زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

ها وُلک ! اینجا بٍندٍره !
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سفرهایی که رفته‌ام ،شیراز

در شیراز نتوانستم چیزی بنویسم . فقط در لابی هتل دسترسی به اینترنت مقدور بود و برنامه من فشرده تر از آن بود که به پست گذاشتن برسم . حافظیه و مقبره سعدی را زیارت کردم . زیباترین سرونازها را در باغ حافظیه دیده ام . تردترین فالوده عمرم را خوردم و خوشمزه ترین آش سبزی دنیا را ! شیرین ترین لهجه ایران را شنیدم با جملاتی شبیه به این :

کاکو ! اگه اینهمه آدمو اومٍدن شیرازو ! پس رفتن کدوم هتلو ؟!

من عاشق لهجه شیرازیم ! به نظرم خیلی خیلی شیرین است ! پرسنل هتل که با سرسختی لهجه شان را پنهان می کردند امیدم را ناامید کردند ! وقتی می خواستیم از هتل آژانس بگیریم برای حافظیه , به همسرم گفتم خدا کند که راننده لهجه شیرازی داشته باشد !

شانسم زد و راننده کازرونی از آب در آمد ! تمام طول راه با اشتیاق به صدای حرف زدنش که با شور و اشتیاق از شیرازشان تعریف می کرد گوش دادم و گاهی اوقات که خاموش می شد با پرسیدن سوالی دوباره به حرف زدن می انداختمش .....

یک شب بیشتر نماندیم شیراز . در واقع قصد فقط استراحت بود برای ادامه مسیرمان به سمت جنوب کشور . که من از فرصت استفاده کردم و حافظ و سعدی را زیارت کردم .

دیروز صبح راه افتادیم به سمت بندرعباس . حدود 7 ساعت در راه بودیم . در مسیری که بیشترش از بیابان می گذشت ... با واحه هایی از دور ... نزدیک داراب تازه ترین و شیرین ترین پرتقال دنیا را خریدیم ... انبوه ترین و سرسبزترین نخلستانها را دیدیم ... و جاده ای که تمامی نداشت ...

عکسهای شیراز در ادامه مطلب ...


_______________________________________________________________

جاده اصفهان به شیراز :

دشتهایی چه فراخ ......

 

کوههایی چه بلند ....

 

دروازه قرآن شیراز ...

خیل مشتاقان حافظ .... ( هوا بارانی بود و نور برای عکاسی کم )

 

مقبره حافظ ...

 

باغ سرسبز و سرونازهای حافظیه ...

 

مقبره سعدی ....

 

امیدوارم لذت برده باشید عزیزانم ...