند داد ولی افسوس و صد افسوس که ایشان هیچ استعدادی در این زمینه نداشتن ! یعنی شما فکر کن 5 دقیقه بخواد دست ببره لای موهای من ! من حداقل 50 تار مو تلفات میدم لای انگشتای ایشون !

کلا این بشر یک اپسیلون در این زمینه مهارت نداره ! موهای من که به صورت طبیعی خیلی نرم و لخته با هنر سرپنجه ایشون تبدیل به یک گلوله کاموای گره خورده میشه !

خوب ما این رو هم گذاشته بودیم کنار بقیه حسرتهای زندگیمون و سعی می کردیم زیاد بهش فکر نکنیم ! تا همین امروز بعدازظهر ! در واقع دیروز بعدازظهر .

خوب طبق گواهی ساعت آپیدن این پست من چند شبه دچار بی خوابی شدم ! از اونطرف روزها می خوابم . دیروز هم بعد از اومدن پسرجان از مهد و انجام مقدمات لازم رفتیم که لالا کنیم !

پسرجان روزها پیش خودم می خوابه . من هم که اصلا گیج و منگ بودم از زور خواب . ازش عذرخواهی کردم و پشتمو کردم بهش و داشتم بیهوش می شدم که یک دفعه !!!

بله یک دفعه متوجه شدم دست کوچکی داره به آرومی موهام رو نوازش می کنه .... موهایی رو که روی بالش پخش و پلا بودن رو با انگشتای کوچولوش مرتب می کنه و خیلی نرم نازشون می کنه ...

مست شده بودم از این کارش ... همونطور که پشتم بهش بود ازش پرسیدم مامان جان چیکار می کنی ؟

- دارم موهاتو ناز می کنم مامان .... موهات خیلی نرمه ....

گفتم دوست داری موهای مامان رو ؟

- آره مامان .... موهات خیلی خوشگله .... من موهاتو ناز می کنم تا خوابت ببره ....

خوب خوشبختی یعنی شادی همین لحظه ها دیگه ! مادری از من خوشبخت تر دیدین ؟!