زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

و سفر نقطه آغاز بود
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سفرهایی که رفته‌ام

مجبور شده ام 2 چمدان ببندم . یک متوسط برای من و همسرجان و یک کوچک برای پسرک . شنیده ام اصفهان سرد است و شیراز هم شبهای سردی دارد این وقت سال . از آن طرف هم بندرعباس است و قشم که حسابی گرم است . یک کوه لباس برداشته ام برایشان . پشت صندلی راننده را هم 3 عدد نازبالش و 2 پتوی سفری می گذاریم تا عقب ماشین مثل یک تخت بشود برای پسرک .

اگر خودم تنها بودم یک ساک کوچک بیشتر نمی بردم . من سبک و رها سفر کردن را دوست دارم . دلم می خواهد به هیچ چیز وابسته نباشم . خودم باشم و جاده . اما با وجود یک بچه , تمام اینها خیال خامی بیش نیست .....

القصه فردا صبح یا بهتر بگویم امروز صبح ساعت 6 راه می افتیم . از اتوبان قم می رویم به سمت اصفهان . قرار بود یک شب هم برویم ابیانه که به خاطر وضعیت مادرم کنسلش کردم . 3 شب اصفهان می مانیم , 1 شب شیراز , 2 شب بندرعباس و 2 شب قشم . در راه برگشت هم 2 روز شیراز می مانم و حتما سری به تخت جمشید خواهم زد ....

لپ تاپم را با خودم می برم . به احتمال خیلی زیاد شبها از لابی هتل آپ خواهم کرد . من عاشق عکاسی ام و سوغاتی برای همه تان عکس خواهم آورد ...

4 ساعتی بیشتر وقت ندارم برای خوابیدن . حتما هم باید بخوابم که احیانا فردا بتوانم رانندگی کنم تا خستگی همسرجان در برود ! پس همه تان را به خدا می سپارم تا پست بعدی . بدرود ....