زندگی زیر پوست من

که زندگی از خوشبختی شکوهمندتر است ....

پول ! این پول لعنتی !
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: داستانهای پسرکم ،مادرم

از هفته پیش می خواهم مطلبی بنویسم در مورد اتفاق ناخوشایندی که در مهد پسرم افتاد و ارجاعش بدهم به شان معلمی و ......

اما نمی شود . مطلب آنطوری که در ذهنم است در نمی آید .

می خواستم برایتان بگویم از 30 "روز معلم "ی که مادرم در طول 30 سال خدمتش به عنوان دبیر داشته است . می خواستم بگویم مادرم به عنوان یک معلم رسمهای این روز را هیچ دوست نداشته و ندارد . همیشه می گفت برای سپاس و قدردانی از زحمات یک معلم چند شاخه گل یا یک نوشته محبت آمیز کافی است . هر چند همان زمان هم بودند همکارانش که از چند هفته مانده به روز معلم پروژه خرید هدیه زورکی را کلید می زدند و روال معمولش هم این بود که با مادر یکی از شاگردانشان صحبت می کردند جهت مادرخرج شدن و پول جمع کردن و خرید یک سکه برای معلم مربوطه !

حالا این مقدمه را چرا گفتم ؟ 2 هفته قبل از مهد به ما نامه ای دادند که هفته دیگر می خواهند کارنامه ترم اول ! پیش دبستانی را بدهند و خواسته بودند که جهت گرفتن نامه اعمال مزبور برویم آنجا !

زنگ زدم و پرسیدم که آیا جلسه ای هم هست که گفتند خیر , تشریف می آورید و کارنامه را می گیرید و به سلامت .

سه شنبه گذشته کارم را تنظیم کردم و قبل از تعطیل شدن پسرک خودم را رساندم مهد که کارنامه را هم بگیرم . که دیدم ای دل غافل ! دسته گلها و جعبه های شیرینی است که روز میز تلنبار شده ! از تعجب شاخ در آورده بودم ! من هم که کلا خودم را روبان زده بودم و رفته بودم آنجا ! مات و متحیر مانده بودم که مگر چه خبر است ؟ یک کارنامه با کلی علامت عالی و بسیار خوب که فقط جهت گول مالیدن سر والدین بچه ها تهیه شده مگر احتیاج به این همه دنگ و فنگ دارد ؟

داخل اتاق مورد نظر که شدیم , دیدیم وضع بدتر شد ! اینجا دیگر سبد گل و جعبه شیرینی در کار نبود . بلکه پاکتهای کوچک مخصوص سکه و پاکتهای بزرگ مخصوص تراول بود که هدیه داده می شد ! وقتی هم که دیدند نخیر ! بنده همچنان دست به جیب ایستاده ام و خبری از هدیه احتمالی نیست , کارنامه را دادند دستم و به صحبت و خوش و بش با خانمهای سکه به دست مشغول شدند !

10 دقیقه ای ایستادم بلکه سرشان خلوت شود و بتوانم سوالی بپرسم در مورد دبستانی که می خواهم سال دیگر پسرکم را ثبت نام کنم . کاملا عامدانه صحبتشان با دیگران را کش می دادند که من مجال صحبت پیدا نکنم . وقتی هم که با عصبانیت خطابشان کردم که من 10 دقیقه است اینجا ایستاده ام برای یک سوال و لطفا چند لحظه وقتتان را به من بدهید , با یکی دو جمله کوتاه جواب سردستی به من دادند و دوباره با عذرخواهی فراوان ( لابد از رفتار زشت من ) از خانمهای سکه بده! به صحبتهایشان با آنها ادامه دادند .

کارنامه را از روی میز برداشتم و بدون خداحافظی می خواستم بیایم بیرون که مربی مستقیم پسرم صدایم کرد و با اظهار شرمندگی شروع کرد محتوای کارنامه ها را برای من توضیح دادن . گفتم لابد متوجه زشتی حرکتشان شده اند و مثلا می خواهند دلجویی کنند . که دیدم دو پاکت کوچک سکه را مثل موبایل در دست گرفته اند و با آب و تاب و حرکات فراوان دست مزبور , دارند توضیحات صد من یه غازی به من می دهند . انگار که من نمی دانم باید کجای کارنامه را امضا کنم و مثلا رفتار گروهی یعنی چه ؟

همه اینها در حالی است که حدود 2 هفته دیگر نامه می دهند جهت مشخص کردن مبلغ عیدی که می خواهیم به مهد بدهیم ! درست شنیدید ! نامه می فرستند که مثلا تا 2 روز دیگر مبلغی که می خواهید عیدی بدهید را ذیل این نامه بنویسید و به دفتر مهد تحویل دهید . و حدود 2 ماه دیگر هم که روز معلم است و باز باید هدیه بدهیم .

سال گذشته من مبلغ 300 هزار تومان عیدی کلی دادم به مهد و 200 هزار تومان هم به مربی و کمک مربی کلاس دادم . امسال هم قصد داشتم 500 تومان عیدی کلی بدهم و همان حدود 200 الی 300 تومان هم مستقیما به مربی هایش بدهم . و همه اینها در حالی است که شهریه ماهانه این مهد حدودا ماهی 450 هزار تومان است که همه را هم پیش پیش می گیرند .

اما با اوضاعی که آن روز دیدم امسال دیگر هیچ خبری نیست ! جدا قصد کرده ام عیدی ندهم . من احترامی را که به خاطر پول به من گذاشته شود را نمی خواهم . در زندگی ام سعی کرده ام هیچگاه به کسی به خاطر مال و اموالش احترام نگذارم . شخصیت و منش انسانی هر فرد ملاکم بوده در روابطم . هیچوقت هم در صحبت با کسانی که تازه با من آشنا می شوند حرفی از شرایط اقتصادی ام نزده ام . به شدت عقیده دارم رابطه ای که بر مبنای پول بنا شود , به خاطر پول هم به گند کشیده خواهد شد .

شاهد مثال هم دارم برایتان . همین رابطه ای که با متولیان مهد پسرک داشتم . که متاسفانه نمی دانستم تا این حد بر مبنای مادیات است و روز سه شنبه هفته پیش به خاطر همین پول به گند کشیده شد .

پ.ن- من دست تمام معلمان زحمتکش و شریف کشورم را می بوسم . همان اول هم جریان معلم بودن مادرم را نوشتم که بدانید هرگز قصد بی احترامی نداشتم که اگر داشتم , نمی گفتم بهتان که مادر خودم معلم بوده است ....